کد خبر: 631048
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۸
اولاد آدم
ابوي مي‌گويد: ببين توي غذا يا نوشابه يا سيگارم چيزي قاطي كه نزدي؟
مي‌گويم: چطور مگر. كيفور شده‌ايد؟ شايد از غلظت هواست. اورانيوم را كه رقيق مي‌كنيم هواي تنفس سنگين مي‌شود. انگار كه با عقلت بازي كرده اند!
ابوي مي‌گويد: كيفور ديگر چيست؟ هر چه فكر مي‌كنم سر در نمي‌آورم از حرف‌هاي اين بابا. اين ديگر خيلي آوانگارد است. اصلا دادائيست است. داخل مغزش قلاب مي‌اندازد و هرچه صيد كرد را قرقره مي‌كند.
مي‌گويم: كيست كه اينگونه ذهن شما را به خود مشغول كرده است. اعجاب‌انگيز و خارق العاده است گويا. نكند واتو واتوست؟ لوك خوش شانس نيست؟ كارگاه گجت چه؟
مي‌گويد: ربيعي نامي است كه گويا يك جايي وزير يك چيزي هست.
مي‌گويم: حالت خوب است پدر من. ربيعي وزير كار و تعاون و اين حرف‌هاست. هميشه سوژه ما بوده. نكند الان به‌خاطر مرگ آن دو زن كارگر به جاي گرفتن يقه كارفرما و پيگيري بيمه عمر و اصلاح قوانين كار و. . . رفته يقه آتش نشاني را گرفته و از يك كسي يا چيزي يا خاطره‌اي دارد عقده گشايي مي‌كند!
مي‌گويد: آن كه هيچ! ته دستور رئيس‌جمهور و وزير كشور و وزير كار و. . . يك ژست سياسي متألم پنهان شده كه يكهو بيرون مي‌افتد و آنقدر پر رنگ و لعاب است كه ملت مي‌فهمند باز هم سر كارگر بيگناه بي‌كلاه مي‌ماند و مي‌خواهند سر رقيبي را زير آب كنند.
مي‌گويم: پس چه؟ ربيعي باز آمار بيكارها را داده كه مثلاً دارند ده ميليون مي‌شوند يا گفته 80 درصد قانون كار به نفع كارفرماهاست ولي تا حالا يك گزارش منسجم كه نشان بدهد قانون كار در توليد ترمز بوده پيدا نشده پس به به، به اين قانون استثماري كار!
مي‌گويد: اينها كه شوخي است، اين بابا نمي‌داند چه اتفاقي افتاده كه طرف با مدرك ليسانس مي‌آيد و مي‌گويد ديپلمه است تا به شغلي برسد.
مي‌گويم: نمي‌داند؟ لازم است بداند؟ تا حالا شكم گرسنه خوابيده؟ تا حالا مزه بي‌پولي را كشيده؟ يا باز بناست همه چيز را بچسباند به احمدي نژاد؟
مي‌گويد: لابد نمي‌داند! گفته ملت نبايد هزينه بي‌تدبيري را بدهد بايد هزينه عزت خود را بدهد.
مي‌گويم: خب مسئله حل شد. يعني آن ليسانسه، هزينه بي‌تدبيري خود كه رفته ليسانس گرفته را نبايد بدهد و بايد ديپلمش را هزينه عزتش كند تا به كار دست يابد. مرامتو عشق است آقاي ربيعي. بالاخره به هر اسمي شده شما از ملت هزينه كنيد. دستوري‌اش هم بكنيد با يك بايد چسباندن به اول هر چيز! فرداست كه بگويند اگر كار مي‌خواهي بايد تغيير. . .
ابوي مي‌گويد: پس درست حرف مي‌زند. من واقعا قاطي هستم. او قاطي نيست.
مي‌گويم: اين روزها اينطوري است. من هم گاهي اينطوري مي‌شوم. همين پيش پاي شما هم اينطوري بودم. فقط به روي خودم و شما نياوردم.
ابوي مي‌گويد: پس خبرهاي قاطي تري هم هست؟ چيست؟
مي‌گويم: مگر نشنيده ايد كه خبرگزاري‌هاي ما مي‌گويند كارشناسان صندوق بين‌المللي پول آمده‌اند ايران تا به دولت مشاوره بدهند تا وضعمان خوب شود. اما خودشان مي‌گويند آمده‌اند تا ارزيابي كنند تحريم‌ها تا چه حد اثر گذار بوده!
مي‌گويد: جاسوسي در روز روشن. آتش تهيه براي تحريم‌هاي بعدي.‌اي داد بر ما. هر چه بود پريد. ديگر منگ نيستم.
مي‌گويم: من هم اين خبر را كه شنيدم، حالم دست كمي از حال قبلي شما نداشت. يكجوري يك چيزهايي مي‌گويند كه گاه بر عكسش اتفاق مي‌افتد و آدم فكر مي‌كند كه لايعقل شده است! اما خب شما به دادم رسيديد.
ابوي مي‌گويد: بيا از اين به بعد براي اينكه در لاهوت و ناسوت و ملكوت و جبروت سير نكنيم به عوض يك سيلي يا تو گوشي يا تو دهني، يك خبر براي هم بخوانيم كه حالمان درست درمان شود.
مي‌گويم: يا بلعكس. اگر هيچكداممان هيچي نخوانيم، حالمان هميشه خوب مي‌ماند. آنها هم كارشان را بدون مزاحم انجام مي‌دهند. . .
ابوي مي‌گويد: نانمان را آجر نكن!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار