اگر آزادى را با آن معناى حقيقي و لطيف و بلند آن مطرح كنيم، كه آزادىِ روح انسان از آلايشها، از هوىها و هوسها، از رذائل، از قيدوبندهاى مادى است، اگر اين را بگوييم كه اين تا امروز هم هنوز در انحصار مكاتب الهى است. اصلاً مكاتب غربى و اروپايى آن را استشمام نكردهاند و آن آزادىاى كه در فرانسه در انقلاب كبير در قرن هيجدهم و بعد از آن در دنياى غرب مطرح شد، آن خيلى كوچكتر و محدودتر و كمارزشتر از آن آزادىاى است كه انبياى الهى و مكاتب الهى درباره آن بحث كردهاند. ضمن اينكه اگر آزادى را با همان معنا و مفهومى كه امروز در مكاتب سياسى مطرح ميشود، آزادىهاى اجتماعى، آزادىهاى سياسى، آزادىهاى اقتصادى، آزادى فكر و انديشيدن و عقيده، اگر به همين معنا هم آزادى را بگيريم، البته با تفاسير مختلفى كه در زير هر يك از اين مطالب و عناوين هست، اسلام قرنها قبل از انقلابهاى اروپايى و مكاتب اروپايى، اين آزادى را به ارمغان آورده است. آيه ذيل يك از آن آياتى است كه شايسته است بر لوحههاى زرينى نوشته بشود و در سردر همه مجامعى در دنيا كه براى حقوق انسانها مبارزه ميكنند، نصب شود:«الّذين يتّبعون الرّسول النّبىّ الامّىّ الّذى يجدونه عندهم مكتوبا فى التّوراة و الانجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحلّ لهم الطّيّبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتى كانت عليهم»(1). اين آيه درباره پيامبر است و يكى از آن توصيفهايى است كه از شخصيت رسول گرامى اسلام در قرآن شده. از جمله مطالبى كه در اين آيه آمده اين است كه:«و يضع عنهم اصرهم»؛ بندها را از پاى آنها برميدارد ـ انسانها ـ «و الاغلال الّتى كانت عليهم»؛ آن غلهايى كه به پاى آنهاست و سنگينى ميكند و مانع از تحرك انسان ميشود، مانع از پرواز آدمى ميشود، مانع از اوج گرفتن انسان و تكامل انسان ميشود، اينها را از گردن و پاى انسان باز ميكند. «اصر» در لغت به معناى آن ريسمانهايى است كه پايه خيمه را به وسيله آن با ميخها به زمين ميكوبند، كه تا آن ريسمانها به خيمه بسته است، اين خيمه تكان نميخورد. در نظامهاى طاغوتى به پاى انسانها آنقدر از اين ريسمانها بستهاند، آنقدر او را چهارميخه كردهاند كه انسان تكان نميتواند بخورد. انواع و اقسام تحميلها، انواع و اقسام تبعيضها، انواع و اقسام محدوديتها، انواع و اقسام تلقينها و تزريقهايى كه امروز به صورت مدرن در دنيا مطرح است و انسانها را به صورت يك حيوان در مىآورد.
حيوان انگاشتن انسان در بسياري از جوامع غربي
انسان در بسيارى از جوامع غربى به صورت يك حيوان، مثل يك گوسفند، مثل يك خوك، مثل يك گرگ زندگى ميكند؛ اصلاً از رشحات انسانى در او اثرى نيست. چى او را اينجور اسير كرده؟ مگر اين همان انسانى نيست كه يك نفرش گاهى يك ملت را، يك كشور را، يك جامعه را آزاد ميكند كه:
بسا باشد كه مردى آسمانى
به جانى سر فرازد ملتى را
نهد جان در يكى تير و رهاند
ز ننگ تيرهروزى كشورى را
گاهى چنين انسان اوج ميگيرد، اما همين انسان در مجامع غربى اسير تمايلات پست مادى، اسير ظلمها، اسير تبعيضها، اسير تلقينهاى پستكننده، اسير خفتها، ذلتهاست؛ اين چه چيزى است كه انسانها را اين چنين اسير ميكند؟ اين همان «اصر»هاست؛ اين همان غلها و زنجيرهاست. پيغمبرها وقتى وارد جامعه ميشوند، اولين كارشان اين است كه غلها را، زنجيرها را از گردن اين زندانى باز كنند. لذا وقتى رسول گرامى اسلام مىآيد و دعوت خودش را ميگويد و لاالهالّااللّه را ميگويد، يك غلام سياه كه در آن جامعه آنقدر محكوم به ذلت و نكبت و حقارت است، در مقابل ارباب خودش كه يك آقازاده بزرگ يا يك آقاى متنفذ هست مىايستد، حرفش را ميزند، سخن دلش را ابراز ميكند و با او مقابله ميكند، با او بحث ميكند. اين در زندگى همه پيغمبران بوده؛ آزادى يعنى اين.
اديان پيشقراولان طرح مسئله آزادي
آزادى اين مفهوم متعالى و راقى كه حداكثر دويست سال است توى مطبوعات و كتابها و انديشههاى غربى راه پيدا كرده، اين در قرآن كريم هست و يقيناً در مكتب بسيارى از انبياى الهى هست. در وصيت اميرالمؤمنين (ع) به فرزندش امام حسن مجتبى، با خودِ همين كلمه آزادى آمده كه:«لاتكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا». (2) بنده غير خودت نباش كه خدا تو را آزاد آفريده. هر انسانى آزاد به دنيا آمده كه در سندهاى بسيار مهم انقلاب كبير فرانسه امروز در دنيا حفظ ميشود و دهن به دهن گفته ميشود و از حرفهاى منتسكيو و امثال او از نويسندگان و متفكران، نقل ميشود كه هر انسانى آزاد به دنيا مىآيد، اين در 1400 سال قبل به صورت يك سند مكتوبِ نوشته شده غير قابل خدشه وجود دارد. «لاتكن عبد غيرك»؛ بنده غير خودت نباش؛ غلام نباش؛ در حالى كه خدا تو را آزاد آفريده است. در معارف صدر اسلام و در تاريخ صدر اسلام، اينقدر اين مفهوم با همين نام، با همين واژه و با همين خصوصيات تكرار شده است. بنابراين اگر كسى تصور كند يا به ذهنش خطور بكند كه اسلام دينى است كه آزادىهاى اجتماعى را سلب ميكند، آزادىهاى فردى را سلب ميكند و در فرهنگ اسلامى آزادى نيست؛ اين يك حرف بيخودى است.
آزادي چه چيزهايي نيست!
آزادى مرزهايى دارد. آزادى غير از اين است كه كسى به استناد آزادى هر سوء استفادهاى خواست بكند، كمااينكه در دنيا اين كار شده؛ كمااينكه به نام آزادى بزرگترين بارها بر انسانها تحميل شده؛ به نام آزادى بزرگترين جنايتها انجام گرفته؛ به نام آزادى نسلهاى انسانى به فساد اخلاقى و شهوانى دچار شدند؛ به نام آزادى، آزادى حقيقى از ذهنهاى انسانها در فرهنگ غربى و در مكاتب غربى گرفته شده؛ به نام آزادى چشمهاى انسانها را بستهاند، عقلهاى آنها را بستهاند و هرچه خواستهاند در ذهن آنها و در دل آنها نفوذ دادهاند. اين حقيقتى است كه ما امروز در دنيا مشاهده ميكنيم؛ هم در غرب و نظامهاى دموكراسى كه طرفدار آزادى فردىاند، هم در نظامهاى شرقى و دستگاههاى سوسياليستى كه طرفدار آزادىهاى اجتماعى و هضم آزادى فردى در آزادى اجتماعىاند.
پي نوشتها:
1) اعراف: 157
2) نهج البلاغه، نامه 31
گزيدهاي از بيانات رهبر انقلاب
در خطبههاي نماز جمعه مورخ 14/9/1365