ابوي ميگويد: اين داووس داووس كه ميگفتند همين بود؟
ميگويم: ميخواستي چه باشد؟ ميروند صحبت ميكنند و ميآيند. ما كه هم صحبت كرديم و هم دعوت. گفتيم در دروازه كه باز است، دهان مردم هم كه بسته. بفرماييد تو. دم در بد است! خودتان بياييد ببينيد اگر چيزي از ظرفيتهايمان باقي مانده برداريد ببريد! مگر جك استراو كه آمد با چوب دنبالش كرديم؟ سر راهي هم به او سبد كالا دادهايم لابد! شما هم بجنبيد. نياييد خانم اشتون تو راه است براي سبد دوم كالا، به شما چيزي نرسيد ناراحت نشويد. ما كه اهل حراج نيستيم. حالا هم كه به عدالت رفتار ميكنيم و ديگر دوست و دشمن برايمان ندارد، آخر مگر نميدانيد كه تحولات اخير نشان داده كه هيچ كشوري به تنهايي نميتواند زندگي كند!
ابوي ميگويد: حرف است ديگر! حرف مرد هم كه يكي است. اينها مثل خط افتادن صفحه گرامافون، طوطي وار چيزي را تكرار ميكنند كه اسمش حالا شده ديپلماسي فعال و فكر ميكنند كه اگر يكبار جواب داده، باز هم جواب ميدهد. اما غافل از اين هستند كه آنها اهل پيشروي و زياده خواهياند. آخر سر هم به ما ميگويند آن كليدي كه ميخواستيد با آن قفلها را باز كنيد درون جيب ماست. ما هم مادرمان، لب جيبمان را دوخته و فقط شما ميتوانيد برجستگي آن را از رو لمس كنيد يا ببينيد. خبر هم نداريد كه مادرمان(رژيم صهيونيستي) هم ناتني است و تا راضياش بكنيم كوكها را نخ كش كند، كار ميبرد و آستيگمات است و فكر ميكند شما هوويش هستيد و. . .
ميگويم: به اين تلخي هم نيست. مگر نشنيدي كه راه افتادهاند در راديو و تلويزيون و روزنامهشان ميگويند لحنمان نرم، آشتيجويانه و ديپلماتيك بوده است!
ابوي ميگويد: و مگر نشنيدهاي كه همانها ميگويند ايران دارد با حرف زدن، سرمايهداران غربي را براي منافع اقتصادي بيشترشان تحريك ميكند تا آنها دولتهايشان را در جهت كم كردن تحريمها تحت فشار بگذارند.
ميگويم: خب اشكال كار كجاست؟ وسيله هدف را، نه ببخشيد، هدف وسيله را، نه. اصلاً هيچي! حالا آنها به جاي ما به خودشان فشار بياورند. منفي در منفي ميشود مثبت. اين به نفع ماست. همان كاري را كه 10 سال پيش اينجا ميخواستند انجام بدهند و فشار از پايين بياورند و چانهزني در بالا بكنند، حالا صادر كردهايم خارجه!
ابوي ميگويد: اين چه كاري است؟ مگر طبق آمار ايرانيهاي خارج از كشور بيش از 800 ميليارد دلار سرمايه ندارند. چرا جلو سرمايهگذاران غربي گردن كج كنيم و آنها هم هي بگويند به جاي حرف، منتظر عملكردتان هستيم و حالا كه رقيق كرديد پس جواب بدهيد چرا قاچاقچي اعدام ميكنيد و چرا خوك پرورش نميدهيد و چرا و چرا و چرا!
ميگويم: خب راست ميگويي. بگوييم ايرانيها پولهايشان را بياورند داخل. اينطوري ديگر در مورد اندرونيمان نيازي نيست به اجانب جواب پس بدهيم. اين جيب و آن جيب هم ميشود، مال حلال هم هست و بركت ميكند.
ابوي ميگويد: در موقعيتي كه سرمايهگذاران داخلي سعي ميكنند سرمايهشان را در دبي و تركيه و حتي قبرس سرمايهگذاري كنند، آن وقت فكر نميكني ايرانيهاي خارج ميگويند زرشك!
ميگويم: خب مشكل سرمايهگذاران داخلي چيست؟ اين را حل ميكنيم تا آن هم حل بشود! ما كه حلاليم. مشكل جابهجايي پايتخت و آلودگي هواي شهرهاي بزرگ و آزادراه تهران- شمال و درياچه اروميه و ورود پورشه به كشور را كه حل كرديم. حالا هم اين را حل ميكنيم.
ابوي ميگويد: قوانين درست! ثبات قوانين! و امنيت! مشكل اينهاست كه نيست!
ميگويم: خب اينها كه زمان ميبرد. راست ميگويند طفليها. مجلس كه ساز خودش را ميزند. دولت هم كه نيلبك خودش را به دهان گرفته و فقط صداي ديپلماسي ميدهد. پارلمان بخش خصوصي هم كه سوت سوتكش را ميزند. شوراي رقابت هم كه هنگ كرده و به چيزي دست نميزند و... اصلاً ما همان نفتمان را بفروشيم كار كردهايم. فعلاً چند سالي بگذرانيم و گرسنه نمانيم تا بعد ببينيم چه ميشود.
ابوي ميگويد: كدام بعد پسرم. امريكا و چين، وابستگيشان به نفت خاورميانه تا سال 2020 است. بعدش احتياجي به نفت ما ندارند.
ميگويم: عجب حكايتي شد. خب زودتر ميگفتي پدرم. بگوييد داووس را تكرار كنند. تمام پيششرطهايشان قبول.
ابوي ميگويد: تو هم كه داري حرف ميزني. پس اقتصاد مقاومتي چه شد؟
خميازهام ميگيرد. خودم را مثل گربه ميكشم تا آماده جواب دادن به ابوي شوم. ابوي انگشت اشارهاش را جلو بينياش ميگيرد كه يعني هيس!
ابوي ميگويد: برو بخواب پسرم كه من بيدارم...