برداشت اول
اصلاحطلبان آدمهاي اهل مدارايي هستند؛ آنها دشمنان خود را تحمل ميكنند و براي آنان احترام قائل هستند؛ تا حدي كه اگر در سطح پايتخت جمهوري اسلامي بيلبوردهاي ضد امريكايي رويت شود، ترجيح ميدهند آن را جمعآوري كنند تا مبادا امريكاييها دلخور شوند. حالا دشمن هستند كه هستند؛ نبايد كه آنها را رنجاند؛ خصوصاً در اين برهه حساس مذاكرات ايران و 1+5. آنها هزار ترفند ميچينند و واژه و تاريخ و. . . جابهجا ميكنند تا بگويند مرگ بر امريكا گفتن نه تنها كار درستي نيست و بهتر است صحبت از زندگي باشد تا مرگ؛ كه حتي حضرت امام خميني (ره) نيز موافق گفتن مرگ بر امريكا نبودهاند! ادب و احترام به غرب آنقدر برايشان مهم است كه حتي متوسل به دروغ ميشوند! در ميانه مناظرات انتخاباتي هم مهمترين مسئله آنها بحث رابطه با امريكا بود؛ آنها ترجيح ميدادند در اين دهكده جهاني دم كدخدا را ببينند و معطل برقراري ارتباط با جهان سوميهاي كمرنگ در نقشه نشوند. بايد احترام آن را كه كدخدا ميداني، نگه داري ديگر! آنها رئيسجمهور امريكا را فرد مودبي ميدانند و وقتي تماس تلفني بين او و رئيسجمهور ما برقرار ميشود، در عكسهايي بزرگ، اوباما را كنار حسن روحاني مينشانند و از اين گفت و گو ذوق زده ميشوند و تيترهاي بزرگ ميزنند؛ در سفرهاي خارجي به جاي زبان رسمي كشور خود، با زبان انگليسي سخن ميگويند؛ آنها ميخواهند با دشمن خود هم با احترام برخورد كنند.
برداشت دوم
اصلاحطلبان عمليات رواني در راستاي ترور شخصيت مخالفان داخليشان را خيلي خوب بلد هستند؛ آنها ميتوانند با در اختيار گرفتن قوه مجريه، چنان عنان تخريب را عليه مخالف خويش رها كنند كه يك رئيسجمهور سابق را عاليجناب سرخپوش بنامند و آنقدر عليه وي بگويند و بنويسند كه او ناچار به انصراف از نمايندگي مجلس شود. اصلاحطلبان مخالف داخلي خود را خودسر و راديكال ميدانند. چند دانشجو را كه شعارهايي در مخالفت با گفت و گوي تلفني روحاني و اوباما سر ميدهند، خشونتطلب، تندرو و طالباني ميدانند و آيندهاي از ترور پيش بيني ميكنند! آنها مخالفان توافقنامه ژنو را همصدا با اسرائيل ميخوانند و عكس مخالفان را كنار تصاوير مقامات رژيم صهيونيستي منتشر ميكنند. آنها تلاش ميكنند هر كس را كه با آنها نيست، از سر راه بردارند؛ همه مسئولان و مقاماتي را كه دستشان ميرسد، در دولت جديد عوض ميكنند؛ از وزارتخانهها و استانداريها و دانشگاهها و غيره و غيره همه بايد اصلاحطلب سالاري باشد؛ كارگزارانسالاري! شايستهسالاري هم فقط در ميان حرفها و شعارها هميشه جاي خوبي دارد و پررنگ فرياد ميشود! شايد حتي آبدارچيها هم عوض شوند. اما مقاماتي كه عزل آنها در اختيار دولت نيست، با تخريب مواجه ميشود؛ يك روز مجلس؛ يك روز شهرداري؛ دستشان اگر برسد، سراغ مقامات ديگر هم ميروند... اصلاحطلبان رقيب داخلي را بياحترام ميكنند؛ حتي چهرهاش را به سخره ميگيرند؛ حاميانش را بيسواد ميخوانند؛ از نگاه اصلاحطلبان رقيب را بايد تخريب كرد؛ احترام جايي ندارد ديگر...
برداشت آخر
اصلاحطلبان اهل مدارا نيستند؛ اهل دوستي و رفاقت با غرب هستند و شايد هم براي همين از بزرگترين افتخارات آنها حضور سه وزير خارجه اروپايي در دوران اصلاحات در سعدآباد است كه معاهده ننگين سعدآباد را رقم زد و افتخار ديگرشان همان چند پلهاي هست كه ژاك شيراك فرانسوي به احترام رئيس دولت اصلاحات قدم رنجه كرد (آن هم در حالي كه در ديدار شش سال قبل، همان چند پله را هم به احترام همين رئيس دولت نيامده بود!) اصلاحطلبان وقتي خوشحال ميشوند كه اروپاييها و امريكاييها تحويل شان بگيرند؛ به آنها لبخند بزنند؛ با آنها ديدار كنند و اين همه، مدارا نيست؛ بيگانهپرستي سياسي و فرهنگي است و از خودبيگانگي مفرط. از همين روست كه ميان برداشت اول و دوم اين نوشتار تا اين حد تفاوت رفتاري اصلاحطلبان خودنمايي ميكند.
آنها هر گاه هم از غرب رو دست خوردهاند؛ آن را به رفتار نامناسب رقيب داخليشان ربط دادهاند. چرا تحريم ميشويم؟ چون رفتار دولت احمدينژاد بد بوده و زبان ديپلماسي بلد نبودهاند و نه اينكه چون غربيها آدم هايي زورگويي هستند و به خاطر منافع خودشان حق ما را از ما ميگيرند! چرا سازمانهاي حقوق بشري عليه ما بيانيه ميدهند؟ چون سياستهاي ما ضدحقوق بشري است و نه اينكه چون آنها با ما مشكل سياسي دارند، بغضشان را جاي ديگري بروز ميدهند! چرا برخي دولتهاي غربي زمان سخنراني رئيسجمهور ايران سالن را ترك ميكنند؟ چون رئيسجمهور ما بلد نيست درست صحبت كند و نه اينكه چون غربيها ميخواهند رئيسجمهور اسلامي ايران را به رسميت نشناسند!
آنها در همه رفتارهاي ضدايراني غربيها توجيهاتي از اين دست را سياست كلي اظهاراتشان قرار ميدهند و همين ميشود كه بيشتر از آنكه ضد امريكايي باشند و تيتر رسانههايشان عليه غرب و امريكا و مداخلههايشان در ايران باشد، عليه اصولگرايان است و آنقدري كه اصولگرايان را هميشه تندرو و حزباللهيها هميشه متحجر و طالباني خواندهاند، به امريكاييهايي كه دستشان به خون مردم ايران آلوده است، متعرض نشدهاند. از نگاه آنان مشكل اصلي اصولگرايان هستند؛ مشكل اصلي احمدي نژاديها هستند؛ مشكل اصلي حزباللهيها هستند؛ اگر اينها نباشند، رابطه با امريكا برقرار و همه مشكلات ايران از اين مسير حل ميشود!
ماجرايي از تيراندازي يك مداح با اسلحهاي كه قانوناً در اختيار او بوده، نقل ميشود؛ هنوز اصل ماجرا معلوم نشده، چندين بار تيتر يك رسانههاي اصلاحطلب ميشود؛ چون او يك حزباللهي است؛ اما تاكنون هيچ يك از كارشكنيهاي امريكا عليه ايران تيتر يك آنها نشده است؛ اصلاحطلبان اهل مدارا هستند؛ اما تنها با غرب. شايد هم حق دارند؛ اين رقباي داخلي خيلي بيشتر از آن دشمنان خارجي منافع اصلاحطلبان را تهديد ميكنند.
مرگ بر سکولارطلبان آمریکایی
|
... ایران
نوشته بود /مردم را از دوستان ودشمنانشان بشناسید/
|
آخه برخی ها محرمانه گفتگو میکنند ویا مخفیانه رابطه دارند
دوستان عزيز اين سياست هست كه پدر و مادر نميشناسد كه دوستان اصلاح طلب پياده ميكنند دوستان اصولگرا هم از دو سال پيش ياد گرفته اند اما به هر حال سابقه گروه اول در اين مورد بسيار وحشتناك تر است
|
دقیقا همون دو الی که احمدی نژاد چپ کرد و مثل اصلاح طلب ها شد و اصولگراها ازش تبری جستند :)
...
چقدر عقده دارید شما نکنه اصلاح طلبها ...!!!!؟ سوختن این اندازه نوبره
بسمه تعالي