کد خبر: 630422
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۵:۵۱
گذري اجمالي در فلسفه اسلامي(10)
بعد از پذيرفتن نوع ويژه‏اي از مفاهيم به نام كليّات، و پذيرفتن نيروي درك كننده‌ خاصّي براي آنها به نام عقل، اين سؤال مطرح مي‏شود كه آيا كار عقل تنها تغيير شكل دادن و تجريد و تعميم ادراكات حسّي است يا اينكه خودش ادراك مستقلّي دارد و حدّاكثر، ادراك حسّي مي‏تواند در پاره‏اي از موارد، شرط تحقّق ادراك عقلي را فراهم كند؟ در اين هفته و هفته‌هاي آينده به نقد و بررسي مكاتب اصالت حس، پوزيتيويسم و اصالت عقل در تصورات و تصديقات از منظر نگاه آيت‌الله مصباح يزدي خواهيم پرداخت.
 

اصالت عقل

فلاسفه‌ غربي در مقام تبيين پيدايش تصوّرات بر دو دسته تقسيم مي‏شوند: يك دسته معتقدند كه عقل خود به خود يك سلسله از مفاهيم را درك مي‏كند بدون اينكه نيازي به حسّ داشته باشد چنانكه «دكارت» درباره مفاهيم «خدا» و «نفس» از امور غير مادّي و درباره‌ «امتداد» و «شكل» از امور مادّي، معتقد بود و اينگونه صفات مادّيات را كه مستقيماً از حسّ دريافت نمي‏شود «كيفيّات اوّليه» مي‏ناميد. همچنين «كانت» ‏يك سلسله از مفاهيم را به عنوان ما «تقدّم» يا «قبل از تجربه» به ذهن، نسبت مي‏داد.

اصالت حس

دسته‌ ديگر معتقدند كه ذهن انسان مانند لوح ساده‏اي آفريده شده كه هيچ نقشي در آن وجود ندارد و تماس با موجودات خارجي كه به وسيله‌ اندام‌هاي حسّي انجام مي‏گيرد موجب پيدايش عكس‌ها و نقش‌هايي در آن مي‏شود و به اين صورت، ادراكات مختلف، پديد مي‏آيند. چنان كه «جان لاك» بدان معتقد بود.

البته سخنان ايشان درباره‌ پيدايش مفاهيم عقلي، متفاوت است و ظاهر بعضي از آنها اين است كه ادراك حسّي به وسيله‌ عقل، دستكاري مي‏شود و تغيير شكل مي‏يابد و تبديل به ادراك عقلي مي‏گردد و بعضي ديگر سخنانشان قابل چنين توجيهي هست كه ادراك حسّي، مايه و زمينه‌ ادراك عقلي را فراهم مي‏كند نه اينكه صورت حسّي حقيقتاً تبديل به مفهوم عقلي گردد. از سوي ديگر، بعضي از تجربه‏گرايان مانند «كندياكِ» فرانسوي تجربه‏اي را كه موجب پيدايش مفاهيم ذهني مي‏شود منحصر به تجربه‌ حسّي مي‏دانند در حالي كه بعضي ديگر مانند «جان لاك» انگليسي آن‌ را به تجربه‌هاي دروني هم توسعه مي‏دهند.

نقد

نقد تفصيلي هر دو مشرب، نيازمند به كتاب مستقلّي است كه سخنان هر صاحبنظري جداگانه نقل و بررسي شود، از اين‌روي به نقد مختصري از اصل نظرات بدون در نظر گرفتن ويژگي‌هاي هر قول، بسنده مي‏كنيم.

1 ـ با فرض اينكه يك سلسله مفاهيم، لازمه‌ فطرت عقل باشد نمي‏توان واقع‌نمايي آنها را اثبات كرد و حدّاكثر مي‏توان گفت كه فلان مطلب، مقتضاي فطرت عقل است و جاي چنين احتمالي باقي مي‏ماند كه اگر عقل، طور ديگري آفريده شده بود مطالب را به‌گونه‏اي ديگر درك مي‏كرد. براي جبران اين نقيصه است كه دكارت به حكمت خدا تمسّك مي‏كند و مي‏گويد: اگر خدا اين مفاهيم را بر خلاف واقع، در سرشت عقل نهاده بود لازمه‏اش اين بود كه فريبكار باشد. ولي روشن است كه صفات خداي متعال و عدم فريبكاري او هم بايد با دليل عقلي، اثبات شود و اگر ادراك عقلي، ضمانت صحّتي نداشته باشد اساس اين دليل هم فرو مي‏ريزد.

2 ـ و امّا فرض اينكه مفاهيم عقلي از تغيير شكل صورت‌هاي حسّي پديد مي‏آيد، مستلزم اين است كه صورتي كه تغيير شكل مي‏يابد و تبديل به مفهوم عقل مي‏شود ديگر به شكل اوّلش باقي نماند در حالي كه مي‏بينيم همراه و همزمان با پيدايش مفاهيم كلّي در ذهن، صورت‌هاي حسّي و خيالي هم به حال خودشان باقي هستند. افزون بر اين، تغيير شكل و تبديل و تبدّل، مخصوص موجودات مادّي است و چنانكه در جاي خودش ثابت خواهد شد صورت‌هاي ادراكي، مجرّد هستند.

3 ـ بسياري از مفاهيم عقلي مانند مفهوم علّت و معلول اصلاً صورت حسّي و خيالي ندارند تا گفته شود كه از تغيير شكل صورت‌هاي حسّي پديد آمده‏اند.

4 ـ و امّا فرض اينكه صورت‌هاي حسّي، مايه و زمينه‌ مفاهيم عقلي را فراهم مي‏كنند و حقيقتا‍ً تبديل به آنها نمي‏شوند هر چند كم اشكال‌تر و به حقيقت نزديك‌تر است و مي‏تواند در مورد بخشي از مفاهيم ماهوي پذيرفته شود ولي منحصر كردن زمينه مفاهيم عقلي به ادراكات حسّي، صحيح نيست و مثلاً در مورد مفاهيم فلسفي نمي‏توان گفت كه از تجريد و تعميم ادراكات حسّي به دست مي‏آيند زيرا چنانكه اشاره شد در ازاي اين مفاهيم هيچ ادراك حسّي و خيالي، وجود ندارد.

تنظيم كننده: محمد زند

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار