طي هفتههاي اخير و به ويژه بعد از امضاي توافقنامه ژنو در سوم آذرماه، اوباما و ديگر مقامات امريكايي به كرات مدعي شدهاند كه مهمترين دليلي كه سبب امضاي توافق از سوي ايران شده اثرپذيري انتخابات رياست جمهوري ايران از تحريمهاست؛ به گونهاي كه باراك اوباما همزمان با اعلام توافق ايران و 1+5، با اشاره به نقش دولت خود در اعمال تحريمهاي بيسابقه عليه ايران، ميگويد: «اين تحريمها اثرات مهمي روي اقتصاد ايران داشته است و با انتخاب رئيسجمهور روحاني در اوايل امسال، دريچهاي براي ديپلماسي باز شد.
براي اولين بار در تقريباً يك دهه، ما پيشرفت برنامه هستهاي ايران را متوقف كردهايم و بخشهاي كليدي اين برنامه به عقب رانده خواهند شد.» اينگونه اظهارنظرها كه در بيانيه اخير اوباما به مناسبت توافق نشست كارشناسان براي اجراي «برنامه اقدام مشترك» تكرار شده است، اگرچه با هدف انكار ايستادگي مردم ايران در برابر تحريمهاي فلجكننده و پيام اين حضور و ايستادگي در خلق حماسه سياسي خرداد 92 صورت ميگيرد، اما نشان از اهداف ديگري دارد كه بيتوجهي به آن پيامدهايي كمتر از تحريمهاي نظام سلطه نخواهد داشت.
روزنامه نيويورك تايمز در اين زمينه مينويسد: «تنها راه مقابله با ايران، مهار برنامه هستهاي و تغيير ماهيت نظام اين كشور به طور همزمان است. مقامات كاخ سفيد معتقدند چنانچه معاملهاي مناسب در موضوع هستهاي با تهران انجام گيرد ميتوان زمينههاي تقويت گروههايي را در ايران فراهم كرد كه حامي واشنگتن و سياستهاي آن هستند. تقويت حاميان امريكايي در داخل ايران ميتواند در نهايت منجر به تغيير ماهيت نظام ايران شود. از نظر كاخ سفيد تنها راه مقابله و كنترل ايران همين راهكاراست.»
اين نكته از ديد انگليسيها هم مغفول باقي نمانده، به گونهاي كه جك استراو، وزير خارجه سابق بريتانيا و نماينده فعلي مجلس عوام اين كشور از حزب كارگر كه در هفته گذشته در صدر يك هيئت پارلماني و در قالب يك هيئت رسمي به تهران سفركرده بود، به بخش فارسي بيبيسي ميگويد: دولت حسن روحاني در تلاش است تا ايران را از انزوا بيرون بياورد، اما اگر غرب قدمهاي اشتباه بردارد مخالفان آقاي روحاني ميتوانند موقعيت او را به شدت تضعيف كنند.
سناريوي مورد نظر امريكاييها از سوي نشريه انگليسي فايننشال تايمزبه صورت صريحتري مطرح ميشود. اين روزنامه در شماره مورخ دوم ديماه خود مينويسد: «از زمان پيروزي حسن روحاني در انتخابات رياست جمهوري ماه ژوئن اصلاحطلبان پس از آنكه در دوران هشت سال رياست جمهوري محمود احمدينژاد به حاشيه رانده شده بودند، دوباره به صحنه بازگشتهاند. اكنون پيام آنها اين است كه براي تحكيم دستاوردهاي خود به حمايت خارجي نياز دارند. در پنج سال گذشته زندگي در تهران براي بسياري از اصلاحطلبان مانند كابوس بوده است.
برخي از سران جنبش سبز در حبس به سر ميبرند. ديگران هم بيرون از زندان درحال از دست دادن توان خود بودهاند». نويسنده فايننشال تايمز سپس با تأكيد بر اينكه سرنوشت اصلاحطلبان به مذاكرات هستهاي گره خورده مينويسد: «اصلاحطلبان دريافتهاند بقاي آنها به تعامل جمهوري اسلامي با قدرتهاي غربي ارتباط نزديك دارد. به عبارت ديگر، بقاي آنها به سرنوشت مذاكرات هستهاي و در بسياري موارد به امريكا بستگي دارد. پايان يافتن مناقشه هستهاي ايران به اصلاحطلبان اين كشور قدرت خواهد داد و شكست مذاكرات آنها را به اسارت در زنداني ديگر محكوم خواهد كرد». در پايان اين مقاله آمده است: «اكنون به نظر ميرسد كه دولت امريكا پيام اصلاحطلبان را دريافته است. پيام اين است آنقدر در توافق هستهاي موقت امتياز به ايران بدهيد كه روحاني بتواند ادعا كند توافق عادلانهاي است.»
فايننشال تايمز در مطلب ديگري به هدف نظام سلطه در تشديد شكافهاي دروني نظام اشاره كرده و مدعي ميشود: از نظر واشنگتن انتخاب روحاني نشانه نارضايتي عميق از انزوا و مشكلات اقتصادي ناشي از تحريمها در ايران بود و معتقد است شكاف روشني بين تندروها و بخش زيادي از بقيه جامعه ايران در خصوص سياستهاي اين كشور وجود دارد. هدف از توافق موقت ژنو فقط متوقف كردن برنامه هستهاي ايران نبود، بلكه تقويت اعتبار روحاني و مشاوران وي بود كه تحصيلكرده امريكا هستند، به اين اميد كه بتوانند سرمايه سياسي براي كسب امتيازات لازم جهت حصول يك توافق نهايي را كسب كنند. دولت اوباما معتقد است تهديد تحريمهاي جديد كار روحاني را در برابر تندروهاي داخلي بسيار سختتر خواهد كرد.
در آستانه حصول توافق كارشناسان و در شرايطي كه تندروهاي سناي امريكا طرح تشديد تحريمهاي ايران را آماده كرده بودند تهديد اوباما به وتوي اين طرح اگر چه به ظاهر صفبندي جديدي را در امريكا آشكار ميكند، اما فارغ از واقعي بودن اين چالشها يا اينكه تكرار بازي دوگانه سنتي امريكاييهاست، اما اين سؤال مطرح ميشود كه چه چيز تغيير كرده كه باعث شده دولت امريكا كه زماني معتقد بود تحريمها و فشارهاي بيشتر لزوما ديپلماسي را تقويت ميكند، امروز تغيير ديدگاه بدهد؟
به نظر ميرسد با توجه به مستندات مورد اشاره منشأاصلي اين تغيير ديدگاه اين است كه معيار دولت امريكا براي سنجش ميزان سودمندي يك اقدم خصمانه عليه ايران اين است كه اين اقدام كدام طرف در داخل ايران تقويت ميكند و به ادعايش اعتبار و مشروعيت ميدهد، نه اينكه كدام اقدام لزوماً برنامه هستهاي ايران را بيشتر تحت فشار ميگذارد. نكتهاي كه پيش از اين ديويد پترائوس رئيس سابق سازمان سيا با به كارگيري ادبياتي همچون به كارگيري «تحريمهاي فلجكننده عليه مردم ايران» به آن تصريح كرده بود: چيزي كه ما هم اكنون دنبال آن هستيم، اين است كه ببينيم پايان آن چگونه ميشود، سطح نارضايتي داخل ايران چه اندازه است و آيا اين نارضايتي بر تصميم راهبردي ايران تأثير ميگذارد.
بديهي است كه غرض از بازخواني اين مواضع، تأييدآنها يا تضعيف تيم مذاكره كننده هستهاي ايران نيست، چراكه اين تيم تمام تلاش خود را براي دفاع از حقوق هستهاي ايران به كار گرفتهاند، اما وقتي كه هنوز موضوع هستهاي به جايي نرسيده، طرف امريكايي از گشودن پرونده حقوق بشر و حقوق همجنسبازان و توان موشكي ايران و. . . سخن به ميان ميآورد و هيئت پارلماني اتحاديه اروپا هم مهمترين بخش از سفر خود به ايران را ديدار با عوامل دست چندم فتنه اعلام ميكند، نميتوان نسبت به آنها بيتفاوت بود.
اين در حالي است كه در داخل نيز خط فريب بيگانگان و تعريف و تمجيدهاي گاه و بيگاه آنان برخي از فعالان سياسي را دچار توهم نموده است كه طلبكار شدن فتنهگران از يكسو و خط و نشان كشيدن بعضي از دولتمردان براي قوه قضائيه و قوه مقننه مصداق بارزي از آن است.