
بهزاد پروين قدس مشهور به«چشم انقلاب» ازجمله هنرمندان تاثيرگذار است؛ هنرمندي كه وظيفه داريم وي را به جامعه بيش از پيش بشناسانيم تا قدرهنرش را بدانيم. وي عكاس برجسته دفاع مقدس است كه پنج بارهم مجروح شده، او امروزگنجينه با ارزشي از دفاع مقدس است كه شايد خارجيها بيشتر از ما او را ميشناسند. وي در تركيه، لبنان، سوريه، آذربايجان و... نمايشگاههاي عكس برپا نموده و بيش از 20 مستند هم درباره تفحص و رجعت شهدا ساخته كه از شبكههاي مختلف پخش شده است. او امروز غريبانه در تبريز سكونت دارد و در موسسه فرهنگي كوچكش مشغول بهكار است. ميگويد هيچ توقعي ندارم جز اينكه مسئولان كمك كنند، اسناد و مدارك با ارزش دوران جنگ حفظ شود.
در ابتدا بفرماييد چطورعكاس جنگ فعال شديد؟
بهعنوان رزمنده به جبهه رفتم نه عكاس، اما چون علاقه به عكاسي و نقاشي داشتم در طول جنگ روي تانكر و ديوار سنگرها نقاشي ميكشيدم و دوربينم مثل سلاح هميشه همراهم بود و عكس ميگرفتم و سعي ميكردم تصاوير را ثبت كنم.
در آن شرايط جنگ ظهور عكسها به چه صورت بود؟
نگاتيوها را نگه ميداشتم. بعد از سه، چهارماهي كه مرخصي داشتم يا پايان مأموريتم بود براي ظهور ميبردم. آن زمان نگاتيو كم بود و ظهور عكس مشكل داشت. به غير از عكاسي روي فلش هم فيلمبرداري ميكردم سه دقيقه فيلم آن زمان 1500 تومان هزينه داشت، براي ظهور مجبور بودم فيلمها را به لندن بفرستم و اينقدر استرس داشتم تا ظهور بشوند و به دستم برسند.
چه تعداد عكاس درجبههها بودند و شرايط عكاسي به چه صورت بود؟
خيلي كم 50 نفر شايدهم 100 نفر چارچوب و تعريف مشخصي براي عكاسي نداشتيم تا صحنهها ثبت شود حتي يك سري محدوديتها هم به دليل شرايط جنگي بود. براي مثال عكس از غواصان ممنوع بود من چون در تيپ بودم كه سرگردان آن غواص بود با فرمانده لشكر حرف زده بود تا اجازه دادند تا با امكانات خودم عكس بگيرم و تا مدتي هم تحت فشار بودم و ميگفتند بايد نگاتيوها را تحويل بدهم براي همين نگاتيوها را درجايي مخفي دفن كردم چون نگران بودم شهيد بشوم آنها را مثل قوطي شيريني بستهبندي كردم و به دوستي كه مرخصي ميرفت سپردم. گفتم اگر من شهيد شدم بازش كند در غيراينصورت جعبه را باز نكند او هم فكر كرد وصيتنامه است و برد. بعد از عمليات زنده ماندم و خواستم سراغ او بروم و سه ماه دنبال او بودم، پيدايش نكردم تا اينكه ديدمش وگفتم بسته چي شد اگر به تشكيلات دادي مرد باش و بگو، گفت آن را با تويوتايي به عقب سپردم ولي تويوتا را زدند. دنبال لاشه تويوتا رفتم ديدم حسابي سوخته به زحمت درآن را باز كردم خواست خدا بسته در داشبورد سالم بود و آسيب نديده بود 20 حلقه فيلم در آن بود.
چرا اين همه سختگيري ميكردند؟
زمان جنگ يكسري ستون پنجم و منافق بودند، براي همين بايد مسائل امنيتي رعايت ميشد در كشورهاي ديگر هم همينطوراست به وضوح ديدهام آنهايي كه از جنگ جهاني باقيماندهاند، هنوز حس سرّي بودن را دارند وقتي ميگفتم خاطرهاي بگوييد بلافاصله ميگفتند چرا بايد خاطره بگويم.
چرا نسبت به حفاظت از آثار دفاع مقدس اهتمامي صورت نميگيرد؟
بايد مسئولان به اين تعريف برسند كه اين آثار، اسنادي كه بايد نگهداري، خريداري و نشر داده بشوند. چاپ عكس اگر چندين بار انجام بشود آسيب ميبيند از طرفي نگاتيوها بعد از 10 تا20 سال شروع به خودخوري ميكنند و از بين ميروند الان عكسهايي كه از عمليات والفجر5 گرفتم مثل سرطان روي آنها قارچ افتاده و در حال از بين رفتن است.
مگر با فناوري پيشرفته نميتوان اين نگاتيوها را حفاظت كرد؟
خيلي هزينه ميبرد. آن زمان اسكنرحرفهاي 3تا4ميليون تومان بود حالا30 ميليون است كه با ديپيهاي 9هزار است اسكنر ما 50 توماني است كه در حد ديپيهاي 600 كار ميكند قدرت خريد اسكنر حرفهاي ندارم.
در طول جنگ عكاس خارجي هم داشتيم؟
خودم نديدم ولي دركيهان سال، عكسهاي اين عكاسان چاپ ميشد بعضا عكسهاي جالبي بودند هرچند نگاه آنها با ما خيلي فرق داشت براي مثال عكس يك شهيد نشسته كه سرش رفته بود اما ايستادگي آن شهيد 13 ساله را نشان ميداد مسلما آن عكاس فقط فلش زده و عكس گرفته بدون اينكه مفهوم آن را بفهمد.
بعد از سقوط صدام آيا با عكاسان عراقي ارتباط برقرار كرديد تا از عكسهاي جنگ و اسرا كه گرفتهاند استفاده كنيد؟
دوستاني كه سفرهايي به عراق داشتند به صورت خودجوش اقدام كردند، آنها خيلي دلشان پر بود ميگفتند شرايط بسيارخوبي است تا عكسهاي آنها را خريداري كنيم ولي از سوي هيچجا حمايتي نشدند و نتيجه نگرفتند.
به نظر شما برگزاري نمايشگاههاي عكس دفاع مقدس تا چه اندازه ميتواند در بيداري نسل امروز و رفع مظلوميت ايران در سطح بينالمللي مؤثر باشد؟
تاثير زيادي دارد اما نه نمايشگاههاي خود محفلي و محدود، بلكه بايد بهصورت گسترده و عمومي باشند تا همه بتوانند از اين فضاها استفاده ببرند. وقتي دانشآموزان و دانشجويان به من مراجعه ميكنند و عكس ميخواهند يا آنها پول كافي ندارند يا من توان براي توان براي كار. البته گاهي ريسك مالي دارم اما هميشه به تنهايي نميتوانم.
مگر از سوي بنياد حفظ آثار و ارزشهاي دفاع مقدس حمايت صورت نميگيرد؟
آن طوركه بايد و باشد حمايتي نبوده يكسري اتفاقاتي براي بيلانكاري ازسوي بنياد شهيد انجام شده ولي محدود وگذرا و درحد خود محفلي بوده است.
كانون عكاسان انقلاب چطور؟
كمك كردند تا آثار ساماندهي شوند و در آلبوم لشكر عاشورا هم عكسهايي از من منتشر شد، ولي كمكم به دليل گستردگي كار عملا ناتوان شدند و كارهاي من درنوبت قرار گرفته براي همين همچنان آثارم پيش خودم آرشيو هستند. انجمن خيلي تلاش كرده تا حمايت بكند وكارهايي هم شده ولي اينطور جواب نميدهد.
قرار بود كه كتاب خاطرات روزشمارتان را چاپ كنيد، عاقبت امر به كجا رسيد؟
متأسفانه هنوز به هيچ جا نرسيد دفترهايي را به دوستان سپرده بودم تا چاپ كنند ولي وقتي بينتيجه مانده بود پشيمان شدم پس گرفتم نه درتبريز و نه در تهران كسي كمك براي چاپ آنها نكرده است. درصورتيكه اينها تنها آثاري هستند كه ميخواهم بهكارگرفته شوند.
شما گنجينه باارزشي در اختيار داريد آيا از سوي خارجيها پيشنهادي هم داشتهايد؟
بله اما ما به باورهايي معتقديم كه با اين پيشنهادها زيربار نميرويم. آنها به دنبال منافع خودشان هستند همه را رد كردهام. در لبنان ميگفتند اگر بخواهيد ميتوانيم شما را به شبكه غربي وصل كنيم اما قبول نكردم.
جايگاه عكاسي دفاع مقدس ما را در جهان چگونه ارزيابي ميكنيد؟
توان ما بالاست ولي ارائه پايين است. تعريف مشخصي نداريم كه بايد درعرصه بينالمللي خودي نشان بدهيم براي مثال در تركيه نمايشگاه بوديم مسئولان آنجا ميگفتند بيست سال ازجنگ گذشته تا حالا كجا بوديد كه تازه سه، چهارتا عكس آوردهايد. زمان جنگ از صدام عكس و فيلم ميگرفتيم. حسرت ديدن يك عكس يا فيلم از شما را داشتيم چرا حالا عكس آورديد ما تشنه بوديم بدانيم لباس شما چيست، سنگر شما چگونه بود، اسلحه شما چه بود و ميخواستيم بدانيم چطور بسيجيها مقابل كشوري كه ازسوي 34 كشور حمايت ميشد ميجنگيدند يا وقتي خاطراتمان را تعريف ميكرديم ميگفتند خاطرات جنگ جهاني دوم در تيراژهاي بالاي 20هزار چاپ ميشود ولي خاطرات شما در حد دو هزار پالتويي درحاليكه از خاطرات جنگ جهاني دوم رمانهاي زيادي نوشته شد و فيلم ساختند.
در بمباران حلبچه هم عكاسي داشتيد؟
موقع بمباران نبودم ولي از مردمي كه به ارتفاعات فرار كرده بودند عكسهايي گرفتم خيلي صحنههاي تلخي بود بيشتر دوست داشتم به كمك آنها بروم تا عكس بگيرم.
بازخورد آن عكسها چطور بود؟
كمر صدام را شكست. بعدها زن رئيسجمهوركردستان نيرو فرستاد و عكسهاي حلبچه را خريد حتي دوربيني كه با آن عكس گرفتند را هم خريد و خودشان را دعوت كرد از عكسهاي آقاي ناطقي مجسمه يادبود ساختند و صحنهها را بازسازي كردند، از عكاسان هم تجليل شد. آقاي قزوان چند ماه پيش مشكلي داشت مجبور شد دوربين خود را 800 هزارتومان بفروشد 15 روز بعد خانم طالباني نيرو فرستاد براي خريد دوربين گفته بود فروختم آنها گفته بودند ما به شما 150 هزار دلار ميدهيم پس بگير ولي چون به دورهگرد فروخته بود نميتوانست اين كار را بكند. اين نگاهشان جالب است كه بايد چنين عكسهايي و دوربينهايشان را در موزه قرار داد تا ثبت شوند.
با حضرت آقا هم ديداري داشتيد؟
يكسري ديدارخصوصي داشتيم كه فرمودند من عكسي درمنزل دارم كه رزمندهاي سراپايي ايستاده دستش قطع شده و خون ميريزد ولي آن رزمنده با همان حالت باصلابت ايستاده ممكن است آن رزمنده نباشد يا هر اتفاقي برايش افتاده باشد اما آن عكس ايستادگي ماندگار است.
دغدغه امروز شما چيست؟
آرشيوي دارم كه نگران از بين رفتن آنها هستم از قرار به عمر من كفاف نميدهد ولي بايد بستر آن ايجاد بشود. فردا ما را مواخذه ميكنند كه هشت سال جنگ بود چه سندي بهجا گذاشتيد. با اين وضعيت چيزي براي نسل آينده نيست چه جوابي بايد داشته باشيم؛ البته من به تكليف فكر ميكنم نه نتيجه اين وظيفه ماست.
بعضاً گفته ميشود نسل شما رابطهتان را با نسل ما قطع كردهايد درست است؟
خود من با دانشجويان و دانشآموزان ارتباط دارم در مسابقات عكاسي و اردوهايي كه هست شركت ميكنم و داور هستم. يكبار در آران و بيدگل مسابقه عكاسي بود بچهها از داوري اعتراض داشتند به آنها گفتم قبل از اينكه من از راي خودم دفاع كنم يك فيلم 12دقيقهاي پخش ميكنم ببينيد. بعد از فيلم تا صبح كنار من درامامزاده نشستند و درباره فيلم حرف زدند و يادشان رفت براي چي اعتراض داشتند از آن زمان تا حالا با من در تماس هستند براي برنامههايشان دعوتم ميكنند از تبريز به كاشان سفر سخت است ولي وقت ميگذارم. بايد فاصلهها را كم كنيم هنوز نتوانستهايم زيبايي دفاع مقدس را به آنها نشان بدهيم.
مهمترين عكسي كه تا به حال گرفتيد؟
زياد است اما عكس از غواصان يا عكس از شهيد هاتف نوجوان 12 سالگي كه با ما خيلي انس داشت جذابتر بود. اما دركل همه رزمندهها قبل از رفتن به عمليات عكس، مصاحبه و وصيتنامه ميگرفتم تا درصورت شهيد شدن از آنها چيزي داشته باشيم.