در عالم سياست، بايد به برخي رفتارها بدبين بود و لبخندها و اخمها را با نگاه به رفتارهاي بروز يافته در گذشته و حال سياستمداران سنجيد. از همين روست كه هيچگاه در مواجهه با پديدهها نبايد به يكباره به يك تصميم قطعي رسيد و بدون ارزيابي از رفتار حريف در زمين سياست، با يك حركت به ظاهر مثبت او،خود را خلع سلاح كرد.
زماني كه اولين پالس مثبت كاخ سفيد براي برنامه هستهاي ايران از پشت درهاي مذاكرات 1+5 در ژنو به رسانههاي جهان مخابره شد و همزمان اظهارات تند نمايندگان كنگره مبني بر اينكه امريكا حق غنيسازي ايران را به رسميت نميشناسد و كنگره به دنبال تشديد تحريمهاي ايران است؛ برخي سياستمداران خوشبين داخلي تلاش كردند با نعل وارونه زدن به واقعيتهاي پشت پرده امريكا و تصميمات مراجع تصميمگير در كاخ سفيد و كنگره، اينگونه وانمود كنند كه تنها تصميمگير در رفع تحريمها يا تشديد آنها، دولتمردان كاخ سفيد هستند و اين اراده نيز در توافقنامه ژنو به تصوير كشيده شده است و از آن پس شاهد شكستن فضاي تحريم عليه ايران خواهيم بود.
اين خوشبيني در كمتر از چند ساعت پس از پايان مذاكرات ژنو به يأس مبدل شد كه ديدارهاي مقامات دستگاه ديپلماسي كاخ سفيد با صهيونيستها و رفت و آمدهاي آنها به كنگره و رايزنيهاي فشرده آنها، آب سرد مذاكرات ژنو را روي عناصر خوشبين داخلي ريخت و اين موضوع نشان داد اين بازي تازهاي است كه يك تيم هماهنگ در امريكا عليه ايران شروع كرده و فقط نگاههاي تيزبين ميتوانند سره را از ناسره بازشناسند.
با توجه به وضوح رفتارهاي صورت گرفته در بازخواني اين روند، چندان ضرورتي براي كالبدشكافي آن احساس نميشود، اما اينكه ميبينيم همزمان با مذاكرات عراقچي با خانم اشميت معاون سياست خارجي اتحاديه اروپا و همچنين مذاكرات جانبي وي با معاون وزير خارجه امريكا در ژنو، يكباره كنگره تصميمميگيرد با 77 امضا تحريمهاي بيشتري را عليه ايران درخواست كند يا ادبيات گفتاري مقامات كاخ سفيد در آستانه اين اقدام كنگره نسبت به ايران تغيير ميكند، نميتوان به رفتارها و اقدامات صورت گرفته خوشبين بود و با جملات دوپهلو توجيهگر اقدامات امريكا عليه ملت ايران بود. بنابر اين رفتار كنگره را تنها بايد محصول يك سناريوي هماهنگ دانست كه بارها پيش از اين از سوي مقامات امريكا شاهد بودهايم.
اما چرا كنگره و كاخ سفيد به صرافت افتادند در اين شرايط، چنين سناريويي را طراحي كنند، دلايل زيادي وجود دارد كه تنها به دو نمونه آن اشاره ميشود:
1- بر اساس اعلام قبلي، قرار است دوم بهمنماه امسال مذاكرات ژنو 2 در خصوص سوريه برگزار گردد و امريكا و برخي دولتهاي مرتجع و تروريستپرور منطقه به ويژه عربستان سعودي فشار زيادي را وارد ميكنند تا به نوعي از حضور ايران در اين مذاكرات جلوگيري كنند.
هرچند مسئولان كشورمان بارها اعلام كردهاند اشتياقي براي شركت در اين مذاكرات ندارند، ولي دنياي غرب به خوبي ميداند ايران بزرگترين قدرت منطقهاي است و بدون نقش ايران هر گونه توافقي نميتواند نتيجه و دستاورد پايداري داشته باشد.
بنابر اين به نظر ميرسد اقدام كنگره در چنين شرايطي براي كمرنگ كردن نقش ايران در معادلات منطقهاي صورت ميگيرد تا به نوعي به خيال باطل خود ثابت كنند ايراني كه با تحريمهاي شديد مواجه است، چگونه ميتواند تعيينكننده معادلات منطقه در خاورميانه باشد.
2- امريكا اكنون كه مذاكرات هستهاي به مرحله سرنوشتساز خود رسيده است و نهايتاً بايد طرفها به تعهدات خود در اين مرحله عمل كنند، با اقدام به افزايش تحريمها قصد دارد چشمانداز مذاكرات و نتايج حاصل از آن را براي ايران به نمايش بگذارد و طرف ايراني بداند از اين پس تنها يك طرف امتيازدهنده بدون دريافت امتياز است.
منتها اين فشار نه مستقيم از سوي كاخ سفيد، بلكه توسط كنگره صورت ميگيرد تا قدرت چانهزني براي تيم مذاكرهكننده امريكايي افزايش و برگهاي برنده طرف ايراني و ظرفيت مذاكراتي او كاهش يابد. اما آنچه مهم است اين كه طرف امريكايي و غربي هنوز به اين باور نرسيده كه زمين بازي تا هموار است و ايران همانگونه كه تصميم گرفت پاي ميز مذاكره بنشيند و توافقنامهاي را با اين همه اما و اگر بپذيرد، در صورت مشاهده رفتارهاي غلط طرف مقابل، به راحتي به نقطه آغازين خود باز خواهد گشت و نه تنها تشديد تحريمها خللي در اراده مصمم ملت ايران ايجاد نخواهد كرد، بلكه در يك روند پرشتاب، با حمايتهاي مردمي بر خواسته به حق خويش بيواهمه از تصويب قطعنامه يا تحريمها پاي خواهد فشرد.