1- چند سال پيش كه با يكي از سينماگران انقلابي گفت وگويي داشتم جملهاي به من گفت كه معنياش را آن زمان خيلي درك نكردم و متوجه منظورش نشدم اما امروز بعد از گذشت چند سال و رصد اتفاقات و جريانهاي شكل گرفته در سينما، درستي و حقانيت كلام آن فيلمساز كه گفت «فيلمسازان انقلابي در اين كشور زير تيغ سانسور هستند» برايم آشكار شده است. شايد در نگاه اول اين جمله ذهن را به طرف بحث مميزي و سانسور محتوايي فيلمهاي فيلمسازان انقلابي ببرد كه با توجه به رويكرد و نگاه اين عده به سينما مشخص است كه در اينجا بحث درباره سانسور فلان صحنه يا حذف فلان ديالوگ نيست، بلكه بحث اصلي روي حضور جريان فيلمسازي ارزشي و انقلابي در سينما است. يعني جريان اصلي و بدنه سينما نميخواهد يا بهتر بگوييم نميگذارد كه موضوعاتي و مفاهيمي در سينما مطرح شود كه خارج از قاعده فكري جريان شبهروشنفكري و سينماي تجاري فيلمفارسي باشد. در اين چند سال هر وقت فيلمسازي در موضوعي خارج از اين قاعده حرفي زد با هجمههاي زيادي مواجه شد؛ به ياد بياوريم رفتاري كه با فيلمهاي سهگانه «اخراجيها»، «قلادههاي طلا»، «ملكسليمان» و حتي پيشتر با «آژانس شيشهاي » در زمان خودش شد. اتفاقاً همين فيلمها اگر از طرف اهالي سينما و رسانههاي سينمايي تحويل گرفته نشدند اما با استقبال مردم جزو پرفروشترين فيلمهاي تاريخ سينماي ايران شدند.
2- تا چند سال پيش نيروهاي حزباللهي يا وارد سينما نميشدند يا اگر هم ورود ميكردند به دليل نداشتن سواد و دانش كافي سينمايي چه به لحاظ تئوريك و چه به لحاظ فني و ساختاري كمك چنداني به سينماي انقلابي و ارزشي نميكردند، حتي بعضاً ضررشان از منفعتشان هم بيشتر بود. چون به هر حال با ساختن آثار ضعيف هم جايي براي دفاع از اين نوع سينما باقي نميگذاشتند و از آنطرف نيز زبان مخالفان گفتمان انقلاب اسلامي را هميشه دراز ميكردند كه «خب شما كه اصلاً فيلمسازي بلد نيستيد و نميدانيد سينما چيه اول بريد سينما ياد بگيريد بعداً بيايد فيلم بسازيد». البته بسياري از اين حرفها پر بيراه نبود. اگر از چند فيلمساز انقلابي كه با جريان انقلاب و دفاع مقدس فيلمساز شدند مثل «ملاقليپور»، «حاتميكيا»، «آويني» و «ميركريمي» بگذريم، خيلي وقت است كه جريان ارزشي نتوانسته بود چهرههاي جديد و تأثيرگذاري به سينما معرفي كند. اگر هم بعضاً نيروهايي معرفي ميشدند بعد از يكي دو تا فيلم يا مرعوب جريان شبه روشنفكري سينما ميشدند يا خود به خود به خاطر جو حاكم بر روابط سينماي ايران اتوماتيكوار كنار گذاشته ميشدند. اما در آن سو جريان حاكم بر بدنه سينماي شبه روشنفكري با يك ساختار هدفمند و ريشهاي چه به لحاظ تئوريك و چه به لحاظ ساختاري و عملي خيلي از فيلمسازان جوانان را تربيت كرد كه نمونه آثار و خط فكري آنها را امروز به وضوح ميتوان در جريان فيلمسازي اين كشور ديد. اين جريان از شانس بالايي برخوردار بود، زيرا مراكز آموزش فيلمساز چون مركز گسترش سينماي مستند و تجربي تحت سيطره اين نوع نگاه قرار داشت و فيلمسازان انقلابي پايگاهي براي آموزش تئوريك سينما نداشتند. فيلمسازاني كه ديگر حتي محافظهكاري اساتيد و بزرگان خود را هم ندارند و بيهيچ قيد و بندي راه خود را در ساختن فيلمهاي زيرزميني و رفتن به جشنوارههاي خارجي به هر قيمتي ميبينند. اما چند سالي است كه به واسطه توصيهها و اهميتي كه رهبر معظم انقلاب به سينما و قدرت اين رسانه در معادلات امروز جهان داشتند، نسلي از نيروي حزباللهي پا به عرصه سينما گذاشتهاند كه ديگر نميشود انگ نابلدي سينما را به آنها زد. اتفاقاً هم خوب سينما را ميشناسند و هم حرفهاي زيادي براي گفتن در اين سينما دارند. نمونههاي اين فيلمسازان را ميتوان در افرادي مثل «هادي مقدم دوست»، «احسان عبدي پور»، «دانش اقبالشاوي»، «محمد حسين مهدويان» (كارگردان مستند آخرين روزهاي زمستان) و چندين و چند فيلمساز جوان ديگر ديد و جستوجو كرد.
3- ظريفي ميگفت اين همه بگير و ببند و جار وجنجال در سينما اگر ببيني و بفهمي كه فقط براي نزديك به 10 درصد از كل جامعه است! خيلي خندهدار است! جالب است بدانيد پروفروشترين فيلمهاي سينماي ايران در حال حاضر نصف يك سريال ضعيف در سيما هم مخاطب ندارند. طبق آماري كه خبرگزاري ايسنا چند وقت پيش منتشر كرد، در سال 71 سينماي ايران 54 ميليون مخاطب داشت و سال 73 اين آمار به اوج خود يعني 56 ميليون نفر تماشاگر رسيد. اما تعداد مخاطبان در يك سير نزولي در سال 81 به 21 ميليون و سال 83 به 63/16ميليون بالغ شد. ولي تأسف بارترين قسمت اين گزارش مربوط به سال 90 است كه اين رقم به 11 ميليون نفر ميرسد. يعني ميزان مخاطب در سينماي ايران به حدي كاهش يافته كه امروز چيزي حدود 10 درصد از جمعيت كشور در سال به سينما ميروند. جالبتر اينكه همين سينماي 10 درصد مخاطبي، موضوع و هدف خود را براي يك درصد از تماشاگران كشور تعريف كرده است. به قول معروف مخاطبان سينماي ايران همان يك درصدي هستند كه از ونك به بالا مينشينند و خبري از سهم بقيه مخاطبان كشور در سينما ديده نميشد. جالب است كه در اين سينماي 10 درصدي پرفروشترين فيلمهاي چند سال اخيرش هم فيلمهاي فيلمسازان انقلابي بودهاند و سينماي شبه روشنفكري ونك به بالا همان يك درصد مخاطب را هم از دست داده است.
4- بنابر آمارمنتشر شده، 43 ميليون نفر ايراني شامل 21 ميليون روستايي و 22 ميليون شهري از سينما برخوردار نيستند و اين يعني در بهترين حالتها فيلمها براي «اكثريت» ساخته نميشوند! امروز در مقابل آن جريان يك درصدي سينما جرياني شكل گرفته كه ميخواهد براي همه مردم ايران فيلم بسازد. جشنواره «عمار» سينماي آن 99 درصدي است كه هيچ وقت سهمي در سينماي ايران نداشتهاند. نه صدايشان شنيده ميشد و نه تصويرشان ديده شده و نه لزومي ديدهاند برايشان سينما بسازند!
مخاطباني كه امروز به واسطه ساخت و اكران گسترده فيلمها در جشنواره عمار حرف دل خود را در سينما ميبيند. اكرانهاي گسترده عمار در روستاها و حتي دورافتادهترين روستاهاي مرزي كشور بيدار كردن همان مخاطب 90 درصدي است كه سالهاست نه سينما به او كاري داشته نه او به سينما، اما حالا همين مخاطب خاموش در مساجد و مدارس تمام نقاط اين كشور فيلمهايي را ميبينند كه از جنس خود است. بيدار كردن اين قشر عظيم مخاطب بيشك در آينده سينماي ايران از ثمرات جشنواره عمار است. ورود فيلمسازان ارزشي در حوزه سينما كه ميتواند حرفهاي نگفته و مغفول مانده اين كشور را در وهله اول به گوش مخاطبان ايراني و در افقي دورتر به همه جهانيان برساند نيز از بركات «عمار» است. «عمار» پديدهاي است براي نشان دادن اينكه در سينما هم ميشود با مردم بود و براي مردم فيلم ساخت.
سلام وحید جان چند سالی است که فضای خالی فیلم های ارزشی را با شبیه سازی و الگو گرفتن از شاهنامه خوانی با ایجاد تصورات قوی ومقرون به ذهن برای بچه ها یمان پر کرده ایم،سینمای اخلاق مدار چه در خانه ها چه در سالن های نمایش پرطرفدار است ولی ضعف ما در تولید رنج ما بوده،با این امید که با تلاش جوانان توانا و اخلاقی تمامی فضای خالی و تشنه ی این عرصه ی مهم فرهنگی به دست عماریون به خوبی پر شود و روزی نیاید که فریاد بزنیم (این عمار؟)