کد خبر: 628634
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۳۹۲ - ۱۶:۱۷
رفتار و اشتغال مردانه زنان؛ آثار دانشگاه‌هاي مختلط
ايجاد دانشگاه در ايران با چارچوب‌هاي غربي باعث شد تا نگاه فرهنگي به ورودي رشته‌هاي مختلف دانشگاهي كمتر صورت پذيرد و در اين ميان عدم تناسب رشته با نوع جنسيت افراد لطمات زيادي به جامعه وارد كرده است.

مسئله «آموزش و جنسيت» از جمله مسائلي است كه چند سالي است مورد بحث و گفت وگوي صاحب نظران قرار گرفته، اما با پررنگ‌تر شدن نقش و جايگاه زنان در جامعه و افزايش تحصيلات زنان، اين امر مورد توجه بيشتري قرار گرفته است.

طبق تحقيقي ميداني در دبيرستان‌هاي دخترانه شهر تهران مشخص شده است كه بيش از 70درصد از دختران امروز بر اساس شغل آينده خود انتخاب رشته مي‌كنند و در اين ميان، 60 درصد گرايشات به سمت رشته‌هاي فني است كه به لحاظ فيزيولوژيك تناسبي با جنسيت زنانه ندارد؛ اين بدان معناست كه نگاه دختران از تشكيل خانواده و تربيت فرزندان كه مهم‌ترين تكليف زنان است به سمت درآمدزايي و استقلال مالي سوق پيدا كرده است.

لطافت و ظرافت روحيه زنانه از يك سو و فيزيولوژي بدني زنان باعث شده است كه رشته‌هاي خاصي چون پزشكي، پرستاري، علوم انساني و رشته‌هاي تربيتي متناسب با جنسيت بانوان باشد اما از آنجا كه دانشگاه در ايران با نگاه غربي بنا شد و به همان ترتيب پيش رفت به اين نكات توجه نشد و عدم تناسب رشته‌هاي دانشگاهي با روحيات جنسيتي منجر به ورود دختران به رشته‌هاي پسرانه گرديد. «گفتمان غربى در مورد زن اجزاي گوناگونى دارد، لكن دو جزء در آن برجسته است: يكى مردواره كردن زن، يعنى زن را متشبّه به مرد قرار دادن، اين يك بخش مهمّ از اين گفتمان است؛ يك بخش ديگر هم زن را وسيله‌‌ راحتى براى التذاذ جنسى مرد قرار دادن. مردواره كردن زن؛ يعنى به دنبال اين بودند كه مشاغل گوناگونى كه با ساخت جسمى و عصبى و فكرى مرد سازگارتر است را بكشانند به سمت بانوان و زنان و اين را يك افتخار براى زن و يك امتياز براى زن قرار بدهند. ما در مقابل آن دچار انفعال شديم و نادانسته و ناخواسته، اين گفتمان را قبول كرديم. مى‌بينيد ما الان افتخار مي‌كنيم كه فلان تعداد زن، در فلان بخش‌هاى اجرايى كشور داريم. »(1)

از دهه ١٩٦٠ ميلادي با ورود ادبيات برابري و تشابه در حوزه علوم اجتماعي، تلاش تئورسين‌هاي غربي به تبيين اين موضوع معطوف شد تا اثبات كنند تفاوت موقعيت زنان و مردان منشأ طبيعي ندارد و قابل دگرگون شدن است. در اين روند تمام تفاوت‌هاي رواني زن و مرد، در حوزه‌هاي شناختي، احساسي و رفتاري از مقوله‌هايي به حساب آمد كه در اجتماع شكل مي‌گيرد و منشأ اجتماعي و تربيتي دارد و قابل تغيير و دگرگوني است. از اواخر ١٩٧٠ اصطلاح آندروژني ( دوجنسيتي) در تحقيقات علوم اجتماعي رايج شد و بيانگر آن بود كه صفات زنانه و مردانه، در نهاد هر دو جنس موجود است و نظام آموزشي بايد كودكان را با صفات هر دو جنس پرورش دهد. اين جريان مهارت‌هاي آموزشي پرورشي را بين دختران و پسران يكسان در نظر مي‌گرفت كه نتيجه آن ‌ توليد فكر برابري و توانمندي‌هاي يكسان بين دو جنس در جامعه غربي بود. تفكري كه با بهانه فمنيسم در جامعه ما نيز رواج پيدا كرد و قالب رشته‌هاي دانشگاهي كشور با اين نگاه توسعه پيدا كرد. اگرچه مطالعات علمي در دهه ٩٠ به منشأ زيستي و طبيعي بسياري از تفاوت‌هاي زن و مرد صحه گذاشت، اما ادبيات برابري همچنان دنبال شد. با حاكميت ادبيات توسعه اين نگاه بيش از پيش مورد توجه واقع شد. درنگاه توسعه‌اي، زنانگي و مردانگي در رديف ويژگي‌هاي نژادي و قومي كم اهميتي هستند كه بايد از كنار آن گذشت و جنسيت به هيچ وجه نبايد عامل تمايز در عرصه‌هاي حقوقي، سياسي، اجتماعي و آموزشي باشد.

با وجود خلاف واقع بودن اين نگاه آنچه باعث شد اين تفكر در بيشتر مجامع تثبيت شود، اين بود كه ارزش‌هاي متمايزي براي دختر و پسر در نظام آموزشي تصوير نشود، و «تمايز» ضد توسعه تلقي شد. تأكيد بر موقعيت متمايز دختران در قالب تقديس نقش مادري و همسري و ترغيب پسران به احراز موقعيت‌هاي متفاوت به عنوان نان‌آور خانواده، نگرش ضد توسعه‌اي قلمداد شد. اعلاميه «اجلاس جهاني آموزش و پرورش داكار» در سال ٢٠٠٠م حذف تمايزات جنسيتي در آموزش ابتدايي و راهنمايي را تا سال ٢٠٠٥ و دستيابي به تساوي جنسيتي در آموزش و پرورش را تا سال ٢٠١٥ مورد تأكيد قرار داد. دكتر ولي الله نقي‌پورفرد از اساتيد حوزه مديريت، عدم توجه به ويژگي‌هاي جنسيتي در سوق دادن دانشجويان در دانشگاه‌ها را يكي از بزرگ‌ترين آسيب‌هاي اجتماعي به نهاد خانواده مي‌داند كه بروز آنها بعد از خروج دانشجويان به ويژه دانشجويان دختر از محيط دانشگاه اتفاق مي‌افتد. وي با گذشت از اقتضائات فيزيكي زنان و مردان و تناسب آنها با نوع شغل‌شان بيان مي‌دارد:«تناسب ويژگي‌هاي رواني از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. جنس مؤنث سرشار از احساسات و عاطفه و تخيل‌شان بسيار قوي‌تر است. اين ويژگي زن‌ها با بعضي از شغل‌ها ناهماهنگ است. شغل‌هايي كه در آن تشنج زياد است براي يك زن سم است. مثل وكالت، قضاوت و آتش‌نشاني كه متأسفانه در حال حاضر براي هر سه آنها نيرو استخدام مي‌شود. اين ناعادلانه است، اين بر مبناي اسلام نيست! كلي شغل در حيطه زنان وجود دارد زنان را در حيطه آموزش، بهداشت و درمان و حيطه‌هاي شغلي كه كاملاً با روحياتشان سازگار است بايد بفرستيم. اما ما آمديم جايي كه بايد مردان باشند را با نيروي زن سازماندهي مي‌كنيم. اين نگاه جانبدارانه است.» بايد براي زنان شغل مناسبشان تعريف شود. قضاوت يك شغل كاملاً متشنج است كه با روحيه زنان نمي‌سازد. اين مسئله اثر روحي و رواني بر خانم‌ها مي‌گذارد. اين خانم ديگر نمي‌تواند كانون آرامش و امنيت در خانه باشد. نقش اصلي زن اين است كه محور آرامش در خانواده باشد. بستر رشد و تعالي خانواده باشد. زن بالاترين نقش در امنيت بشري را بر عهده دارد. اين خودش بالاترين شغل است حالا مي‌آيند با اين شغل‌ها اين شغل اصلي زن را مورد خدشه قرار مي‌دهند. آنچه در بالا رفت در درجه اول ناشي از عدم تبيين نقش زنان در جامعه به عنوان محورهاي اصلي خانواده و نيروهاي پرورش دهنده نيروي انساني جامعه بوده و در درجه بعدي عدم تفكيك رشته‌هاي دانشگاهي متناسب با نوع جنسيت مردان و زنان بوده است. لزوم توجه به اين دو مقوله مي‌تواند تقسيم‌بندي‌هاي موجود در رشته‌هاي دانشگاهي و ظرفيت‌هاي پذيرش را تغيير دهد.

1 ـ بيانات در ديدار جمعى از بانوان فرهيخته‌ حوزوى و دانشگاهى21/2/1392

*

كارشناسي ارشد مديريت رسانه
دانشگاه تهران

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار