چندي پيش رفته بودم تبريز. آنجا «بهزاد پروين قدس» را ديدم. او در شمار سرمايههاي ما از سالهاي دفاع مقدس و مردي منحصر به فرد است. با اطمينان ميگويم منحصر به فرد زيرا داشتههايي از آن سالها فراهم كرده كه بياغراق براي خودش گنجي بينظير است. عكسهايي ويژه از گردانهاي غواص، دستنوشتههاي روزانه از سالها حضور در خطوط مقدم نبرد، انبوهي از آثار هنري جنگ و ... اما تمام اينها در آپارتماني 60 متري زنداني شدهاند. طي تمام سالهاي پس از جنگ، تنها اندكي از دارايي عظيم معنوي بهزاد امكان ظهور و بروز يافتهاند. آن هم در سايه مساعدتهاي مراكزي چون سازمان فرهنگي – رسانهاي اوج و مجموعههاي مشابه.
به گمان اين قلم، آنچه بهزاد پروين قدس و امثال او طي دههها با خون جگر فراهم كردهاند در شمار ثروت معنوي اين آب و خاك به شمار ميرود. چه خوب است مسئولان فرهنگي استاني و ملي چنين چهرههايي را در يابند. بيمهري به چنين جمعهايي در حالي شكل ميگيرد كه در همان استان و استانهاي مشابه، ميلياردها تومان از بودجه فرهنگي موجود صرف باليدن تيمهاي فوتبال ميشود. سال گذشته در كرمان نيز ميهمان بچههايي بودم كه از كمبود بودجه براي فعاليتهاي فرهنگي خود سخت دلگير بودند و در همان حال ميگفتند،ميلياردها تومان از بودجه قابل وصول براي فعاليتهاي فرهنگي صرف تيم فوتبال استان ميشود.
گاهي در رؤيا با خودم حساب و كتاب ميكنم كه اگر بودجه يك سال اين تيمهاي ليگ برتري استانها و حتي پايتخت، صرف ده سال فعاليت مراكز فرهنگي شود، شاهد چه انقلاب و تحولي در اين عرصه خواهيم بود؟ حساب كنيد چه حجمي از آثار شاعران،نويسندگان، فيلمسازان، اهالي تئاتر و ... جوان را ميتوان با چنين بودجهاي منتشر كرد. آيا راهي نيست كه لااقل مسئولان مربوطه را موظف كند، بخشي از بودجه را كه بيدريغ در اختيار فوتبال ميگذارند، به ديگر حوزههاي فرهنگي اختصاص دهند؟ مگر نه آن است كه طي يك سال ميلياردها تومان صرف ميشود تا تيمي چند مسابقه بدهد و برخي حواشي پديد آيد و عدهاي مقابل تلويزيون يا در ورزشگاهها از برد و باخت آن شاد يا غمگين شوند و در پايان درجهاي در جدول ليگ برتر بگيرد و تمام پرونده بسته شود تا سال بعد. اما اگر همين بودجه صرف انتشار كتاب و ساخت فيلم و برگزاري جشنوارههاي فرهنگي و ... شود، تا ابد آثار توليدي دست به دست شده و تأثير آنها بر نسل امروز و فرداي ما باقي ميماند و حساب سود و فايده اين دو و مقايسه آنكه در كدام شكل سود بيشتري نصيب اين مملكت ميشود، چندان سخت نيست. نميدانم چرا كسي كاري نميكند؟ مگر نه آنكه تمام اين باشگاهها يك پسوند فرهنگي هم دارند؟ پس اين عبارت «فرهنگي» چه خاصيتي دارد؟