
همين چند وقت پيش بود كه حجتالاسلام قرائتي از بدي اوضاع نماز جماعت در كشور گلايه داشت و ميگفت:«ما گاهي وقتها دلمان را خوش ميكنيم مسجدِ دانشگاه هنگام نماز پر ميشود، دو هزار نفر براي نماز به مسجد دانشگاه ميآيند، اما دانشگاه 30 هزار نفر جمعيت دارد؛ يعني 28 هزار نفر به صورت فردي نماز ميخوانند؟ يا مثلاً مسجد بازار پر ميشود، خب بازار 500 هزار نفر جمعيت دارد، حالا 5 هزار نفر براي نماز به مسجد ميآيند، 495 هزار نفر ديگر نماز را به صورت فردي ميخوانند؟ در جاهايي كه مردم در بنبست قرار ميگيرند، مثلاً فرض كنيد، اتوبوس از نطنز به سمت تهران حركت ميكند، 10 دقيقه مانده به ظهر ميآيد و غروب هم به تهران ميرسد. اتوبوس كه متوقف شود از مسافران اين اتوبوس چند نفر نماز ميخوانند؟ وضع نماز در كشور بد است.» متأسفانه با وجود اينكه نماز پايه و اساس دين است و انتظار ميرود تا در جامعه اسلامي به آن بهاي بيشتري داده شود گاه شاهد هستيم كه نسبت به انجام اين فريضه واجب، كوتاهي و اهمالميگردد. اين مسئله بهخصوص در برخي جاها نمود بيشتري دارد كه از آن جمله ميتوان به اتوبوسهاي بين شهري اشاره كرد؛ هرچند رانندگان اتوبوسها موظف هستند تا موقع نماز بين راه توقف كوتاهي داشته باشند اما در اغلب موارد ترجيح ميدهند مسافران وقتي براي نماز پياده شوند كه به مقصد رسيده باشند، بهخصوص نماز صبح كه حتي براي عدهاي قضاي آن هم عادي شده است.
چند روز پيش كه براي سفري كاري به تهران رفته بودم، موقع نماز صبح راننده نگه نداشت. يك ربع گذشت بعد مسافري كه اصلاً از قيافه ظاهري او به نظر نميآمد اهل نماز باشد چه رسد به نماز اول وقت آن هم نماز صبح، از راننده خواست تا براي نماز جلوي نمازخانه بين راهي توقف كند. رانند با لحن تندي گفت تا يك ساعت ديگر تهرانيم، برويد در ترمينال نماز بخوانيد. اما آن مرد معترض شد كه نماز ما قضا ميشود، حالا نيم ساعت ديرتر برسيم اشكالي ندارد. پشت سر او، دو سه نفر ديگر از مسافران هم اعتراض كردند كه براي نماز توقف داشته باشيم و راننده با اكراه جلوي ايست و بازرسي كه مسجدي كوچك داشت ايستاد و تعدادي از مسافران در آن صبح سرد پاييزي پياده شدند تا نماز بخوانند اما متأسفانه اغلب مسافران اتوبوس 40 نفري در خواب بودند و هرچه آن آقاي مسافر ميگفت وقت نماز صبح رسيده است، توجه نكردند؛ خلاصه آن روز ساعت هفت ونيم به تهران رسيديم و اگر اعتراض اوليه آن مسافر مؤمن نبود نماز همه ما قضا ميشد. در مبحث نماز اتوبوسهاي بين راهي چند مسئله حائز اهميت است؛ (البته بحث اتوبوسهاي بين راهي تنها يك مصداق است) اول آنكه؛ مسئول اقامه نماز شهرداريها وظايف مهمي دارد چرا كه پايانههاي بين شهري زيرنظر شهرداريهاي شهرها اداره ميشود. اين مورد تنها به سخت گرفتن قوانين منحصر نميگردد، همانطور كه از نام فرهنگسازي برميآيد بايد دركنار تحكم قانوني كه يك واجب و الزام است، فعاليتهاي فرهنگي هم وجود داشته باشد از جمله برگزاري كارگاههاي نمازشناسي براي رانندگان اتوبوس و كمك رانندگان يك پيشنهاد مهم است. دوم آنكه؛ با وجود ستادهاي متعدد به نام امر به معروف و نهي از منكر عدم تذكر لساني از سوي مسافران نوعاً نشاندهنده ناكارآمدي اين نهادهاست. زيرا امر به معروف و نهي از منكر قبل از هر چيز بايد در تك تك افراد نهادينه شود؛ يعني هركس بايد خودش آمر به معروف و ناهي از منكر باشد، نه اينكه الزامي او را مجبور كند آن هم زماني كه فردي ميبيند با اهمال راننده اتوبوس نماز خودش و بقيه افراد مسافر اتوبوس در حال قضا شدن است، نبايد سكوت اختيار كند و اين سكوت و سهلانگاري نشان از ضعف آموزشهاي ديني و نهادينه نشدن مسئله امر به معروف و نهي از منكر است. مطمئناً در يك اتوبوس 40 نفره تعداد زيادي مؤمن و معتقد به نماز وجود دارد. اين مسئله حتي از موردي كه حجتالاسلام قرائتي گفته و از آن گلايه داشته هم به مراتب خطرناكتر و نگرانكنندهتر است، زيرا اگر در دانشگاهي 30 هزار نفره تنها دو هزار دانشجو به مستجب نماز جماعت عمل ميكنند اين موضوع قابل اغماض نيست كه چرا در يك اتوبوس كوچك با 40 نفر مسافر كه گاهي كمتر از آن هم هستند كسي نسبت به خاطر زيرپاگذاشتن يك واجب عيني آن هم نماز سكوت كند.
البته مثل هميشه يكي از مواردي كه در اين زمينه اهميت دارد ناكارآمدي سيستم آموزش و پرورش ماست كه نتوانسته اين واجب ديني را در تك تك افراد در زمان كودكي و نوجواني نهادينه كند، اما با اين وجود هيچ كدام اينها از وظيفه مسئولان امر كم نميكند. اگر هركس در جايگاهي كه قرار دارد به وظيفهاش درست عمل ميكرد؛ مطمئناً وضعيت بهتر از اين بود. اصلاً براي همين است كه امر به معروف و نهي از منكر در دين اسلام اهميت دارد و اين نوشتار به نوبه خود مصداقي از امر به معروف و نهي از منكر است.