روشن است از ديرباز سنت باشكوه وقف راهگشاي مشكل مردم بوده و واقفان بر آن بودند تا با صرف بخشي يا حتي تمام دارايي خود در وقت حيات و مماتشان گره از كار خلق خدا بگشايند. اين خيرات و مبرات نوعي صدقه جاريه بوده كه پيوسته دوام داشته و به نوعي دستگير صاحب آن در روز جزا ميشده و زماني كه دست او از دنيا كوتاه بوده باز هم اسباب ثواب و رحمت وي را فراهم ميساخته و چه بهتر از اين.
به نظر ميرسد با توجه به فراواني انواع وقف، اغلب چنين تصور ميشود كه دامنه اين فعل نيك به اموري خاص محدود بوده و خارج از آن ميسر و رايج نيست. اما همانطور كه نوشتم، طي آن پژوهش من وقفنامههايي ديدم كه از جهت كارآيي و كارگشايي بينظير بودند هدف از اين بخشش باقيه هماره مددرساني به زنده نگهداشتن شعائر الله و كمك به خلق خدا و نثار ثواب و طلب آمرزش براي واقف بوده است. با اين افق اكنون ميتوان واقفان را به عرصههاي وسيع و مؤثر تازهاي رهنمون شد. بايد هم اصحاب منبر و هم رسانهها اهميت اين سنت و لزوم نمودن اين راهكارهاي تازه را دريابند. خوشبختانه تا حدي شاهد اين همت بودهايم. به طور مثال تعريف كار خير از گستردن سفره اطعام به مدرسهسازي و تأمين مسكن نيازمندان و ... نيز وسعت يافته و اين خيلي خوب است. چه عالي است اگر واقفي كتابخانهاي را به طور مثال وقف عرضه آثار مكتوب و صوتي و تصويري آييني كند يا مكاني و سالني را وقف نمايش تعزيه و انواع نمايشنامههاي آييني، هم در ماههاي عزا و هم در تمام طول سال. باري مرادم از در انداختن اين بحث، توجه به نيازهاي نسل نورس مسلمين و برآوردن نيازهاي روحي آنان است. وقف ميتواند در اين عرصه كاري كارستان كند و تحولي بنيادين را رقم زند.