جوانآنلاين: تابستان سال 1340 به نيمه رسيده بود. پانزدهم مردادماه، پنجمين فرزند محمودآقا و فضه خانم پا به عرصه گيتي گذاشت. خانواده دارچينيان چهار فرزند پسر داشتند. آنها نام فرزند نورسيده را مسعود گذاشتند و براي پرورش و تربيت او در كنار ساير فرزندانشان كوشيدند. حميد، نام ديگر مسعود بود كه خانواده او را به اين نام ميخواندند.
مسعود كه در محله نيرو هوايي تهران به دنيا آمده بود، دوران كودكي خود را در همانجا گذراند. او در خانوادهاي كه از نظر اقتصادي وضعيتي متوسط و معمولي داشتند و به اصول و احكام ديني پايبند بودند، رشد كرد. با فرا رسيدن زمان تحصيل، تحصيلات ابتدايي خود را درمحله نيروي هوايي آغاز كرد و دوره راهنمايي را نيز درمحله قاسمآباد تهران نو گذراند.مسعود تحصيلات متوطه خود را در دبيرستاني كه پس از انقلاب، آيتالله طالقاني نامگذاري شد. آغاز كرد. او در كنار تحصيل، ورزش نيز ميكرد و در رشته واليبال به عنوان سرپرست تيم دبيرستان فعاليت داشت.
آخرين برگ هاي تاريخ
در نيمه دوم سال 1356 با منتشر شدن خبر كشتار مردم قم به دست رژيم شاهنشاهي به تدريج زمزمه پيام حضرت امام خميني در همه شهرها و به ويژه تهران پيچيد. به دنبال قيام مردم شهر قم مردم تبريز نيز به پا خاستند به دنبال كشتار مردم از سوي رژيم پهلوي، سال 1357با تحريم جشنهاي نوروز همراه شد. در همان سال روز به رو زدامنه آگاهي و قيام مردمي در نقاط مختلف كشور گسترش يافت. هه ايران را شعار مرگ بر شاه و درود بر خميني فرا گرفت. مردم به چيزي كمتر از انهدام سلطنت پهلوي بسنده نمي:ردند، تا اينكه شاه ايران با فرار از كشور در 26 دي ماه 1357 آخرين برگهاي حاكميت رژيم سلطنتي و شاهنشاهي در ايران را ورق زد. با حضور رهبر كبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني در ايران، زمينه پيروزي كامل انقلاب اسلامي در 22 بهمن ماه 1357 فراهم شد.
انصار المهدي ...
مسعود كه در محله نيروي هوايي و در مركز درگيريهاي مردم با رژيم پهلوي زندگي ميكرد، با آغاز انقلاب اسلامي به صف تظاهرات و راهپيماييها و فعاليت عليه رژيم پهلوي پيوست. او در اوج درگيريهاي مسلحانه همراه با برادران و دوستان انقلابياش، در تسخير پادگان نيروي هوايي تهران شجاعانه مشاكرت داشت و براي پيروزي انقلاب اسلامي تلاش فراواني كرد. مسعود كه از ابتداي جواني همراه برادرنش در يك هيت مذهبي قرآن كريم عضويت داشت با حضور مستمر خود در هيئت پايههاي اعتقادي و مذهبي خويش را تقويت كرد و بر آگاهي از معارف ديني و اسلامي افزود.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي مدارس بازگشايي شد. مسعود تحصيلات متوسطه را ادامه داد و ديپلم رشته رياضي را دريافت كرد. مدتي پس از آن در سازمان جنگلها و مراتع كشور آغاز هب كار كرد. مسعود كه پس از انقلاب اسلامي در انجمن اسلامي دبيرستان فعال بود، پساز شروع فعاليت در سازمان جنگلها و مراتع كشور كه آن زمان وابسته به وزارت كشاورزي بود و بعدبه وزارت جهاد سازندگي وابسته شد به عضويت انجمن اسلامي وزارت كشاورزي درآمد. همچنين در هيئت انصارالمهدي در خيابان عباسي نيز عضويت داشت و زندگي خود را صرف پيشبرد اهداف ديني و الهي كرده بود.
شوري براي جهاد ودفاع
با شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم بعثي عراق در 31 شهريورماه 1359، حضرت امام خميني به دفاع از انقلاب اسلامي و عقب نشاندن دشمن متجاوز فرمان دادند. مردم از هر سو به طرف جبهههاي نبرد در غرب و جنوب كشور شتافتند و شور جهاد و دفاع سراسر كشور را فرا گرفت.
انجمن اسلامي وزارت كشاورزي با تشكيل گروه اعزامي به جبهههاي نبرد، اولين گروه از داوطلبان حضور در جبههها را راهسپار منطقه خوزستان كرد. 14 مهرماه 1359 حدود 27 نفر از همكاران سوار اتوبوس و عازم اهواز شدند. آنها مأموريت داشتند امكانات و تجهيزات وزارت را كه در منطقه در معرض تهاجم دشمن قرار داشتند،منقتل و امكانات موجودز دسترس و تيررس حملات دشمن خارج كنند.
مسعود با شوق و شور فراوان به گروه اعزامي وزارت براي حضور در جبهههاي جنوب پيوست. برادر مسعود محمد تقي درباره روز عزيمت او به جبهه ميگويد:«وقت رفتن او به جبهه، من نيز از بدرقهكنندگان بودم. همه آنهاي كه با مسعود عازم جبهه بودند، شور و هيجان بسياري داشتند. مسعود در آن لحظات به من گفت:«مواظب مادر باش، من ديگر برنميگردم، و با من خداحافظي كرد و همگي عازم جبهه شدند.
و...اسارت
گروه اعزامي پس از رسيدن به اهواز و انجام كارهاي مقدماتي، عازم مأموريت شدند. اتوبوس آنها در مسير دارخوين در حركت بود و خودرو ديگري كه وزير وقت كشاورزي نيز سوار آن بود، جلوي اتوبوس حركت ميكرد. آنها از تصرف جاده به د ست نيروهاي دشمن آگاهي نداشتند. سربازان دشمن كه جاده را به تصرف خود درآورده بودند. با ديدن خودرو و اتوبوس، آنها را به گلوله بستند تا متوقف كنند. خودروي سواري كه امكان عكسالعمل داشت، به سرعت دور زد و از محل دور شد، اما اتوبوس نتوانست بازگردد و توسط نيروهاي دشمن محاصره شد. ارتش دشمن بعثي، همه همكاران از جمله مسعود را از اتوبوس پياده كردند و همراه خود بردند. پس از آن كسي از سرنوشت آنها اطلاعي به دست نياورد.
راهي بي بازگشت
با پايان جنگ تحميلي و مبادله اسرا، تنها شخصي كه از آن گروه به ميهن بازگشت نيز از وجود آنها اعلام بياطلاعي كرد. خانواده شهيد مسعوددارچينيان مانند خانواده ساير عزيزان همراهش هنوز چشم اميد به بازگشت دارند، اما او همانطور كه به برادرش گفت، به سوي راهي ميرفت كه قصد بازگشت به آن نداشت. شهيد مسعود دارچينيان،بال هجرت به سوي افقي دور گشود و وعده ديدار را به قيامت كشاند؛ اما نام و يادش همواره در ذهن خانواده همكاران و همه رهپويانش ماندگار و خاطر فداكاريها و دلاوريهاي او و همراهانش براي هميشه درتاريخ انقلاب جاودان خواهد ماند.