اما ايمان دارم كه رازي مثل يك اكسير در اتاق به اتاق اين خانه قديمي وجود دارد كه به محض قدم گذاشتن در آن سراسر وجودم را به تسخير خودش درميآورد، آرامشي دوستداشتني و وسيع!
همان لحظه اول ورود به اين خانه، وقتي كلون زنانه در را زدم انگار خودم احساس ميكردم كه كسي يا چيزي سحرآميز انتظار ورود به خانه را ميكشد. از راهروي نسبتاً تاريك ورودي كه گذشتم درست روي پله اول ورودي حياط چشم در چشم آفتاب، زيبايي حياط شوكهام كرد!
اينجا در خانه طباطباييها همه چيز تازه است. انگار انرژي در گوشه گوشه اين خانه ميچرخد. اگرچه در اين خانه ديگر خانمي نيست كه به تصور من با هزار و يك رنگ مبلمان يا فرش آنچناني دستبافت خانه را بيارايد اما انگار همه چيز اينجا هنوز بوي خوش زندگي ميدهد. من صداي بازي كردن بچههاي 185 سال قبل را ميشنوم. من بوي خوش مطبخ اين خانه و دستپخت خانم را احساس ميكنم. انگار ذره ذره خاطرات آن روزها در تكه تكه ديوار و پنجره حفظ شده و ميخواهد همينطور دست نخورده باقي بماند.
انگار در اين خانه همه چيز از درب، كلون، راهرو و دالان دست به دست هم دادهاند تا من را به اوج لذت آرامشم برسانند اما چطور؟ نميدانم! اين چه رازي است كه من را در اين خانه كاهگلي قديمي چنان سر وجد ميآورد كه در خانه چند صدمتري شهري با هزار و يك امكانات به قول ما امروزي چنين قابليتي وجود ندارد؟!
ذهنم پر از سؤال است، هزار و يك سؤال از حال و هوا و فضاي متفاوت خانههاي سنتي مانند خانه دوستداشتني طباطباييهاي كاشان با خانه هاي مدرن و آشفتهمان. بايد جواب اين سؤالها و تفاوتها را پيدا كنم. مطمئنم سررشته جواب اين سؤالها به سبك زندگي و معماري قديميترها بازميگردد. دست به كار ميشوم و سراغ منبع پاسخگيري ميگردم.
كاهگل و چوب، منبع انرژي خانههاي سنتي
دكتر محسن پورواحدي يكي از شركتكنندگان ثابت همايشهاي معماري سنتي است. دكتر پورواحدي در باره تفاوتهاي خانههاي سنتي و قديمي ميگويد: حقيقتش را بخواهيد من فكر ميكنم اين انرژي مثبت و شعفآوري كه همه امروزيها آن را با حضور در خانههاي قديمي پيدا ميكنند به هزار و يك عامل پيدا و نهان بازميگردد.
اولين نكته و بارزترين خصلت خانههاي قديمي وجود عناصر سازنده متفاوت در آنهاست. كاهگل، خشت، تيرها و دربهاي چوبي از مهمترين انرژيدهندهها به خانههاي قديمي هستند.
بگذاريد تفاوت تأثيرگذاري اين مصالح در انرژي خانه را واضحتر توضيح دهم. حتماً شما هم شنيدهايد كه روانشناسان توصيه ميكنند كه براي اينكه خواب باكيفيتتري داشته باشيد بهتراست اجسام فلزي و الكترونيكي را از محيط اتاق خواب دور كنيد در مقابل از اجسام چوبي و گلي استفاده كنيد چون گردش انرژي در اتاقهايي با اين نوع مصالح بهتر اتفاق ميافتد.
تصورش را كنيد وقتي در مورد يك اتاق توصيه به استفاده از مصالح چوبي و گلي براي انرژيدهندگي بهتر ميشود چطور ميتوان انتظار داشت خانهاي كه از ريشه و بن با اين مصالح ساخته شده چنين انرژي شگفتآوري را به بازديدكننده و ساكنان منتقل نكند؟!
دكتر پورواحدي معتقد است: «بخش مهمي از فضا و احساس دلنشين حاكم بر خانههاي سنتي برگرفته از معماري و سبك و سياق اصولي خانهسازي سنتي است. نكته مهم در ساخت خانههاي سنتي اين است كه از ابتدا و پشت در هويت زن يا مرد براي صاحبخانه مشخص ميشود. زدن كلون مردانه در خانه اين پيام را به صاحبخانه ميدهد كه نامحرم پشت در است و بهتر است با حجاب براي بازكردن در برود. از طرف ديگر صداي كلون زنانه امنيت خاطر را براي خانم خانه همراه داشته است.
راهروهاي تاريك بعد از در ورودي خانه يكي از بزرگترين ويژگيهاي بناهاي سنتي است. اين راهروها از دالان تاريك كوتاه به حياط راه پيدا ميكردند اما نكته جالب در اين مورد آن است كه اين راهروها معمولاً طوري طراحي ميشدند كه درست روبهروي نورخورشيد قرار گيرند. همين خصوصيت باعث ميشد كه مهمان بعد از گذر از يك تاريكي موقت به منبع نور طبيعي و نمايي زيبا از حياط وارد ميشود. يك لحظه با خودتان تصور كنيد اگر شما مهمان چنين خانهاي باشيد در همان بدو ورود چه لحظه و نماي زيبايي از خانه را تجربه ميكنيد؟»
همه چيز حول محور حوض و حياط
آيينه هميشه منعكسكننده نور و روشنايي در خانههاست و شايد به خاطر همين انعكاس نور است كه خوشيمن خوانده ميشده است. خاطرم هست در جايي خواندم كه در قديم چون امكان نصب و تعبيه آيينههاي بزرگ در مركز اتاقها و حتي حياط خانه وجود نداشته اولين چيزي كه معماران قديمي به فكر ساخت آن ميافتادند حوضهاي بزرگ آن هم در وسط حياط خانه بوده است.
پوريا صابري، كارشناس ارشد معماري درباره ضرورت وجود حوضهاي بزرگ در حياط خانههاي قديمي ميگويد: «آن روزها كه از تلويزيون، كامپيوتر، موبايل و تبلت بلاي جان ما امروزيها خبري نبوده صاحبخانه ترجيح ميداده كه تمام اتاقهاي خانه يك چشمانداز زيبا روبه حياط، آن هم در قلب خانه داشته باشند. بله، درست شنيديد حياط در خانههاي قديمي مصداق قلب خانه بوده است چون اين حياط با فضاي باز و وسيعي كه داشته امكان مشاهده هنرنمايي آسمان را در هر لحظه از روز به ساكنان ميداده است.
از طرف ديگر تمام فعاليتهاي مهم خانه اعم از شست و شو، دور هم جمع شدنها و آشپزيهاي بزرگ در همين حياط انجام ميشده پس ترجيح ميدادند اتاق تمام اعضاي خانواده به حياط اشراف كامل داشته باشد.
معمولاً در كنار حياط، پشت به غروب آفتاب و درست روبهروي مشرق بزرگترين ايوان خانه را ميساختند تا اهل منزل از صبح تا غروب نهايت استفاده ممكن را از نور خورشيد ببرند. دوم اينكه هنرنمايي رنگ، نور، طبيعت و انعكاس را در حياط وسيع به تماشا بنشينند. در واقع حياط مركز و محور تفرج و جمعشدنهاي اهل خانه بهشمار ميرفته است.
از آنجا كه در 100 سال قبل خبري از انرژي نور و روشنايي در خانههاي ايرانيها نبوده پس صاحبخانه بايد نهايت دقت را در طراحي و جاگيري اتاق ها به خرج ميداده است.
در اغلب خانههاي قديمي اتاقهاي مهمان، نشيمن و مطبخخانه درست كنار ايوان اصلي و مقابل آفتاب قرار ميگرفته در مقابل اتاقهاي مربوط به نگهداري خوراكيها يا اتاق خوابها سمت ديگر حياط و مقابل ايوان رو به مشرق قرار ميگرفتند. طرز قرارگيري اتاقها در اطراف حياط از جهتي ديگر به خاطر همين ساعت و زمانبندي براي ايرانيها نيز بوده است. استفاده از نورخورشيد و زاويه تابش براي تعيين زمان يكي از رايجترين نوع زمانبندي قديميها بوده كه وجود حياط وسيع و نورگير و اتاقهاي مشرف به نور خورشيد اين كار را سادهتر ميكرده است.
نكته مهم در مورد خانههاي قديمي اين است كه هر كسي و هر چيزي كه در محدوده خانه قرار ميگرفته محرم تلقي ميشده و به همين خاطر است كه تمام پنجرهها و دالانهاي خانه به يكديگر و به حياط اصلي راه داشته اما در مقابل كوچه و معبرهاي بيرون از خانه نامحرم تلقي ميشده است. در بين خانههاي سنتي شما كمتر خانهاي را ميتوانيد پيدا كنيد كه پنجرهاي رو به كوچه داشته باشد. حتي مطبخخانه هم كه بايد راه تهويه هوا داشته باشد تا بوي غذا و سرخ كردني از آن بيرون برود به حياط اصلي پنجره داشته نه كوچه!»
انعكاس رؤياهاي قديمي در ارسيهاي رنگي
قدم در يكي از اتاقهاي معروف خانه طباطباييهاي كاشان كه ميگذاري انگار آفتاب با دريچههاي رنگي دست به دست هم دادهاند تا حس زيباييات را قلقلك بدهند! هر طرف اتاق را كه نگاه ميكني يك رنگ است و كل اتاق هفتاد رنگ شده اصلاً انگار كف اتاق فرش چندهزار رنگي پهن شده، كه نميدانم از تعجب به كدام گوشهاش نگاه كنم. اين همه رنگ بازي تنها حاصل گذشت آفتاب از دريچههاي رنگي ارسيهاي ايراني است.
دكتر سارا بهرامي، روانشناس معتقد است: «اين زيبايي و تأثيرگذاري شگفتانگيز در بناهاي سنتي ايران تنها ناشي از تسلط كامل روانشناسي رنگها بوده كه در ذات ايرانيها وجود داشته است.
در علم معماري هدف اصلي در طراحي داخلي بنا نور است و در مقابل هدف ششم بعد از فرم، فضا، بافت و شكل به رنگ اختصاص پيدا كرده است. تصور كنيد آن زمان كه خبري از علم معماري نوين نبوده چطور پيشينيان ما همزمان با تلفيق دو هدف اصلي در طراحي داخلي به ارسيهاي رنگي قديمي رسيدهاند؟!
از منظر روانشناسي رنگها سه رنگ آبی، زرد و قرمز رنگهای اصلی و درجه اول هستند كه ميشود از تلفيق آنها رنگهاي بعدي و درجه دوم مانند نارنجی، بنفش و سبز را به دست آورد. حتي از تلفيق رنگهاي درجه دوم ميتوان رنگهای درجه سوم مانند لاجوردی، ارغوانی، مغز پستهای، فیروزهای و پرتقالی را ايجاد كرد. همه اينها در حالي است كه پيشينيان ما به جاي زحمت ايجاد رنگهاي دسته اول، تلفيق آنها با هم و ايجاد رنگهاي دسته دوم با نصب يك ارسي شيشهاي همه رنگهاي را يكجا و در يك لحظه به رخ ميكشاندهاند و اين از نظر من روانشناس اوج هنرنمايي است.
تأكيد بر رنگپردازي نماهاي داخلي بناهاي قديمي بيشتر از آن جهت است كه ما روانشناسان در كنار معماران و طراحان داخلي به اين باور رسيدهايم كه رنگها روح دارند، زندهاند، در واقع رنگها کلماتي هستند كه وقتي كنار هم قرار ميگيرند درست مشابه هنرنمايي ارسيها ميشوند.
ناگفته نماند شيشههاي رنگي پنجرههاي ارسي با ايجاد نورهاي رنگارنگ باعث دور شدن و خارج شدن حشرات مزاحم از فضاي بيروني اتاقها ميشده است.
از نظر روانشناسي رنگهاي مختلف ارسيها و ايجاد نورهاي همرنگشان بر روي انسان تأثيرات مختلفي ميگذاشته كه هر رنگ كنار رنگ ديگر شدت اين تأثير را خنثي مينموده است. نكته مهم ديگر اين كه بيشتر رنگهاي استفاده شده در شيشههاي ارسي رنگهاي سبز، زرد، لاجوردي و قرمز هستند كه هر يك به تنهايي يك تأثير روانشناختي مجزا دارند.
البته مهمترين هنر معماران قديمي در بهجا بكار گرفتن رنگها مختلف بوده است، اتفاقي كه در بناهاي امروزي و نوين كمتر به چشم ميخورد.
آشپزخانه یكی از مهمترین بخشهای هر خانه است كه فعالیتهای بسیاری در آن انجام میشود بنابراين بسيار مهم است كه در فضاي آشپزخانه از رنگهاي انرژيدهنده، روشن و درخشان استفاده كرد. اگرچه علم امروز ميگويد رنگهای قرمز، زرد، سبز و نارنجی حس زنده بودن و شكوه را برای آشپزخانه به ارمغان میآورند اما هميشه یكی از رنگهای جذاب براي آشپزخانه رنگ آبی است. شايد به همين دليل است كه پاي ثابت آشپزخانههاي سنتي برخلاف امروزيها، كاشی های آبی و فيروزهاي بوده است.
آنقدر كه استفاده از نور و رنگ در بناهاي سنتي باعث ايجاد آرامش و امنيت خاطر ميشده كمدقتي در انتخاب رنگهاي ارسيها و پنجرهها هم ميتوانسته وحشت و استرس به دنبال داشته باشد. اما ما در هيچ نمونه بناي سنتي نميبينيم كه از رنگهاي خشن يا به شدت سرد استفاده شده باشد. شايد اين يكي از شگفتيهاي رنگسازي و نوردهي در بناهاي سنتي است.
«بو» عنصر غيرملموس اما پررنگ و ماندگار در بناهاي سنتي
نميدانم شما هم مثل من با مرور خاطرات نويسندهها متوجه جمله «بوي كاهگل نم خورده...» شدهايد؟ حقيقتاً يكي از علائم آرامبخش و انرژيدهنده در بناهاي سنتي و قديمي وجود عنصر «بو» است. من ميدانم قديميترها هم به اندازه اين روزهاي ما از وجود بوي كاهگل نم خورده لذت ميبردهاند چرا؟ پاسخش واضح است درست كردن كاهگل براي نماي ظاهري بنا بسيار سخت بوده از طرفي ديگر مصالح در دسترستري مانند چوب يا سنگ هم براي كفسازي حياط وجود داشته پس چه دليلي داشته كه حتي آجرهاي كف حياط را كاهگلي ساختهاند؟!
فريدون محبي، استاد معماري دانشگاه اصفهان معتقد است استفاده از خشت و گل يا كاهگل در بناهاي سنتي يعني با يك تير دو نشان زدن. اولين هدف رنگپردازي متنوع در اين مصالح بوده است. راحت ايجاد كردن نقشها و نگارههاي متفاوت روي بستر گلي، هدف دوم به كار گرفتن اين مصالح در بناهاي سنتي بوده است و در آخر به كار گرفتن عنصر خاطرهانگيز و ماندگار «بو» در بكار بردن اين مصالح بوده است.