در حالي كه سران كاخ سفيد مبتني بر خوي استكباري خود تلاش دارند كه ايران را در توافقنامه ژنو شكستخورده نشان دهند و وزنه ايران را در اين توافقنامه بيش از پيش ناچيز نشان دهند، رسانهها و مراكز نظريهپردازي اين كشور بعد ديگري از راهبرد نظام سلطه را در مواجهه با ايران گشودهاند كه به لحاظ سياسي و فرهنگي ميتواند نمايانگر بخشي از اهداف راهبردي آنها در تأثيرگذاري بر روندهاي سياسي داخلي ايران باشد.
هفته گذشته جانكري، وزير خارجه امريكا در پيامي رسمي كه بر ديدگاههاي وزارت خارجه امريكا و مواضع و برداشتهاي رسمي اين كشور در مورد توافق ايران با 1+5 تأكيد ميكند، مينويسد: «اين توافقي كه به امضا رسيد، اولين توافقي بود كه در آن، پس از تقريباً يك دهه، محدوديتهاي با معاني گوناگوني براي برنامه هستهاي ايران در نظر گرفته شده است و نه تنها روند پيشرفت آن را كند ميكنيم، بلكه در حقيقت متوقف و حتي در مواردي كليدي آن را به عقب بر ميگردانيم.» اين استدلال جان كري را مايكل هايدن ژنرال بازنشسته امريكا و رئيس پيشين آژانس اطلاعات مركزي امريكا (سيا) صريحتر بيان كرده و در عين اعتراف به اينكه در اين توافقنامه، ما غنيسازي ايران را پذيرفتهايم، اما ما در شرايط كنوني دكمه «مكث» را فشار دادهايم. اكنون بايد درباره فشار دادن دكمه «حذف» مذاكره كنيم.
اما راهبرد پنهان و شايد اصلي امريكا در اين ماجرا را روزنامه نيويورك تايمز افشا ميكند، آنگاه كه مينويسد: تنها راه مقابله با ايران مهار برنامه هستهاي و تغيير ماهيت نظام اين كشور به طور همزمان است. مقامات كاخ سفيد معتقدند چنانچه معاملهاي مناسب در موضوع هستهاي با تهران انجام گيرد، ميتوان زمينههاي تقويت گروههايي را در ايران فراهم كرد كه حامي واشنگتن و سياستهاي آن هستند. تقويت حاميان امريكايي در داخل ايران ميتواند در نهايت منجر به تغيير ماهيت نظام شود. از نظر كاخ سفيد تنها راه مقابله و كنترل ايران همين راهكار است.
وبسايت بيبيسي فارسي نيز در تحليلي از توافقنامه ژنو مينويسد: شكست مذاكرات ميتوانست به سرعت موقعيت حسن روحاني را در داخل تضعيف كند و زمينهساز بازگشت سياستهاي راديكال هشت سال گذشته شود. گزارشي در نيويورك تايمز منتشر شد كه حاكي است اوباما و دستياران وي اينگونه تلاش ميكردند كه بايد محملي براي ادعاي پيروزي در اختيار حسن روحاني و جواد ظريف قرار داد كه بتوانند براي رسيدن به يك توافق دائمي به ميز مذاكره بازگردند.
بديهي است كه منظور از بيان مواضع و ديدگاههاي سران نظام سلطه و دستگاههاي خبري آنها تضعيف مسئولان اجرايي كشور يا تيم مذاكرهكننده هستهاي نيست، چرا كه در شرايطي كه بسياري از روندهاي اقتصادي و سياسي كشور به اين مذاكرات پيوند خورده است، به طور طبيعي آرزوي دلسوزان نظام توفيق دستگاه ديپلماسي كشور و تحقق اهداف نظام در تثبيت حقوق هستهاي و رفع تحريم ظالمانه دشمنان و نااميد كردن آنها از ادامه بازي «مكث- حذف» است. اما در اين روند نميتوان نسبت به جنگ نرم دشمن و تبديل اين عرصه به چالش دروني و بازي در ميدان رقابت فعالان سياسي بيتفاوت بود كه مصداق آن را اين روزها ميتوان در پيامدهاي گزارش 100 روزه، سناريوي طراحي شده افراطيون در جريان حضور وزير خارجه در دانشگاه تهران و شعارهايي كه در آنجا مطرح شد، آغاز دور جديد طلبكاري سران فتنه يا احياناً برنامهريزي آنها براي روزهاي آينده ديد.
آنچه كه تيم مذاكرهكننده هستهاي ايران به استناد و اتكاي آن توانست با اقتدار از مواضع ايران دفاع كند، به طور طبيعي وقايع تلخ فتنه سال 88 نبود، بلكه اين اقتدار محصول تلاشهاي مديران، متخصصان، ايثارگران و... اين كشور بود كه در سالهاي اخير در عرصههاي مختلف هستهاي، دفاعي و... توانستند شرايطي را به وجود آورند كه جان كري در سخنان خود در هفته گذشته به آن اعتراف و اذعان كرد آنگاه كه گفت: اگر در سال 2003 ايران تا 164 سانتريفيوژ داشت، امروز 19 هزار سانتريفيوژ دارد و اگر همان سال دولت سابق امريكا طرح ايران را پذيرفته بود، اكنون با 19هزار سانتريفيوژ مواجه نبود. حال آيا از مسئولان دولت يازدهم نميتوان انتظار داشت كه به همان ميزان كه از هشت سال گذشته انتقاد ميكنند حداقل به خدماتي كه انجام شده است نيز اشاره كنند.
به هر روي اگر اندكي به راهبرد دشمن در دامن زدن به اختلافات دروني و تخريب دستاوردها و تلاشهاي نظام باور وجود داشته باشد، بايد بپذيريم كه ناديده گرفتن خدمات گذشته، تمسخر «سرهنگها»، ناديده گرفتن دستاوردهاي نظامي و دفاعي كشور در پوشش كنايه زدن به «تانكها و موشكها» و «بسترسازي براي مطالبهگري سران فتنه» و... بازي در همان ميداني است كه دشمن براي ماههاي آينده ما تدارك ديده است، اگرچه در اين زمينه ناگفتنيها بسيار است.