کد خبر: 624400
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۹
گفت‌وگو با استاد علي نوري، مربي تيم كاراته بسيج تهران بزرگ
استاد علي نوري متولد 1341 كاراته را از سال 56 آغاز كرده‌است. او در دهه‌اي به دنيا آمد كه دوران جواني و بالندگي‌اش خواهي نخواهي با كوران حوادث انقلاب و جنگ تحميلي همراه شد و به اين ترتيب نوري نيز مانند خيلي از همسن و سالانش سعي كرد تا آن طور كه مي‌تواند و بلد است از ميهن و اعتقاداتش دفاع كند.
عليرضا محمدي

به اين ترتيب استاد علي نوري در مقطعي به عنوان يك رزمنده و بار ديگر به عنوان يك مربي آموزش دفاع شخصي رهسپار جبهه‌هاي جنگ شد. او آموزش بسيجي‌ها را پس از اتمام جنگ نيز ادامه داد تا آنجا كه وقتي در يك غروب سرد پاييزي ساعتي در باشگاه محل تمرين او همكلامش شديم به عنوان يك مربي پيشكسوت بسيج پاسخگوي سؤالات‌مان بود. گفت‌وگوي ما با اين استاد بسيجي كاراته (سبك شيتوريو سي شين كاي) را پيش رو داريد.

براي شروع از فعاليت‌هاي ورزشي‌تان بگوييد‌

من كاراته را از سال 56 آغاز كردم. تقريباً هشت سال از فعاليت ورزشي‌ام مي‌گذشت كه وارد تيم‌ملي كاراته شدم. مشخصاً از سال 64 كه عضو تيم‌ملي بودم به دفعات به اردو دعوت شدم اما به دليل درگير شدن كشورمان در جنگ تحميلي، تيم‌ملي اعزام برون مرزي نداشت. به همين خاطر اغلب عناوينم مربوط به مسابقات داخلي مي‌شود. چنانچه 12 قهرمان كشوري از انتخابي تيم‌ملي گرفته تا مسابقات نيروهاي مسلح، نيروي مقاومت بسيج و... دارم. هشت مقام دومي داخلي و 18 عنوان سومي در مسابقات مختلف از ديگر عناوينم هستند. هم اينك در سبك شيتوريو سي شين كاي دان شش فدراسيون كاراته و دان هفت بين‌المللي (از كشور ژاپن ) را دارم. در رشته جوجيتسو (دفاع شخصي) هم دان شش فدراسيون را كسب كرده‌ام و در حال حاضر به عنوان رئيس هيئت كاراته جنوب غرب تهران و همچنين مربي تيم كاراته بسيج تهران بزرگ مشغول فعاليت هستم.

چطور شد كه پايتان به جبهه و جنگ كشيده شد؟

خانواده ما از آن دست خانواده‌هاي مذهبي جنوب شهري بودند كه انقلاب را از خودشان مي‌دانستند و در مسير آن تلاش مي‌كردند. به همين ترتيب انقلاب و جنگ، ‌حوادثي بودند كه نمي‌توانستيم بي‌تفاوت از كنار آنها بگذريم. چنانچه در نيمه اول سال 62 من و دو تن ديگر از برادرانم همزمان در جبهه بوديم. دوتايمان به عنوان سرباز و ديگري به عنوان بسيجي. خود من از سال 60 تا 62 به عنوان سرباز واحد توپخانه در سرپل ذهاب و مرز خسروي خدمت كردم. در سال 63 هم از طرف كميته انقلاب اسلامي در جبهه‌ها حضور يافتم و بار سوم در سال 65 از طرف فدراسيون كاراته براي آموزش رزمنده‌ها به قرارگاه كربلا در جنوب اعزام شديم.

پس در جبهه‌ها هم هنر رزمي‌تان را آموزش مي‌داديد؟

بله، همان زمان كه سرباز بودم به همراه همرزمانم يك محيط 17 – 18 متري را مهيا كرديم و اقدام به آموزش سربازها و رزمنده‌ها مي‌كردم. يادم است حتي فرمانده واحد ما نيز در اين كلاس‌هاي آموزشي شركت مي‌كرد. بعد از خدمت سربازي همچنان در پشت جبهه توي پايگاه بسيج مساجد يا مكان‌هايي از اين دست اقدام به آموزش جواناني مي‌كردم كه شوق رفتن به جبهه‌ها را داشتند. در سال 65 هم همان طور كه گفتم از طرف فدراسيون و ذيل يك گروه 25 نفره به جبهه‌هاي جنوب اعزام شديم.

شما عضو تيم‌ملي بوديد، چه لزومي داشت كه بعد از خدمت سربازي باز به جبهه‌هاي جنگ برگرديد؟

پاسخ سؤال شما در همان احساس مسئوليتي است كه آن زمان خيلي از جوانان و مردم كشورمان داشتند. من هم بعد از خدمت سربازي هر بار كه از طريق رسانه‌ها مي‌ديدم يا مي‌شنيدم كه بچه‌هاي رزمنده‌ ما با دشمن جنگ تن به تن كرده‌اند، ‌توي دلم آرزو مي‌كردم كاش خودم آنجا بودم و از هنر رزمي‌ام بهره مي‌بردم. حتي يادم است يكبار اعلام شد يكي از رزمنده‌ها با استفاده از هنرهاي رزمي توانسته از اسارت دشمن فرار كند. لذا با شنيدن اين اخبار نمي‌توانستم آرام در شهر بمانم و نسبت به اتفاقات جنگ بي‌تفاوت باشم.

به همين خاطر در سال 65 به همراه 24 نفر ديگر و از طريق فدراسيون كاراته براي آموزش هنرهاي رزمي و دفاع شخصي به جبهه‌هاي جنوب رهسپار شديم. در قرارگاه كربلا سكونت يافتيم و از آنجا به مقرها و مناطق مختلف اعزام مي‌شديم.

آيا شاگرداني از شما هم به شهادت رسيده‌اند؟

توي جبهه كه نمي‌توانم به قطعيت بگويم كدامشان شهيد شده يا كدامشان هنوز هستند اما در يك مقطعي كه توي مسجد اميرالمؤمنين(ع) آموزش تعدادي از بسيجي‌ها را برعهده داشتم، خدابيامرز شهيد ابراهيم حاتمي هم در كلاس‌هايم شركت مي‌كرد. ايشان هم‌محلي، شاگرد و به نوعي دوست من بود. فاصله سني‌كمي با هم داشتيم و اين امر بر دوستي‌مان مي‌افزود. ابراهيم كمربند آبي‌اش را گرفته بود كه به جبهه‌هاي جنگ رفت. كمي بعد نيز خبر شهادتش به گوشمان رسيد. او از آن دست بچه حزب الهي‌هاي محجوب و مخلصي بود كه واقعاً لياقت شهادت را داشت و عاقبت نيز به آنچه لايقش بود، رسيد. روحش شاد.

گويا بعد از اتمام جنگ همچنان ارتباط‌تان را با بسيج حفظ كرده‌ايد، دليل اين امر چيست؟

كار در بسيج را دوست دارم. محيطي كه بسيجي‌‌ها در آن باشند آدم را ياد جمع باصفاي رزمنده‌ها مي‌اندازد. البته اين را هم بگويم كه من خودم را يك بسيجي مي‌دانم و اصلاً مقطعي از آموزشم را نزد يك مربي بسيجي يعني استاد كاكاوند گذراندم. ايشان بنيانگذار جوديدسو در ايران هستند. در دهه شصت بود كه من تحت مربيگري استاد كاكاوند و ذيل نام بسيج مسابقه مي‌دادم و بعد از جنگ خودم مربيگري تيم‌هاي مختلف بسيج را برعهده داشتم.

معمولاً فعاليت در بسيج با انگيزه‌هاي مادي جور در نمي‌آيد، با اين وجود چطور ارتباط‌‌تان را با بسيج حفظ كرده‌ايد؟

به جرئت مي‌توانم بگويم اغلب فعاليت‌هايم در بسيج رايگان بوده است. به نظرم كسي كه رهبر را قبول داشته باشد پيروان رهبر را هم بايد آموزش بدهد. من جواني‌ام در انقلاب بود. بعد هم كه جنگ شد و احساس مسئوليت براي حفاظت از اين انقلاب در خيلي از بچه‌هاي مذهبي اين مملكت پيدا شد و همين الان هم چنين احساس مسئوليتي در امثال ما وجود دارد.

مي‌توانيد آماري از تعداد بسيجياني كه آموزش داده‌ايد ارائه بدهيد؟

تعدادشان كه زياد است. من اغلب در بسيج يا مراكز نظامي فعاليت كرده‌ام. به عنوان نمونه هشت سال مربي حفاظت از شخصيت‌ها در ستاد كل نيروهاي مسلح بودم. از زمان جنگ و حضورم در قرارگاه كربلا گرفته تا بعد از جنگ و همين اكنون تعداد بسيجياني كه در كلاس‌هايم حضور مي‌يابند موارد بسياري را شامل مي‌شوند. بنده چندين نسل از بسيجيان را آموزش داده‌ام اما دوست دارم كساني را جزو اين آمار بياورم كه ارتباط‌شان را با بنده و كلاس‌هايم تا مقطع مشخصي حفظ كرده‌اند. پس بايد بگويم حدود 250 نفر كاراته‌كاي بسيجي را تحويل جامعه داده‌ام. اين را هم اضافه كنم كه غير از فعاليت رسمي و مستقيم با بسيج، اغلب بچه‌هايي كه به باشگاه خودم مي‌آيند از جوانان و نوجوانان بسيجي هستند. اميدوارم بتوانم تا آنجا كه در توان دارم در اين راه بمانم و فعاليت كنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار