کد خبر: 624245
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۴
محمد‌رضا كردلو*

* از دغدغه‌هاي مهمي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي پيش از آن از سوي دانشمندان علوم اسلامي و اساتيد و نخبگان دانشگاهي مورد پيگيري و بررسي قرار گرفت، نقد متون درسي دانشگاهي از باب مباني غيراسلامي بود. البته يكي از چالش‌هاي اصلي در اين حوزه نگاه‌هاي سطحي بود كه گاهي حتي اجازه ورود به بحث متون درسي را نمي‌داد. عده زيادي از همان ابتداي ورود متون غير اسلامي به كشور اين نگاه‌هاي سطحي را داشتند. به تعبير علامه جوادي آملي: «گمان عده زيادي آن بوده است كه بايد ظواهر اسلامي در محيط دانشگاه‌ها، جلوه آشكاري داشته باشد. مثلاً هر دانشكده يك نمازخانه داشته باشد، شب‌هاي جمعه دعاي كميل و سه‌شنبه شب‌ها دعاي توسل برقرار و كلاس دخترها از پسرها جدا شود... با توصيه و بخشنامه و نمازخانه ساختن و تأكيد بر ظواهر شرعي، نمي‌توان علوم دانشگاه‌ها را اسلامي كرد، بايد عنايت كرد كه دانش اسلامي است كه مركز يادگيري خود به نام دانشگاه را اسلامي خواهد كرد نه عكس آن».

و واقعيت نيز همين است كه آنچه امروز در دانشگاه‌ها به عنوان علوم انساني تدريس مي‌شود، نه تنها داراي تناقضات آشكار با خود و نيز اختلافات زياد با علوم اسلامي است بلكه باعث تغيير نگرش در جوانان و دانشجوياني مي‌شود كه آنها را فرا مي‌گيرند. فارغ از اثر وضعي تدريس و تحصيل علوم انساني غربي، اثرات آشكار فكري، فرهنگي، اقتصادي و سياسي در ابعاد فردي و اجتماعي بسيار مخرب‌تر هستند.

علوم انساني غربي در بسياري حوزه‌ها ورود پيدا كرده و عملاً جامعه علمي را مسخر خود كرده است. دانشجو براساس رويكردها و مباني اين علوم تربيت مي‌شود و در فضايي كه به فضاي آكادميك معروف شده است و در قالبي كه از آن تعبير به «علمي بودن» مي‌شود، خود را بازتوليد مي‌كند. دانشجويان ما انديشه‌هاي دانشمنداني را كه مثلاً در حوزه‌هاي سياست، اقتصاد، فرهنگ، هنر و جامعه‌شناسي (كه مولود عصر به اصطلاح روشنفكري هستند) صاحبنظر بوده‌اند را به مثابه نوشته‌هايي مقدس بازتوليد مي‌كنند و بر اثر ماهيت طبيعي دانش، چنان نسبت به آن با تعصب برخورد مي‌كنند كه گويي هيچگونه نقطه مبهم و غلطي در آنها وجود ندارد.

«علمي بودن»، تعبيري است كه موجب شده مقاومتي در برابر اين آموخته‌ها و اصطلاحاً «دانش‌ها» كه به اموري مقدس تبديل شده‌اند، وجود نداشته باشد. همين رويكرد باعث مي‌شود دانشجويان با مفاهيمي چون «يقين» و «حقانيت» كه از منزلت‌هاي «عقل» هستند، به شكلي اباحه‌گرايانه برخورد كنند. مواجهه «ليبرالي» با اصول ديني كه سراسر منطبق با عقل هستند و در گام‌هاي بعدي ناديده گرفتن «فروعات دين» مولود رويكردي هستند كه از آن تعبير به «علمي بودن» مي‌شود.

مسئله ديگري كه نگاه‌هاي ليبرالي به مسائل ديني را در دانشگاه‌ها تقويت مي‌كند، نامرتبط دانستن امور متصل به وحي قدسي با عالم واقع در متون علوم انساني غربي است. تعبيري وجود دارد با عنوان «ايدئولوژيك» بودن. براي مثال هرگاه تعبير و تفسيري از مفاهيم انساني كه در قرآن يا متون الهي ديگر در نقد يا نفي علوم دانشگاهي و انساني جديد آورده مي‌شود، اساتيد و دانشجويان تربيت يافته با رويكردهاي كلاسيك علوم سياسي و اقتصادي و علوم اجتماعي و اعم از آن خواهند گفت: «ايدئولوژيك بحث نكنيد» يا اينكه «آكادميك بحث كنيد» و اتفاقاً مسئله اصلي همين جاست، نگاهي كه معتقد است «ايدئولوژيك نبايد بحث كرد» خود پيرو يك مسلك و روش خاص و به تعبير دقيق‌تر يك «ايدئولوژي» است؛ ايدئولوژي «نفي همه ايدئولوژي‌ها». بنابراين و از اين منظر، ليبراليسم يك ايدئولوژي است، همانطوري كه ماركسيسم يك ايدئولوژي بود و نمي‌توان با يك مسئله ايدئولوژيك، مواجهه‌اي غيرايدئولوژيك داشت. البته اسلام به منزلت عقل خيلي بيشتر از مكاتب غربي معتقد است، چنانكه يكي از منابع چهارگانه دريافت احكام را عقل مي‌داند اما مسئله اصلي اينجاست كه در مكاتب غربي به ويژه پوزيتيويست براي دو موضوع «علم» و «عقل» قائل به تعاريفي يكسان هستند.

«داروينيسم» با همه تناقض‌هاي علمي‌اش، «رويكردهاي كلاسيك جامعه‌شناسي» با تجربه همه شكست‌هاي تاريخي‌شان در فضاي واقع، «روانشناسي فرويدي» و «اقتصاد كينزي» با وجود همه محدوديت‌هايشان در توجيه همه وجوه روانشناسي و اقتصاد كماكان در دانشگاه‌ها تقويت مي‌شوند و دانشجويان را با اين مرام و مسلك تربيت مي‌كنند. با اين حساب هر چه به تعداد دانشجويان رشته‌هاي علوم انساني اضافه مي‌شود، عملاً نظام علوم انساني غربي مدافعان بيشتري پيدا مي‌كند. نامتناسب بودن با فرهنگ اسلامي و ملي نيز موجب مي‌گردد علوم انساني نه تنها مشكلي از ما حل نكند بلكه مشكلات متعدد ديگري نيز اضافه كند.

اگرچه هستند دانشگاه‌ها و دانشجوياني كه در سال‌هاي گذشته رويكرد بسط علوم اسلامي را پيش گرفته‌اند و در اين مسير تلاش مي‌كنند اما به واقع بايد گفت در برابر حجم كتب تأليفي و ترجمه‌اي در حوزه علوم انساني غربي، ناچيز به نظر مي‌رسند. سعيد حجاريان يكي از تئوريسين‌هاي جريان موسوم به اصلاحات چنين مي‌نويسد: «متأسفانه در ايران با ضعف علوم انساني به خصوص در رشته‌هاي جامعه‌شناسي و علوم سياسي مواجهيم و به رغم گسترش مراكز آموزشي عالي و كثرت دانشجو در رشته‌هاي علوم انساني، متون آن از عمق چنداني برخوردار نيست و مطالب با ترجمه‌هاي اغلب ناقص و بدون نقد در اختيار دانشجويان گذاشته مي‌شود.»

او در ادامه به تبيين بازتوليد مفاهيم اصطلاحاً آكادميك و دانشگاهي در داخل كشور مي‌پردازد و در نامه اعترافات خود ادامه مي‌دهد: «علاوه بر اين، فارغ‌التحصيلان علوم انساني (به خصوص در دانشگاه‌هاي خارج )كه به عنوان اعضاي هيئت علمي استخدام مي‌شوند ناخودآگاه حامل آخرين دستاورد‌هاي اين علوم به ايران هستند و هم‌اكنون مي‌توان مشاهده كرد كه ديدگاه‌هاي پست استوراكتوراليسم، پست ماركسيسم، فمينيسم و انواع مكاتب غربي تحت عنوان علم ترويج مي‌شوند.»

ترويج اين علوم به راحتي هرچه تمام‌تر در داخل و رشد شخصيت‌هاي اجتماعي با انواع جهان‌بيني‌ها در جامعه ايراني مسلمان، مسائلي هستند كه تا وقتي تدريس اين علوم ادامه دارد ادامه خواهد داشت. با گسترش فضاهاي آموزشي در روستاها و شهرهاي كوچك حتي جامعه تماماً سنتي ما از آسيب رويكردهاي ليبرالي در امان نخواهدبود. سكولاريسم يكي از مواليد اين مكاتب بشري است كه به شدت در جوامع شرقي و سنتي رو به گسترش است و تا جايي كه انديشه مقاومي در برابر اين انديشه‌هاي مهاجم ويرانگر و مخرب تقويت نشود، جامعه كه از تك‌تك افراد تشكيل مي‌شود آسيب‌پذيري‌اش جدي‌تر و جدي‌تر خواهد بود.

* كارشناسي مددكاري دانشگاه خوارزمي

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار