کد خبر: 624244
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۱
جستارهايي در منش سياسي «شهيد آيت‌الله سيدحسن مدرس‌» در آينه روايت‌هاي سيد‌حسين مكي
شاهد توحيدي

مرحوم سيدحسين مكي، سياستمدار مشهور دوران نهضت ملي از جمله تاريخ‌نگاراني بود كه نسبت به مدرس بسيار خوشبين و نسبت به طرف مقابل او، رضاخان پهلوي بس بدبين مي‌نمود. عناويني كه مكي براي برخي كتب تاريخي خويش انتخاب كرده، جدا از محتواي كتب، اولين گام در اظهارنظر مؤلف، نسبت به دو قطب مذكور است. كتاب مستقل و دوجلدي ِمكي در دفاع از مدرس و پاسخ به خواجه نوري، از جمله دلايل ارادت او به «نماد اتحاد دين وسياست» است. عبدالرحمن فرامرزي، مدير سابق كيهان پس از انتشار جلد سوم تاريخ بيست ساله، مقاله‌اي درباره مكي و نوشته‌هايش در روزنامه كيهان شماره 979 مورخ 21 خرداد 1325 نوشته كه در چاپ جديد كتاب در سال 1375، در صفحات 17 تا 19 آن نقل شده است. چند سطري از آن مقاله را بدون تأييد تمام قسمت‌هايش مي‌آوريم. فرامرزي مي‌نويسد:«من نظرياتي هم نسبت به كتاب‌هاي آقاي مكي دارم كه مي‌توان نام آنها را انتقاد گذاشت، ولي چون فرصت بيان آنها را ندارم، فعلاً سكوت مي‌كنم. فقط تذكار يك نكته را لازم مي‌دانم و آن اين است كه آقاي مكي زياد نسبت به مخالفين سردار سپه خوشبين است و نسبت به جنبش او بدبين و علت اين است كه او بعضي از مخالفان سلطنت او را درك كرده است كه در پاكي و بي‌غرضي ايشان شكي نيست، مثلاً او آقاي دكتر مصدق را ديده است و تصور مي‌كند همه آنها، همان طور بوده‌اند. در صورتي كه اين طور نبوده است.»

با توجه به نكته فوق، نخستين سؤالي كه ممكن است به ذهن برسد، اين است كه آيا اعتقاد مكي به مدرس و بي‌اعتقادي وي نسبت به رضاخان، باعث خروج او از بي‌طرفي در نقل تاريخ نشده است؟ مرحوم مكي هماره يك پاسخ كلي براي اين پرسش داشت. وي مي‌گفت: در نقل مطالب تاريخي مقيد به ذكر سند هستند و گاه به همين دليل ناچار به اطناب و تكرار عين صورت‌مجلس‌ها و نطق‌ها شده‌اند. مكي در يكي از نوشته‌هاي تاريخي خود ـ‌كه پس از انقلاب اسلامي چاپ شده‌ـ مدعي است عين جواب فوق را طي يك ملاقات خصوصي در پاسخ به اعتراض و عصبانيت محمدرضاشاه پهلوي گفته و پيروز هم درآمده است. از اين جواب كه بگذريم، داوري نهايي در اين باره به عهده كساني است كه با متن تاريخ سر و كار دارند و نگاشته‌ها را با هم مقايسه مي‌كنند. جناب دكتر علي مدرسي در زمان نگارش كتاب «مدرس شهيد» معتقد بوده‌اند: مكي در نقل جزئيات وقايع مربوط به مدرس دقيق‌تر از ديگران بوده، ولي آنچه مسلم است و جاي گفت‌وگو ندارد، اين است كه مكي از جنبه اهتمام به تاريخ حيات سياسي مدرس و ارادت به شخص وي، در ميان مورخان معاصر شاخص است. او بدون پرده‌پوشي به اين امر افتخار مي‌كند و حتي مدرس را الگو و الهام‌بخش خود مي‌داند.

ديدگاه مكي درباره شهيد آيت‌الله مدرس

مرجع اصلي ما در نگاه مكي به مدرس جلدهاي اول تا پنجم از« تاريخ بيست ساله ايران» است و از دو كتاب ديگر او به نام‌هاي مدرس قهرمان آزادي و زندگاني سياسي سلطان احمدشاه نيز بهره گرفته‌ايم. گفته‌هاي مكي درباره مدرس بس فراوان است، ولي خوشبختانه غالب بزنگاه‌هاي تاريخي كه مناسبت اظهار نظر را فراهم مي‌آورند، شناخته شده است، بنابراين مي‌كوشيم بدون پرداختن به اصل جريانات، قضاوت‌هاي غيرمكرر را از نوشته‌هاي ايشان استخراج و مرور كنيم.

مناعت طبع مدرس

مكي ضمن اشاره به جريان كابينه سه ماهه سيد‌ضياءالدين مشهور به كابينه سياه مي‌گويد:«مدرس در عزت نفس و مناعت طبع آيتي بود و بدون شبهه كمتر نظير داشت. چنانچه اطلاع صحيح در دست است كه مشاراليه دوره‌اي كه در زندان قزاقخانه به‌سر مي‌برد، مطلقاً براي استخلاص خود تشبثي نكرد، فقط از ترس اينكه مبادا كابينه وقت شئون سياسي كشور را متزلزل كند، اندوه بسيار داشت و بارها اين موضوع و دست‌هايي را كه در كودتا شركت داشتند، به رفقاي خود در زندان متذكر مي‌شد و تمام وقايعي را كه كودتا در برداشت، پيش‌بيني مي‌كرد، حتي گفته بود از روزي كه سيد‌ضياء رئيس‌الوزرا شد، استقلال كشور در مخاطره افتاد. براي عزت نفس مشاراليه همين قدر كافي است كه مانند ساير محبوسين سياسي از بستر زندان استفاده نمي‌كرد، بلكه تمام مدت را هنگام خواب عمامه خويش را به زير سر مي‌نهاد و زير عباي خود مي‌خفت»(1).

مدرس؛ طعمه ارتجاع

در بخش ديگري از همان اثر با توصيفي كلي از شخصيت مدرس و موقعيت سياسي و سرنوشت او از زبان مكي روبه‌رو مي‌شويم:«يكي از وكلاي شجاع دوره چهارم سيدحسن مدرس بود كه در دوره چهارم علاوه بر اينكه مقام نايب رئيسي اول مجلس را داشت، ليدر اكثريت مجلس هم بود و در اين كابينه (كابينه قوام‌السلطنه) و كابينه‌هاي بعدي وظايف بسيار مهمي را به عهده گرفت كه در تاريخ سياسي قرن اخير ايران سطور پرافتخاري را اشغال كرده است زيرا مدرس از جمله كساني بود كه براي جلوگيري از حكومت خودمختاري و ديكتاتوري و براي جلوگيري از قدرت روزافزون و خطرناك سردار سپه با رفقاي همدست خود نقش‌هاي بسيار خطرناكي را بازي كرد كه بالنتيجه به قيمت خون او تمام شد، به اين معني كه پس از ساليان دراز در زندان و تبعيد به‌سر بردن بالاخره شربت شهادت را نوشيد و با كفني خونين به خاك تيره اين سرزمين مدفون و براي ابد در كام اژدهاي ارتجاع و بيداد بلعيده و نابود شد» (2).

رجل افسون‌ناپذير!

در جلد دوم تاريخ بيست ساله، داستاني از بيماري مدرس پس از فوت عيال وي آمده كه با توجه به داوري ضمني نويسنده درخور مطالعه است. مكي اين داستان را از عبدالله مستوفي نقل مي‌كند:«... در پاييز 1355 مدرس با نداشتن پرستار مبتلا به حصبه سختي شد كه چندين روز بي‌هوش افتاده بود. سردار سپه باخبر شد و به حساب خود، موقع را براي شكار كردن اين شخصيت افسون‌ناپذير و وابسته كردن او به خود مناسب ديد. او محمودخان انصاري حاكم نظامي تهران را مأمور مواظبت و پرستاري سيد كرد. چند باري كه به عيادت سيد رفتم، ديدم حاكم نظامي شهر با دقت، به تمام جزئيات معالجه وي رسيدگي مي‌كند و اطلاع او از احوال عمومي مريض، از همه حول و حوش بيشتر است و اگر اشتباه نكنم آقاي دكتر اميراعلم هم به امر سردار سپه دكتر معالج بود. بايد انصاف داد كه اگر اين مواظبت‌ها در كار نمي‌آمد، بيم همه‌گونه خطر براي سيد مي‌رفت، ولي سردار سپه اشتباه مي‌كرد. سيد كسي نبود كه شخصيات را با كارهاي عمومي خلط كند و عقيده خود را در سياست كشور براي امور شخصي تغيير بدهد»(3).

بيان مدرس

درباره نيروي بيان مدرس و گونه سخن گفتن او كه با كمال سادگي بر مجلس و مخاطبان مسلط مي‌گشت، تاريخ‌نويسان مطالبي آورده‌اند. عقيده مكي همان عقيده خواجه نوري است اما مناسبت ويژه‌اي كه او را به ياد قدرت بيان مدرس انداخته، فراز مهمي از تاريخ ايران است كه شايسته يادآوري است. به‌علاوه مكي در به پاره‌اي ديگر از صفات مشهور مدرس نيز با شيفتگي تمام اشاره مي‌كند:«روز استيضاح گفته شد سردار سپه از انتقاد و استيضاح در مجلس هراسناك بود و با آنكه طرفداران او در مجلس اكثريت داشتند و ممكن بود پس از انجام استيضاح رأي اعتماد به او بدهند، معهذا اصولاً از استيضاح مي‌ترسيد. وحشت سردار سپه شايد تا اندازه‌اي هم بدون دليل نبود، چون يكي از استيضاح‌كنندگان سيدحسن مدرس بود كه در نطق، بيان و مخصوصاً ژست‌هايي كه در ضمن نطق به خود مي‌گرفت، كاملاً بر مجلس مسلط مي‌شد و تمام حرف‌هاي خود را مي‌زد. مدرس مرد شجاع، سياسي و متهوري بود كه بدون هيچ پروايي اگر استيضاح صورت مي‌گرفت تمام اعمال و رفتار غيرقانوني سردار سپه را از پشت تريبون به گوش مردم ايران مي‌رساند. مخصوصاً كه پس از قتل اقبال‌السلطنه ماكويي، در حدود چند ميليون جواهرات، اشياي قيمتي، سكه‌هاي طلا و شمشيرهاي جواهرنشان كه از زمان صفويه به اين طرف به خانواده آنها اهدا شده بود يا جمع‌آوري كرده بودند، همه را عمال سردار سپه ضبط كردند و بدون آنكه به حساب دولت گذاشته شود به خزانه شخصي سردار سپه منتقل كرده بودند! بديهي است يكي از موارد استيضاح همين مسئله بود كه دفاع از آن به عهده شخص سردار سپه بود و چنان كه مي‌دانيم سردار سپه اهل نطق و بيان نبود و نمي‌توانست حرف عادي بزند! چنان كه در يكي دو مورد كه مي‌خواست صحبت كند، به‌جاي اولاً «اولنده» گفت و همين موضوع مي‌رساند وي با وجود هوش فوق‌العاده‌اي كه داشت مرد نطق و بيان نبود، ولي در عوض مدرس مردي سياسي، عالم، صاحب شخصيت، منطق و بيان بود، بنابراين سردار سپه كاملاً از استيضاح مي‌ترسيد و نمي‌خواست استيضاح عملي شود».(4)

چند نقطه ضعف مدرس

مرحوم مكي ضمن شرح گروه‌هاي پارلماني مجلس پنجم به پاره‌اي از نقاط ضعف و قوت مدرس اشاره كرد. درآثار ديگر، نقاط قوت را از زبان كساني كه در ارادت به مدرس همپاي مكي نبودند، خوانده‌ايم اما شنيدن نقاط ضعف مدرس از زبان يكي از استوارترين مريدان وي جالب توجه است. مكي ضمن شرح گروه‌بندي داخل مجلس مي‌گويد:«ليدر فراكسيون اقليت سيد حسن مدرس بود كه از لحاظ امتيازات، مشخصات و خصوصيات اخلاقي و سياسي با ساير رجال سياسي ايران نه‌تنها قابل مقايسه نيست، بلكه از بعضي جهات منحصر به فرد بوده است. مدرس داراي نفوذ سياسي و مذهبي در بين اكثريت مردم ايران بود و اگر چند نقطه ضعف در او وجود نداشت صاحب چنان شخصيتي بود كه مي‌توانست ايران را زير و زبر كند. مدرس مردي حادثه‌طلب بود. همين حادثه‌جويي، در پاره‌اي از موارد به زيان وي و فراكسيون اقليت تمام شد، ولي از لحاظ فهم، زيركي، فطانت، حاضر‌جوابي و بالاخره شم سياسي و شجاعت و صراحت لهجه يكي از نوادر ايران به شمار مي‌رود».(5)

برشي ازتاريخ مواجهه مدرس با رضاخان

از نكات مشهور درماجراي درگيري‌هاي مدرس و رضاخان اين است كه رضاخان پس از اينكه نتوانست با سياست‌هايي كه توسط ايادي خود اجرا مي‌كرد، از عهده مدرس برآيد، يك خصوصيت مهم مدرس را نشانه رفت و از آن طريق، او را از سر راه خود برداشت. هنگامي كه مدرس متوجه قضيه شد كه مركب سردار سپه از پل گذشته بود. مكي اين مسئله را با صراحت و بي‌طرفي كامل مفصلاً بيان كرده و پيامدهاي تاريخي آن را يكي‌يكي برشمرده است. اين قسمت را از صفحات جلد سوم تاريخ بيست ساله با گزينش و رعايت اختصار مطالعه مي‌كنيم:«... سردار سپه يك مرد تودار كه به مقتضاي سياست روز، هر جا كه مصالحش اقتضا مي‌كرد سر تسليم فرود مي‌آورد، يكي از آن جهاتي بود كه بايد در مقابل مدرس تسليم شود، موضوع گرفتن فرماندهي كل قوا بود كه به موجب قانون از حقوق مختصه شخص پادشاه است. گرفتن فرماندهي كل قوا احتياج به موافقت مدرس و دسته اقليت و توافق نظر منفردين داشت. اگر اينها مخالفت مي‌كردند سردار سپه به‌سادگي نمي‌توانست اختيارات فرماندهي كل قوا را از مجلس بگيرد. سردار سپه از ترفند تسليم شدن به مدرس استفاده كرد و سرانجام پس از يك سلسله كشمكش‌ها درصدد برآمد به مدرس نزديك شود. عده‌اي از دوستان سردار سپه از جمله تيمورتاش، فيروزميرزا و قوام‌الدوله وسيله ملاقات مدرس با سردار سپه را در يكي از اتاق‌هاي مجلس فراهم و سپس سردار سپه را روانه منزل مدرس كردند. براي اينكه اين خصلت مدرس را نشان بدهيم لازم است قدري درباره موضوع بيشتر بحث كنيم.

قوي‌ترين دشمنان مدرس اگر به منزل او مي‌رفتند و به او مي‌گفتند از اين ساعت هر چه تو بگويي من عمل خواهم كرد، مدرس برخلاف حزم و احتياط، خصومت خود را فراموش و با آغوش باز از دشمنان ديروز خود استقبال كرده و تصور مي‌كرد دشمن بر اثر ضعف و ناتواني از پا در آمده است و ديگر نمي‌تواند در مقابل او اظهار وجود و قدرت‌نمايي كند، در صورتي كه اين مسئله بر خلاف اصول سياستمداري است و به قول افصح المتكلمين سعدي شيرازي عليه الرحمه:

داني كه چه گفت زال با رستم گرد

دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد

به هر حال مدرس، گويي از اين سياست بويي نبرده بود و غالب شكست‌هاي سياسي هم كه خورد به‌واسطه همين خصلت او بود. سردار سپه هم كه اين نقطه ضعف را در مدرس همواره سراغ گرفته بود از همين جا براي گرفتن فرماندهي كل قوا وارد عمل شد. او وقتي مشاهده كرد كه گرفتن فرماندهي كل قوا احتياج به مساعدت مدرس و عدم مخالفت وي دارد، تصميم گرفت نزد مدرس برود و سر تعظيم فرود آورد. در اواسط برج دلو 1303 سردار سپه به منزل مدرس رفت. در اين ملاقات و ملاقات‌هاي بعدي سردار سپه به مدرس اين طور وانمود كرد كه تسليم محض وي شده است و از اين به بعد هر چه مدرس بگويد عمل خواهد كرد و بعداً با مدرس مخالفت نمي‌كند. ضمن اين ملاقات‌ها سردار سپه شرحي از خدمات خود داد و گفت:«اگر حضرت آقاي مدرس با من موافقت فرمايند چنين و چنان خواهم كرد، ولي متأسفانه دائماً دربار عليه من تحريكاتي مي‌كند و من مصونيت ندارم و از همه مهم‌تر اينكه اگر شما به من قول بدهيد شاه غفلتاً مرا معزول نكند در آتيه خدمات بهتري خواهم كرد و رويه سابق خود را به‌كلي ترك خواهم كرد و بدون نظر شما كوچك‌ترين اقدامي نخواهم كرد.» مدرس گفت:«من چه مساعدتي مي‌توانم با شما بكنم؟» سردار سپه تقاضا كرد كه فرماندهي كل قوا را به او بدهند تا شاه نتواند ناگهان او را منفصل كند. مدرس به شرط اينكه سردار سپه وسايل حركت شاه را از اروپا فراهم كند و به تهران رجعت دهد قول موافقت داد و قرار شد نسبت به شاه صميمي شود. سردار سپه مشغول ساختن زمينه شد و بالاخره در جلسه 25 دلو 1303 فرماندهي كل قوا را از مجلس گرفت...»(6)

پرده ديگري از يك تعامل

مكي در ادامه سخن خود پيرامون اين خطاي استراتژيك مدرس و بهره‌برداري‌هاي رضاخان به بيان پرده ديگري از اين ماجرا پرداخت. او معتقد است رضاخان با تظاهر به دوستي و تسليم نسبت به مدرس توانست فرماندهي كل قوا را به دست بياورد و قدرتش را به‌خصوص در مقابل احمدشاه و دربار تحكيم كند و حال نوبت آن بود كه با اتكا بر سياست پيشين به هموار كردن جاده سلطنت خود و تهيه مقدمات خلع قاجار بپردازد. در جلد سوم تاريخ بيست ساله اين طور مي‌خوانيم:«سردار سپه... كه در اولين مرتبه ورود به تهران با «حكم مي‌كنم» وارد شده بود مي‌خواست نشان بدهد تمام امور مملكت در قبضه قدرت اوست و نمي‌خواست ولو به‌طور موقت هم تسليم مدرس شود و از وي پيروي كند، اما پس از آنكه به موانع زياد برخورد كرد و از همه جا مأيوس شد، اين تجربه را آموخت كه موقتاً تسليم مدرس شود و گليمش را از آب بيرون بكشد. . . چند روز پس از حادثه مسجد، شاه سردار سپه را ملاقات كرد و قضيه به اينجا منتهي شد كه او صورتاً رئيس دولت باشد و تمام كارهاي كشور مخصوصاً امر وزارت داخله با نظر مدرس انجام شود. اين بود كه سردار سپه پيشنهاد مدرس را با اينكه نصرت‌الدوله وزير ماليه و قوام‌الدوله وزير داخله شوند، فوراً پذيرفت و قرار شد كابينه را ترميم كند. . . سردار سپه هم طبق قرارداد با مدرس كوچك‌ترين مخالفتي با افكار وي نمي‌كرد و ملاقات‌هاي مكرر شبانه كه بين مدرس و سردار سپه در منزل شهري به عمل مي‌آمد در يك محيط پر از صميميت و دوستي تظاهر مي‌كرد!. . . بايد تصديق كرد اين مطلب كار مهمي بود كه يك سرباز عاري از سياست اين طور يك پهلوان صحنه سياست را به اشتباه بيندازد».(7)

پي‌نوشت‌ها:

1) ر. ك به: تاريخ بيست ساله ايران، جلد اول، ص 239

2) همان، ص 432

3) همان، جلد دوم، ص 541

4) همان، در جلد سوم، ص3

5) همان، جلد سوم، صص 129-128

6) همان، صص333-330

7) همان، جلدسوم، در صص 361- تا 357

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار