در بحث حادثهخيز بودن ايران و به خصوص پايتخت مطالب بسياري بيان و نوشته شده است اما آنچه در اينگونه مطالب به آن كمتر توجه شده است، نگاه واقعبينانه به مديريت بحران در حوزه مردمي است.
با وقوع هر حادثهاي در محله يا منطقه يا شهر، اين شهروندان ساكن آنجا هستند كه زودتر به كمك و ياريرساني به آسيبديدگان ميشتابند؛ به گونهاي كه اگر قرار باشد فردي كه در محل كار خود قرار دارد با وقوع زلزله خود را به محل زندگي خود برساند، زمان بسياري از دست ميرود و اين يعني از دست دادن فرصت «زمان طلايي» براي ياري رساندن به آسيبديدگان. بر اين اساس اگر تكتك شهروندان به ميزان توانايي خود و در حد مسائل شهري از چگونگي امدادرساني به مجروحان و آسيبديدگان آگاهي و اطلاع كافي داشته باشد، ميتوان اميدوار بود كه با وقوع هر حادثهاي عدهاي هستند كه ميتوانند اقدامات اوليه را در كمترين زمان ممكن انجام دهند. آموزش و برگزاري كلاسهاي آمادگي براي مقابله با حوادث غيرمترقبه چه به صورت فردي و چه به صورت جمعي، ميتواند اقدامي باشد براي كاهش آسيب و صدمات اينگونه حوادث.
جدي گرفتن آموزشها با توجه به ويژگيها و شرايط كشور ايران امري ضروري و لازم است كه بايد آموزش به صورت يك نياز به تمام اقشار جامعه ارائه شود. بر اين اساس لازم است تا آموزش و پرورش و ساير دستگاههاي آموزش عمومي نيز همچون شهرداري با بهرهگيري از تكنيك خاص بتوانند شهروندان را براي مقابله با حوادث احتمالي آماده كنند. همچنين لازم است تا مانور و آمادگي در متون برنامه درسي به دانشآموزان و دانشجويان تعليم داده شود تا هر شهروند بتواند با وقوع هر حادثهاي ابتدا خود پيشگام شود نه آنكه منتظر باقي بماند تا ديگران به كمك و ياري بيايند.
اخيراً اقدامات خوبي براي آموزش مباحث مديريت بحران در سراهاي محله تهران آغاز شده است تا شهروندان بتوانند مهارتهاي خود را در زمان بحران و مقابله با حوادث افزايش دهند. برنامهريزيهاي مناسب سبب جلب دانشآموزان و زنان خانهدار شده است؛ به گونهاي كه در مانورهاي فصلي و نوبتي كه در محلهها و نواحي و مناطق به اجرا درميآيد، حضور اين افراد در كنار نمايندگان ساير دستگاهها و نهادهاي مسئول بسيار چشمگير است. در حقيقت، نگاه واقعبينانه به امر آموزش و استمرار و دوام آمادگي در پيشگيري و مقابله با حوادث، خود ميتواند در درازمدت، آمادگيهاي فردي و جمعي را افزايش دهد.
اينكه يك زن خانهدار چگونه بتواند آتشسوزي در منزل خود را كنترل كند تا نيروهاي امدادي و فوريتي برسند، گامي اساسي است كه بايد آن را توسعه داد. بر اين اساس اجراي اينگونه برنامهها و طرحها از سوي دستگاههاي مسئول ميتواند در حوزه ارتقاي آمادگي و توان پاسخگويي در برابر سوانح و حوادث نقشآفرين باشد. به واقع مديريت بحران با وجود ساختار منسجم و مجهز بدون توجه به مشاركت مردمي عملاً راه به جايي نخواهد برد؛ بنابراين توجه به مشاركت مردمي ميتواند راهحل نهايي براي مقابله با حوادث باشد. مشاركت مردمي از آن جهت حائز اهميت است كه ارتباط شهروندان با محل زندگي و محله خود ميتواند قابليت و ابتكارات را براي پيشگيري و كاهش خسارت جاني و مالي افزايش دهد. توانمندسازي گروههاي فعال براي مشاركت در اين فرايند ميتواند بزرگترين نيروي امدادرساني را فراهم سازد و مشاركت اشخاص را برانگيزد تا احساس مسئوليتپذيري افزايش يابد.
اگر اين مشاركت به دغدغه فردي و جمعي تبديل شود ميتواند بسيار اثرگذار و نقشآفرين باشد، در غير اين صورت اين مشاركت جنبه سرگرمي و تفريحي ميگيرد كه كاري از پيش نخواهد برد و آنچه ميتواند زمينه مشاركت را افزايش دهد توانايي و آگاهيهاي لازم براي مقابله با حوادث است و نكته مهم در اين زمينه آن است كه در روند مشاركت براي مديريت بحران مردمي، افزايش آگاهي مردم از طريق برخورد با حوادث و سوانح است كه خود بتوانند براي آن راهكار ارائه دهند و نقطه عطف آن حضور داوطلبانه شهروندان براي پيشگيري و مقابله با حوادث است و به تجربه ثابت شده است كه هيچ طرح و برنامهاي در اجرا موفقيتي كسب نخواهد كرد مگر اينكه از مشاركت عمومي بهرهمند باشد و اگر در اين زمينه تاكنون نتوانستهايم به موفقيت قابل توجهي دست پيدا كنيم، دليل آن بيتوجهي به مشاركت و سهم قابل توجه شهروندان و نهادهاي محلي به مسائل مديريت بحران است.