
«تا ميتوانيد اين داستان را پخش كنيد» داستان از اين قرار است كه جواناني از اين مملكت به امريكا سفر كردند تا در آنجا آزادانه موسيقي بنوازند و زندگي كنند و دولت ايالات متحده از آنها حمايت كند.اما اين افراد كه خود را «سگهاي زرد» ناميدند پس از آنكه به امريكا رفتند و در جايي كه بايد به آزادي ميرسيدند و دولت امريكا از آنها مثل همه انسانهاي روي كره زمين! حمايت ميكرد، در يك حمله مسلحانه يكي از دوستانشان و با تفنگ «308 ميليمتري» كشته شدند. اين افراد همانهايي بودند كه در فيلم «كسي از گربههاي ايراني خبر ندارد» كه درباره موسيقي زيرزميني ايران ساخته شده بود بازي كردند و كارگردان آن از اينكه موزيسينهاي ايراني بدون مجوز و حمايت دولت كار ميكنند داد ميزد و نسخه خروج از كشور ميپيچيد. حال آقاي بهمن قبادي بايد پاسخ دهد كه چرا نسخه پيچيده شده او بيمارش را روانه قبرستان كرده است؛ نسخهاي كه نه تنها توسط بهمن قبادي بلكه توسط بسياري از اهالي فرهنگ و هنر و سينماي اين كشور پيچيده شده است. نسخهاي كه طبيبان مدعي آن، اين روزها حتي يك شعار ساده «مرگ بر امريكا» را بر نميتابند و جشنوارههاي ضدامريكايي را تعطيل ميكنند. البته اين نسخه، نسخه امروز نيست، 20 سال است كه فرياد بزرگ مسئول و دغدغهمند فرهنگي كشور يعني مقام معظم رهبري با نامهايي چون «تهاجم فرهنگي»، «شبيخون فرهنگي»، «ناتوي فرهنگي»، «جنگ نرم» و... نسبت به آن هشدار داده بودند و همچنان هشدار ميدهند. البته در كنار اين هشدار ايشان هميشه نسخه صحيح يعني اتكا به قدرت فرهنگ ايراني، اسلامي، انقلابي و تقويت آن با اتكا به هنرمندان متعهد و انقلابي را گوشزد كرده و تا تأييد مصاديقي پيشرفتهاند. حال بايد جدا از جنجالهاي مربوط به دفن اين گروه در قطعه هنرمندان اين سؤال را از مسئولان فرهنگي و سياسي كشور پرسيد تا كي قرار است به تساهل و تسامح پايبند بود و باز كشته شدن جوانان ايراني در سايه سراب آزادي و دموكراسي غربي را شاهد بود. تا كي قرار است نگريست و از اينكه هنرمندان انقلابي در خط مقدم جنگ نرم در هياهوي بازار مكاره غربزدگيهاي مدرن قرن 21 مظلوم واقع ميشوند، گريست.