آرمان شريف | به مجموعه مدلها و الگوهاي رفتاري هر فرد كه معطوف به زندگي اجتماعي او باشد و نشاندهنده كم و كيف نظام باورها و كنشها و واكنشهاي شخص و جامعه باشد، سبك زندگي ميگويند. به عبارتي سبك زندگي دلالت بر ماهيت و محتواي روابط، تعاملات و كنشهاي اشخاص و آحاد مردم در هرجامعه دارد.
در رابطه با سبك زندگي افراد بايد به اين نكته توجه داشت كه اين سبك بايد متناسب با شرايط ديني، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي آن جامعه باشد. به همين دليل مردم هر كشوري سبك زندگي مخصوص به خود را دارند كه با مقتضيات فرهنگي جامعهاي كه در آن زندگي ميكنند همخواني دارد. ما به هيچ عنوان نميتوانيم روش زندگي افراد قبيلهنشين در آفريقا را با سبك زندگي اروپاييان مقايسه كنيم و بگوييم به دليل اشتراكات فرهنگي و جغرافيايي، هر دو به يك مدل زندگي ميكنند.
در اين ميان اما خطري متوجه سبكهاي مختلف زندگيدر جهان است. خطري با نام «جهاني سازي» كه از سوي كشورهاي پيشرفته به ديگر ملل تحميل ميشود و فرهنگ آنها را نشانه گرفته است. اتاق فكرهاي حساب شده ثروتمندان و قدرتمندان نظامهاي سرمايهداري و ليبرال سعي در تغيير فرهنگ زندگي ملل ديگر به ويژه كشورهاي صاحب تمدن دارند و ميخواهند با يكسانسازي فرهنگي جوانان اين كشورها را به فرهنگ خود نزديك كنند تا راه براي نفوذ خودشان باز شود. اگر فتيله استعمارگري كشورهاي جهان اول در سده پيش پايين كشيده شد حالا آنها ميخواهند از طريق اثرگذاري روي فرهنگ و فكر مردم جوامع ديگر «استعمار نو» خود را طراحي كنند.
سبك زندگي ايراني- اسلامي از منظر رهبري
حالا وظيفه ما در كشوري با قرنها سابقه تمدني و اسلامي چيست؟ آيا ايران با چنين عقبه درخشان تاريخي و فرهنگي بايد از فرهنگكشورهايي كه عمر استقلالشان به 500 سال هم نميرسد تبعيت كند؟ رهبر معظم انقلاب اسلامي سال گذشته در جمع پرشور هزاران نفر از جوانان استان خراسان شمالي به نكات مهم و اساسي در سبك زندگي مردم ايران اشاره كرد كه با الگوگيري از اين بيانات به خوبي ميتوانيم نقشه راه جامع و كاملي براي سبك زندگي ايراني- اسلامي تدوين كنيم. ايشان در سخنراني خود «سبك زندگي » را بخش اساسي و حقيقي پيشرفت و تمدنسازي نوين اسلامي خواندند و فرمودند: «ما اگر پيشرفت همهجانبه را به معناى تمدنسازى نوين اسلامى بگيريم، بالاخره يك مصداق عينى و خارجى براى پيشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛ اينجور بگوييم كه هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است؛ اين محاسبه درستى است؛ اين تمدن نوين دو بخش دارد: يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش بايد رسيد.
آن بخش ابزارى چيست؟ بخش ابزارى عبارت است از همين ارزشهايى كه ما امروز به عنوان پيشرفت كشور مطرح ميكنيم: علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسى و نظامى، اعتبار بينالمللى، تبليغ و ابزارهاى تبليغ؛ اينها همه بخش ابزارى تمدن است؛ وسيله است. البته ما در اين بخش در كشور پيشرفت خوبى داشتهايم. كارهاى زياد و خوبى شده است؛ هم در زمينه سياست، هم در زمينه مسائل علمى، هم در زمينه مسائل اجتماعى، هم در زمينه اختراعات. در بخش ابزارى، به رغم فشارها و تهديدها و تحريمها و اين چيزها، پيشرفت كشور خوب بوده است. اما بخش حقيقى، آن چيزهايى است كه متن زندگى ما را تشكيل ميدهد كه همان سبك زندگى است. اين، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئله خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئله خط، مسئله زبان، مسئله كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانهاى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است.»
پتانسيل بالاي بسيج در شكلگيري سبك زندگي ايراني- اسلامي
رهبر انقلاب در سال 1368 هم درباره شبيخون فرهنگي و ضرورت مهندسي فرهنگي كشور و تلاش دشمنان ما در ايجاد تغيير در سبك زندگي اسلامي و ايراني فرمايشي فرمودند اما آن روزها هم نخبگان و فرهيختگان عمق مطلب و فرمايشات ايشان را درك نكردند تا اينكه دوباره سال گذشته دلمشغولي اصليشان كه تغييرات سبك زندگي اسلامي و ايراني بود را مطرح كردند. سازمان بسيج مستضعفين با دارا بودن اقشار مختلفي كه هر كدام نماينده يك گروه و صنف خاصي هستند پتانسيل بالايي در اجرايي كردن فرمايشات رهبري درباره طرحهاي مربوط به سبك زندگي ايراني- اسلامي دارد. بسيج در كنار سازمانها و نهادهايي كه بايد متولي پيگيري و پيادهسازي بحث سبك زندگي ايراني- اسلامي باشند ميتواند پرچمدار اين حركت بزرگ شود. بر اين اساس به برخي از اقدامات بسيج در مباحث مختلف سبك زندگي ايراني- اسلامي ميپردازيم.
مباحث اقتصادي: در بحث اصلاح الگوهاي اقتصادي كه از سال 91 و با طرح شعار «توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني» وارد فاز جديتري شد، بسيج گامهاي مهمي در اين زمينه برداشت. بسيج در گام نخست بوميكردن بسياري از محصولاتي كه پيشتر وابسته به خارج كشور بود را در دستور كار خود قرار داد. با ورود بسيج به عرصه اقتصادي و حمايت از توليدگران و صنعتگران داخلي بسياري از نيازهاي اساسي كشور در توليد محصولات غذايي برطرف خواهد شد كه به نوعي ميتوان گفت اين امر جز با اصلاح شيوه و نگرش عمومي به بحث توليد، مصرف و مسائل اقتصادي ميسر نميشود.
مسائل فرهنگي: همچنين بسيج به دليل داشتن پتانسيل بالايي كه از لحاظ نيروي انساني دارد ميتواند در ساير بحثهاي مربوط به سبك زندگي به ويژه بحثهاي فرهنگي نقش تأثيرگذاري ايفا كند. رهبر انقلاب يكي از بسترهاي مهم براي اجرايي كردن مسئله سبك زندگي را مدارس معرفي ميكنند كه به خوبي ميتوانند دانشآموزان را از همان دوران شكلگيري دغدغههاي ذهني آنها با سه مقوله اسلام، ايران و انقلاب آشنا كنند. چنين فضايي از مسئولان بسيج دانشآموزي يك همت مضاعف را طلب ميكند تا جهت آشنا كردن دانشآموزان از طريق بحثهاي طرح شده توسط كارشناسان و پژوهشگران بكوشند. مسلماً آموزش به ذهن پويا و كنجكاو نوجوانان و نونهالان بايد مهارتهاي خاص خود را داشته باشد تا به ثمر بنشيند. اگر مراحل آشنايي دانشآموزان با سبك زندگي ايراني- اسلامي به خوبي صورت بگيرد ميتوانيم در آينده دانشگاههاي ايراني- اسلامي كه داعيهدار ساخت تمدن نوين اسلامي است را داشته باشيم.
همچنين در بحثهاي فرهنگي و هنري بسيج هنرمندان با تربيت نيروهاي متعهد و كاربلد كه دغدغههاي انقلاب و اسلام را داشته باشند ميتواند در بحثهاي فرهنگي كه تأثيرگذاري بسياري در جامعه دارد آن فرهنگ اصيل و نابي كه در جبههها موج ميزند را به مردم معرفي كند.
تحديد نسل: در بحث تحديد نسل نيز كه بارها مورد تأكيد رهبر و ديگر مسئولان قرار گرفته سازمان بسيج مستضعفين با داشتن بازواني چون «بسيج جامعه زنان» و «بسيج جامعه پزشكي» با ورود به اين عرصه ضمن تشويق و حمايت زوجهاي ايراني خطرات كاهش جمعيت بر كشور را به آنها گوشزد كند. به هر روي فضا براي كار در بحث سبك زندگي ايراني- اسلامي فراوان است و بسيج بايد با تمام ظرفيتهاي خود بسترهاي لازم براي اين امر را آماده كند. تحقق اين مسير تربيت نيروهاي متخصص و همت نخبگان را ميطلبد تا با يك حركت خردمند جمعي جامعه را به سمت اصولي كه رهبري روي آنها تأكيد كرده سوق دهند. جزيرهاي حركت كردن اقشار بسيج و تنها اكتفا كردن به برگزاري همايش نميتواند راهگشاي اين حركت عظيم باشد. قشرهاي مختلف بسيج با يك حركت جمعي و با طرح برنامههاي مدون ميتوانند راه را بر شبيخون فرهنگي دشمن ببندند.