سينما يا به تعبيري ديگر فيلم و سريالسازي يكي از ميانبرها و كوتاهترين مسيرها براي فرهنگسازي يا تعميم و تبيين يك موضوع يا مسئله نزد افكار عمومي به حساب ميآيد.
فيلم «تنهاي تنهاي تنها» روايتي از پرونده هستهاي ايران با رويكردي انتقادي از منظرگاهي ايرانيزه شده است كه اقدامات خصمانه و قلدريهاي ظالممآبانه غرب و امريكا عليه ايران را با ترجماني هنرمندانه به چالش كشيده و نقد ميكند. اين فيلم هرچند پيرنگهاي سياسي زيادي دارد اما واقعيت اين است كه آنقدر لهجه شيرين بوشهري و دنياي تخيلي نوجواني به اسم «رنجرو» كه شخصيت اصلي و محوري آن است مخاطب را با خود ميبرد كه تماشاگران اين فيلم هرگز حين تماشاي آن، فيلم را داراي نگاه سياسي به ماهو سياسي فرض نكرده و بدون واهمه از خوردن چنين برچسبي، به تماشاي آن مينشينند. به همين استناد بدترين توصيف براي اين اثر گيرا و جالب، استفاده از قيد «سياسي» بودن براي توصيف و تعريف آن است. در حالي از زندگي انسانها به شكلي هنرمندانه سخن ميگويد كه مخاطب قبول ميكند زندگي در عين سادگي، با تمام فراز و فرودهايش نميتواند با مطامع، لطايف الحيل و سياستهاي ظالمانه ابرقدرتهاي جهان كنار بيايد و به تعبيري مؤيد اين جمله است كه «جمع نقيضين محال است!» زماني كه عبدالكريم(رنجرو) پسرك بوشهري با پسر يكي از سرمهندسان روسي(اُلِگ) حاضر در نيروگاه اتمي دوست ميشود، فضاي شهر و محل زندگي آنها تحت تأثير سياستهاي خارجي برخي كشورها از جمله عمل نكردن روسها به قول و قرارهايشان نسبت به تكميل نيروگاه اتمي بوشهر و روند مذاكرات هستهاي قرار گرفته است و دوستي آنها را غيرممكن ميكند.
بخش عمده هنر و ارزش اين اثر در كاراكتر پسربچه جنوبي خلاصه ميشود؛ كودكي كه هنوز دنياي صاف وسادهاش با زرق و برقهاي دنياي بزرگترها و به كلامي صحيحتر سياسيون، به يغما برده نشده است و فطرت كنجكاو و پرسشگر نوجوانياش او را در اتفاقات بزرگي قرار ميدهد. يكي ديگر از جنبههاي فيلم، تغيير تدريجي رنجرو از نوجواني خيالپرداز به يك فرد با نگاهي راهبردي، بلندنظرانه و هدفمند است. در ابتدا جدا شدن «رنجرو» و «اُلِگ» شاهد هستيم كه وي عزم رفتن به سيارهاي ديگر را دارد، اما اين عزم كمكم به عزم رفتن به سازمان ملل تغيير مييابد. به عبارتي داستان در بستري از تخيل آغاز شده و روند صعودي خود را در اوج واقعيت طي ميكند. هرچند اين فيلم هم از برخي ايرادات رنج ميبرد، اما ساختار منسجم فيلم مانع از آن ميشود كه تماشاگر به اين ايرادات توجه كند. مثلاً فيلم از زبان يك زن روسي كه در نيروگاه هستهاي بوشهر كار ميكرده براي كاپيتان كشتي كه عازم بندر «جنوا» در ايتالياست نقل ميشود، اما فلشبكها آنقدر طولاني است كه بيننده در ميانه فيلم اين امر را از ياد ميبرد.
اين ايراد زماني مشهودتر ميشود كه رنجرو پس از رفتن الگ در وضعيت ركود قرار ميگيرد، شايد استفاده به موقع از فلشفوروارد در چنين مواقعي ميتوانست گره فيلم را دوباره به ياد تماشاگر بياورد. «تنهاي تنهاي تنها» در سيويكمين جشنواره سينمايي فيلم فجر عنوان پديده جشنواره را به خود اختصاص داد و توانست نظر مثبت بسياري از منتقدان را به خود جلب كند. علاوه بر جوايز اين جشنواره، در گفتمان سينماي انقلاب يكي از دو فيلم برگزيده ققنوس طلايي انتخاب شد و همچنين با رأي منتقدان و سينمايينويسان جبهه رسانهاي سينماي انقلاب به عنوان بهترين فيلم جشنواره برگزيده شد و بهتازگي هم توانسته در بيستوهفتمين جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان يكي از سه فيلم برتر اين جشنواره باشد. اين روزها ايامي است كه اين فيلم مخاطبپسند روي پرده سينماها رفته است. با توجه به فضاي سياسي امروز كشورمان كه تحت تأثير اخبار مربوط به مذاكرات هستهاي و تيم مذاكرهكننده ايراني است به نظر ميرسد تماشاي اين فيلم داراي جذابيت دوچنداني است، چراكه در كنار زبان تند و خشك سياسيون، ديالوگهاي ظريف و آغشته به لهجه شيرين جنوبي (بوشهري) رنجرو، فضاي دلپذيري را در سرماي اين روزهاي فيلم و سينما براي مخاطب به همراه داشته باشد. بنابراين «تنهاي تنهاي تنها» را به همراه خانواده تماشا كنيد نه به تنهايي!