پس از موفقيت برنامه نود رسانه ملي گرايش محسوسي نسبت به افزايش كمي برنامههاي ورزشي در تمام شبكهها داشته است. پيش از آن هم توجه به اين مقوله و در رأس آن فوتبال سبب شد تا اقبال عمومي به اين عرصه بالا بگيرد. چنان كه دهها روزنامه و هفتهنامه و سايت و ... ورزشي متولد شدند و شبكه سوم سيما به نوعي از گذشتههاي دور شد محور اين ماجرا. فوتبال ليگهاي معتبر اروپايي زنده، حتي در ساعات پاياني و نيمه شب پخش ميشد.
دردسرتان ندهم بديهي است توجه رسانه به اين مقوله نظير يك دومينو، آثار ديگري را به دنبال داشت و تب فوتبال بالا گرفت. آمديم و آمديم تا منتقدان به درستي مشكلات پيامد چنين رويهاي را گوشزد كردند. اين انتقادات سبب شد تا مجموع رسانهها ذرهبين را كمي از فوتبال دور كرده و ديگر ورزشها را هم رصد كنند. بديهي است حالا پاسخ منتقدان اين بود كه ما نگاهمان به كل مقوله ورزش است و ... اينكه جوان ما بايد سرگرمي داشته باشد. بهتر است پاي تماشاي فوتبال لاليگا بنشيند و براي شهرآورد و حواشياش به استاديوم بيايد تا گرفتار اعتياد شود و ... از اين حرفها. با تمام اين حرف و حديثها ناگفته پيداست ورزش در عموم رسانههاي ما به ويژه رسانه ملي عملاً دايرهاش به فوتبال محدود شده و مابقي در حد خالي نبودن عريضه، عرضه ميشوند! تأسفبارتر آنكه در همان فوتبال هم همه راهها به ليگ برترمان ميرسد و برخي مسابقات اروپايي. كمترين خبري از فوتبال پايه، ساحلي، دانشجويي، شهرستانها و حتي ليگ دسته اولمان است. فوتبال معلولان و ناشنوايان و نابينايان زنان و ... هم بماند. در همين فوتبال ليگ برترمان عموم نگاهها به دو تيم سرخابي و به تازگي اندكي «تراكتورسازي» و البته تيم ملي است. تا حدي كه به طور مثال حتي «بطريهاي آب» نوشيده شده بازيكنان يكي از آنها ميتواند دقايق طولاني بحث و مناظره را در بهترين ساعات و پربينندهترين برنامه يك شبكه مهم تلويزيون به دنبال داشته باشد. همه را نوشتم تا برسم به همين جا كه حتي درهمين مقوله هم عاقبت به «عليكم بالحواشي» ميرسيم. اينكه فلان بازيكن شادي پس از گلش چطوري است آن يكي چرا شب مسابقه به آن يكي ديگر تلفن كرده و ... بديهي است در هر مقولهاي حواشي براي مخاطب عام جذابتر از متن است. پس بقيه شبكهها و برنامهسازيها و حتي ديگر رسانههاي مكتوب و سايتها و ... وقتي دكان شلوغ و پرمشتري نود را ميبينند، آستين بالا ميزنند تا آنها نيز از همان جنس بياورند و همان سرويس را به مخاطب بدهند. باشد كه كارشان گل كند و بگيرد. نتيجه ميشود آنكه هر شبكه را ميزني، ميبيني عدهاي سرگرم سؤال پرسيدن از آقاي «رويانيان» و «فتحاللهزاده» و... بازار ارسال پيامك و اظهارنظر داغ است. جناب رويانيان هم مدعي ميشود تيمش 50 ميليون طرفدار دارد و بايد بيشتر به آنها توجه شود و پول وجدان بدهند، تيم آبي هم ميگويد: 40 ميليون طرفدار دارد و ... نميدانم اين دوستان چرا نظير مسئولان اقتصادي دولت سابق مراقب آمارهايشان نيستند. با اين وصف ديگران را اصلاً به حساب نميآورند. ناچار هر مخاطبي بايد همراه شود با اين جريان. دقت كنيد! من خودم از كساني بودم كه عشقم در ميان ورزشها شنا، هندبال و تنيس روي ميز بود. در كنار اين سه، ورزش فكري شطرنج را هم خيلي دوست داشتم. اما هيچ برنامه مشخص و درست و درماني براي دنبال كردن اخبار اين ورزشها در رسانهها و خاصه رسانه ملي نبود. همه برنامهها و خبرهاي داغ مربوط به فوتبال و ريز و درشت حواشي آن بود. بديهي است كمكم من هم نسبت به اخبار و اتفاقات اين عرصه حريص شدم.
حالا من هم يكي از شيفتگان اين عرصه و منتظر دوشنبه شبهايم. يعني رسانه ملي مرا دنبال خودش كشيد و سليقهام را تغيير داد كاري كه با ميليونها نفر ديگر هم كرد. تا اينجاي كار درست يا غلط – كه بيگمان اشتباهات تأسفباري در شكلدهي به ماجرا بوده – گذشت. درد آن است كه هر روز داريم بر اين آتش هيزم ميگذاريم. من سؤالم اين است كه نقطه توقف و حد ما در اين عرصه كجاست؟ اينكه شما بچه دو ساله را در آغوش پدرش پشت درهاي مسدود استاديوم و ازدحام جمعيت نشاندهيد كه صورتش را به علامت عشق به تيمي نقاشي كرده يا پيرزن بوشهري را نشان دهي كه كشته و مرده فلان تيم است و دوشنبه شبها تا صبح خواب ندارد و ... اين يعني چه؟ آيا خودمان ميفهميم داريم چه بلايي بر سر خودمان و مخاطب عام خود ميآوريم؟ ميفهميم داريم عامه ملت را به كجا سوق ميدهيم؟ متوجه هستيم كه داريم به نسل جستوجوگر نوجوان و جوانان چه آدرسي ميدهيم؟ حواسمان هست كه اولويتهاي كودكانمان را چگونه برايشان تعريف ميكنيم؟ هيچ وقت فكر كردهايد اگر رسانه ملي چنين قدرت شگفتي دارد- كه دارد- تا ماجرايي چنين مهجور را براي كودك خردسال تا پيرزنان شهرستاني ما در اولويت نخست فكري آنان قرار دهد، چرا از اين توان بالقوه براي آموزش و جهتدهي مخاطب عام براي دهها عرصه مغفول و رها شده سود نميبريم و در عوض اين چنين اين توانايي شگفت را هرز ميدهيم و حيرتا كه شادمان و پايكوبان روز به روز جلوتر ميرويم و كسي ترمز را نميكشد. فكر نميكنيد هر چيزي حدي دارد؟ فكر نميكنيد مناظر ديگري هم براي ديدن هستند كه در حال محو و ناپديد شدن هستند؟
بعدالتحرير
شايد هنوز هم برخي تا اينجاي اين مطلب يا متوجه جوهر كلام من نشده باشند و يا آنقدر كه بايد اين فاجعه پيش رو را جدي نگرفته و يا از اساس آن را باور نداشته باشند. پس دلم نيامد بدون يك يادآوري تلخ اين نوشته را تمام كنم. يكي دو هفته پيش و در پي خداحافظي فرهاد مجيدي كه نظر به سن و سالش بديهي بود برود، چند بار ديگر هم خداحافظي كرده بود و از دو هفته قبل هم شايع شده بود در اين بازي احتمالاً چنين خواهد كرد، يك نوجوان معلول طرفدار استقلال آنقدر خودش را زد و تا دو روز اشك ريخت، لب به غذا نزد و حتي كلمهاي با كسي سخن نگفت تا سكته كرد و جان سپرد. «احمد مظاهري يگانه» اين نوجوان چهارده – پانزده ساله معصوم كه با وجود معلوليت در تمام تمرينات استقلال شركت ميكرد در آخرين لحظات زندگي در اتاق
U.C.Cبيمارستان بوعلي در حالي كه نيمه بيهوش بود خواستند تكاري كنند تا تلفني با آقاي مجيدي حرف بزند كه پيش از آن روحش به آسمان پر كشيد. به نظر شما چرا چنين موضوعي در زندگي اين نوجوان ايراني و هزاران نوجوان چون او تا اين حد و درجه مهم ميشود؟ چه كسي يا كساني و مراكزي موضوعي چنين پيش پا افتاده را به مسئله مرگ و زندگي در زندگي اين بچههاي معلول تبديل ميكند؟ در ازاي سوق دادن اين بچهها به اين امور آنها از چه آموزههايي كه بسيار برايشان واجبتر، مهمتر و لازمتر است وا ميمانند يا كمتر به آن ميپردازند؟ بهتر بگوييم رسانهها و محيط در حالي كه دم به دم از ريز و درشت حواشي و متن فوتبال به خورد آنها ميدهد، چه چيزهايي را از آنها دريغ ميكند؟ چطور رسانهها و به طبع آن محيط اولويت اول حيات اينها را به فوتبال و خداحافظي يك بازيكن و برد و باخت يك تيم بدل ميكند؟ آيا پدر اين نوجوان حق دارد از رسانههايي كه او را به اينجا رساندهاند شاكي باشد؟ به راستي قاتل حقيقي «احمدمظاهري يگانه» كيست؟