اصول موضوعه
در بحث حاضر دو امر مهم_اينكه دين واحد و حقي (اسلام) هست و عقل آدمي توان ادراك برخي از معارف احكام و قوانين آن را داراست- به عنوان پيشفرض پذيرفته ميشود.
اين دو امر اصول موضوعه مطلب كنوني را تشكيل ميدهند، گرچه هر دو در جاي خود قابل بحث و استدلالند و ميتوان آنها را از اصول موضوعه به علوم متعارفه تبديل كرد.
مراد از دين
در اين بحث مراد از دين مجموعهاى از عقايد، اخلاق، قوانين فقهى و حقوقى است كه از ناحيه خداوند براى هدايت و رستگارى بشر تعيين شده است.
اين نكته شايان توجه است كه گزارههايي نظير «خدا وجود دارد» از آن جهت كه جزو صرف گزاره و قضيهاند جزء دينند و محكي اين گزارهها، يعني خداوند و بهشت و دوزخ جزء دين نيستند و از سنخ وجودات و حقايقند.
مراد از عقل
مقصود از عقل در اين سلسله مباحث بهخصوص عقل تجريدي محض كه در فلسفه خود را نشان ميدهد نيست بلكه گستره آن عقل تجربي را كه در علوم تجربي و انساني ظهور مييابد، عقل نيمهتجريدي را كه عهدهدار رياضيات است و عقل ناب را كه از عهده عرفان نظري برميآيد نيز در بر ميگيرد، البته محصول معرفتي عقل در ساحتهاي مختلف دانش تجربي و رياضي و كلامي و فلسفي و عرفاني در صورتي به حريم بحث حاضر وارد ميشود كه يا از سنخ قطع و يقين باشد يا مفيد طمأنينه و اطمينان عقلايي باشد، بنابراين آنچه مفيد وهم، گمان، قياس و ظن از چارچوب بحث كنوني بيرون است.
تفكيك ميان نقل و وحي
از نكات پايه و كليدي بحث حاضر لزوم تفكيك وحي از نقل است. الفاظ قرآن همانند مطالب آن وحي الهي است و الفاظي كه بشرِ عادي تلاوت ميكند، عين وحي است اما فهم مفسر، فقيه، متكلم و فيلسوف از آيات قرآني نيست.
معصومان(ع) در خدمت وحي و ديگران در خدمت الفاظ منقولند. آنچه بر اين مبنا مترتب ميشود اين است كه عقل همتاي نقل است نه همتاي وحي، بنابراين علوم نقلي در برابر علوم عقلي قرار ميگيرد و اساساً سخن گفتن از نسبت وحي و فلسفه يا وحي و عرفان نظري به كلي نارواست.
عقل و بعد هستيشناختي دين
بايد توجه داشت كه منبع هستيشناسي دين فقط اراده و علم ازلي الهي است و همه اصول و فروع محتوايي آن از ناحيه خداوند سبحان تعيين ميشود و عقل آدمي فاقد شأن حكم كردن و دستور دادن است و همانند نقل تنها گزارشكننده و ادراككننده احكام و دستورهاي الهي است.
اين مطلب ادامه دارد. انشاءالله...
تنظيمكننده: محمد زند