مرد مستأجري كه متهم است در جريان اختلاف با مرد بنگاهدار او را به قتل رسانده به زودي در دادگاه كيفري استان تهران پاي ميز محاكمه ميايستد.
بسياري از افراد جامعه براي رسيدن به هدف خود از هر ابزاري استفاده ميكنند. دروغ گفتن، پنهان كردن حقيقت، رياكاري و... ابزاري هستند كه هر چند ممكن است فرد را در كوتاه مدت به هدف خود نزديك كند اما بياعتمادي و بياعتباري فرد مقابل نسبت به رفتار خود را به همراه خواهد داشت و گذر زمان نشان خواهد داد كه آنها زيانكارترين افراد جامعه خواهند بود. پروندهاي كه به زودي در دادگاه كيفري ورق ميخورد، سرنوشت مرد بنگاهداري است كه حقيقتي را از مستأجر خود پنهان كرده و بعد از اجاره دادن خانه، حقيقت بر مستأجر آشكار ميشود و از سوي مستأجر به قتل ميرسد. او در جريان اين حادثه جانش را از دست داده و مستأجر او نيز به جاي مراجعه به پليس خود را گرفتار كرده است. به گزارش خبرنگار ما، اين حادثه سال گذشته به مأموران پليس تهران گزارش شد. وقتي مأموران به محل حادثه رسيدند، فهميدند كه مرد بنگاهدار كه كمال نام داشت، زخمي و به بيمارستان منتقل شده است. مأموران سپس ضارب را كه هنوز در محل حادثه حاضر بود، دستگير و به كلانتري منتقل كردند. در حالي كه اولين بررسيها در جريان بود به مأموران خبر دادند كه كمال به علت شدت خونريزي در بيمارستان فوت شده است، بنابراين پرونده با موضوع قتل تشكيل شد و تحقيقات ادامه پيدا كرد. ضارب كه مرد جواني به نام سياوش بود، گفت كمال به همسرش توهين كرده و او هم بعد از درگيري با چاقو ضربهاي به كمال زده كه منجر به مرگش شده است. سياوش گفت: البته من قصد كشتن او را نداشتم و ميخواستم مراقب رفتارش باشد. عصباني بودم و كنترل خودم را از دست دادم و حادثه اتفاق افتاد. او توضيح داد: داشتم از كنار بنگاه رد ميشدم كه كمال مرا صدا كرد. گفت براي چه همسرت را به بنگاه فرستادهاي تا مشكلات ساختمان را مطرح كند. من از موضوع چيزي نميدانستم. به خانه رفتم و از همسرم سؤال كردم كه براي چه به بنگاه كمال رفته است. همسرم گفت كمال به او فحاشي كرده و حرفهاي زشت زده است. ناراحت شدم و چاقويي از آشپزخانه برداشتم و به طرف بنگاه كمال دويدم. وارد بنگاه كه شدم با او درگير شدم و گفتم براي چه به همسرم فحاشي كردهاي. كمال ترسيده بود اما من نتوانستم خودم را كنترل كنم و با چاقو ضربهاي به او زدم. بعد هم همسايهها رسيدند و او را به بيمارستان منتقل كردند. پس از آن مأموران از همسر متهم كه شيما نام داشت، بازجويي كردند. او گفت: مدتي قبل ما خانه را از اين بنگاه اجاره كرده بوديم. كمال به ما نگفته بود كه طبقه بالاي ما چند پسر مجرد زندگي ميكنند وگرنه ما به آنجا نميرفتيم. وقتي شوهرم خانه نبود، آنها خيلي شلوغ ميكردند. كس ديگري در ساختمان نبود و من ميترسيدم. بارها به پسران مجرد هشدار داده بودم اما آنها رعايت نميكردند. به خاطر همين به بنگاه رفتم و به كمال اعتراض كردم. گفتم براي چه قبل از اجاره دادن خانه به ما نگفت كه پسران مجرد در آنجا زندگي ميكنند. او هم در جواب به من توهين كرد و مرا از بنگاهش بيرون انداخت. شيما ادامه داد: شوهرم مرد غيرتي بود و اگر به او ميگفتم، عصبي ميشد و پسران را تنبيه ميكرد. من ميخواستم ماجرا مسالمتآميز حل شود اما كمال موضوع را به شوهرم گفت و او هم عصبي شد و حادثه اتفاق افتاد. يكي از پسران مجرد هم در بازجوييها به مأموران گفت: وقتي سياوش و همسرش همسايه ما شدند متوجه شديم كه او مرد خيلي حساسي است. البته او به ما تذكر داده و گفته بود همسرش جوان است و اگر مزاحمتي ايجاد كنيم از ما شكايت ميكند. ما هم وقتي او در خانه بود مراقب بوديم و شلوغ نميكرديم. چند بار همسرش به ما تذكر داده بود و روز حادثه فهميدم كه سياوش با كمال درگير شده و حادثه تلخي رقم خورده است.
بعد از انجام بازجوييها و كامل شدن تحقيقات قرار مجرميت سياوش به اتهام قتل عمد صادر و پرونده با صدور كيفرخواست به شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.