هميشه در مباحث علمي و به ويژه علوم سياسي و روابط بينالملل، يك چماق عليه عدهاي استفاده ميشد كه شما دنياي سياست و قوانين آن را نميشناسيد و سياست با موعظه و رفتار اخلاقي بيگانه است و كاركردي از خود نشان نميدهد. به همين دليل عالم سياست، دنياي فريبكاري و نقابداري و پيچيدگيهاي متكي بر مؤلفههاي قدرت معرفي ميشد. اگرچه اين همان دنيايي است كه اميرالمؤمنين علي (ع) آن را سياست و دنياي معاويه ميداند، ولي در شرايطي كه امريكا و غرب و رژيم صهيونيستي اين امر را پنهان نميكنند كه اعتقاد و تمايلي به حقوق ايران در هيچ حوزهاي ندارند و صرفاً به منافع و دغدغههاي خود (بخوانيد بهانههاي خود) اصالت دهند و اگر اوباما از خوف صهيونيستها دروغ بگويد و وارونه عمل كند و دولت و مردم ايران را غير قابل اعتماد!! معرفي كند، تعجب نميكنيم. آنچه مهم است اينكه چه در مذاكرات با 1+5 و چه با مديركل آژانس هستهاي، رفتارهاي اخلاقي ميكنيم و حتماً انتظار داريم كه اين حسن نيتهاي مقامات ما، يك شوك به وجدان آنها منتقل كند و بر سر عقل بيايند و همه چيز به نام يك معجزه ديپلماتيك به پايان برسد.
اينكه ما روندهاي مذاكراتي آژانس را از روند مذاكرات 1+5 جدا كنيم با هيچ منطقي سازگار نيست و اينكه ما فقط به تعهدات پادمان و فراتر از پادمان عمل كنيم و آژانس حتي از مساعدت در خريد ميلههاي سوخت راكتور تهران استنكاف كند، اين سؤال براي تمام اذهان پيگير در مسئله هستهاي به وجود ميآيد كه همه اين اعتمادسازيها كه بدون مابهازا و صرفاً از سوي ايران به عمل ميآيد و هيچ مكانيزم تعهدسازي براي طرف مقابل هم بر آن حاكم نيست، كدام نتيجه را توليد ميكند مهمتر اينكه در نقشه راه امضا شده با آژانس اگر اجازه ميدهيم كه به لحاظ استمرار و تكرار موضوعات اتهامي و ادعايي يا به لحاظ زمان، هيچ سقفي نداشته باشد و تا ابد بايد به سؤالات و اتهامات پاسخ داد، چرا نام آن را اعتمادسازي ميگذاريم و اخلاقاً طرف مقابل را بدهكار ميكنيم؟
اساساً چه شده است كه اخلاقمداري در سياست، امري پسنديده شده و ميتوان ديگران را وامدار اخلاقمداري خودمان بكنيم و منافع ملي هم تأمين شود؟ همانگونه كه به قول اين مقام امريكايي، «تابوي تماس و مذاكره با امريكا شكسته شده» و بارها اين مسئله را گوشزد كرديم كه وقتي تا اين حد صداقت به خرج ميدهيد، آنها مطمئنتر ميشوند كه نيازي به بالا بردن نرخ شما ندارند و شما با ارزان فروشي همه راهها را هموار ميكنيد. وقتي تيم شما را ديپلماتهاي حرفهاي ميدانند و خودتان هم، آن را رمز موفقيت ميدانيد، حداقل، كمترين كاركرد و جلوه رفتار حرفهاي و ديپلماتيك را نمايش دهيد كه اقلاً با مفاهيم ديگر اشتباه نشوند. اگر در مورد تعطيل و تعليق، مذاكره نشده، حتماً در مورد لغو تحريمها هم، اصلاً سخني به ميان نيامده و سه روز بحث در هواي ابري ژنو، بايد موضوع حائز اهميتي باشد كه پنج وزير خارجه را با شتاب به ژنو ميكشاند، همانگونه كه آقاي آمانو سراسيمه به تهران آمده تا بيانيه همكاري با دكتر صالحي را امضا كند! و احياناً بحثي هم در مورد بازرسيها و مطالعات اتهامي در بين نيست!
اين درست است كه امريكا و اروپا و همپيمانان آنها بر انديشه عداوت با ايران باقي اند و راهبرد فشار و مذاكره از روي ميز آنها كنار نرفته و اين هم درست است كه رمق آنها با مشكلات فراوان داخلي و خارجي كاسته شده و گاهي هم با يكديگر اختلاف دارند. ولي مبناي رفتار غربيها متكي بر قدرت و اعمال قدرت است و موازنه قوا با تكيه بر ديپلماسي صرف و اخلاق مداري، شكل نميگيرد و حاصل آن بيشتر به توهم نزديك است. وقتي ايران به مؤلفههاي جديد قدرت دست مييابد و به پيشرفتهاي علمي و تكنولوژيك يا ژئوپليتيك دست مييابد، آنها مطالبات و محاسبات خود را تغيير ميدهند و به مسيرهاي مطلوب ما نزديك تر ميشوند. وقتي مشاور حقوقي آمانو (كه يك امريكايي است) معتقد است، مختومه كردن پرونده در آژانس هستهاي بيمعناست و ما هم يك نقشه راه را امضا ميكنيم كه نقطه پايان ندارد، فقط ميتوانيم آن را «اعتمادسازي» و اخلاقمداري در سياست نامگذاري كنيم، آن هم در مقابل كساني كه نه به اعتمادسازي و نه به اخلاق هيچ تكيه يا اعتقادي ندارند. اين كار يعني در نشست بعدي ژنو، با سختگيري و فشار بيشتري از سوي غرب روبهرو خواهيم شد و پيشنهاد بهتري نيز در كنار نخواهد داشت.