ديدار بعضيها كار باران را ميكند. گفتارشان روح را جلا ميدهد. حين مصاحبتشان انگار اكسيژن خالص تنفس ميكني. جايي فرصتي دست داد تا پاي صحبت استاد «سيد فضلالله مجتهدزاده» بنشينيم. او از نوادگان «حضرت آيتالله سيد علي موسوي بهبهاني» صاحب كتاب شگفتانگيز «بدايع الاصول» و نيز كتاب «مصباح الهدايه» و دهها كتاب و اثر ارزشمند ديگر است. من سالها بود اين خانواده را ميشناختم و از نسبتشان با آيتالله بهبهاني بزرگ مطلع بودم. اما هرگز در مورد خدمات وسيع و غريب اين عالم رباني سخني به ميان نيامده بود. اما در اين ديدار اخير استاد مفصل از خدمات و آثار اين مرد گفت. باري دريغ من وقتي بيشتر شد و براي اين چند سطر دست به قلم شدم كه پس از آن ديدار هر چه فضاي مجازي را جستوجو كردم، مطلب دندانگيري در باب اين اعجوبه فقاهت نيافتم.
تعدادي صفحات و مطالب تكراري بود كه با شاهكارهاي او در علم فقه هيچ مناسبتي نداشت. خيلي دلم گرفت چطور جوانان ما امروز به مدد همين رسانهها و همين دنياي سايبري نام بهمان بازيكن فلان تيم دسته دومي و سومي ليگهاي داخلي و خارجي فوتبال را ميشناسند و از جزئيترين علايق و مشخصات آنها آگاهند، اما مردان مردي چون آيتالله بهبهاني در پشت غبار نسيان ما، هرگز به چشم آنها نيامده است. چه كسي بايد مجاهدت علمي و عملي و جايگاه بلند اين ستارگان ديانت ما را به نسل امروز بشناساند؟
جالب آنكه به طور خاص در مورد اين عالم توانمند و خاص، هنوز نوادگان او حي و حاضرند و ناگفتنيهايي تكان دهنده از دانش و زندگي او دارند. هنوز در آلبومهاي عكسهايشان تصاوير نوراني اين دانشمند بزرگ جا دارد و انبوهي از خاطرات براي گفتن... سخناني كه هر كدام درسي بينظيرند از حيات و سادهزيستي مردي كه منشأ بركات و آثاري يگانه و خاص در فقه تشيع بوده است. باري حكايت خود استاد سيد فضلالله مجتهدزاده دنيايي ديگر است. او از حقوقدانان منحصر به فرد با نبوغي شگفت در هنر و ادبيات است. آموزههاي او در حوزه شعر كلاسيك و نو فارسي دنياي تازهاي از نقد ادبي است.
شرح و نقد او از شعر شاعران «دوره بازگشت» تا آثار نيما و پس از آن نوآوران صاحب نام شعر دهه 30 و 40 پنجرهاي جديد به اين فصل تاريخ ادبيات ماست. در شرح و نقد سرودههاي برخي از اين نامآوران شعر امروز كه از قضا بسيار مورد توجه نسل جوان ما نيز قرار گرفتهاند ديدگاههايي بكر دارد. از «هوشنگ ابتهاج» تا «سهراب سپهري» و به طور خاص اما در باب شرح و نقد شعر و زندگي «اخوان ثالث» سخت عميق انديشيده و حرفهايي سخت تازه و متفاوت از عموم منتقدان معاصر دارد. نگاهي كه من آن را متدين و متخصص مينامم و تا امروز كسي با چنين رويكردي به سراغ اين گروه از شاعران ما و كشف حقيقت شعرشان برخلاف آنچه برخي درصدد القاي آنند نرفته است. اما او هم چون اجدادش عزلتنشين است. اميد آنكه اين سرمايههاي خاموش فرهنگ اين ديار را دريابيم و بدانيم لزوماً آنها كه صدايشان بلندتر است بهترين نيستند.