کد خبر: 620528
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۲ - ۱۶:۰۳
اگر دختران تحصيلكرده جامعه را در يك كفه ترازو بگذاريد و پسران تحصيلكرده را در كفه ديگر همين ترازو قرار دهيد خواهيد ديد كه كفه دختران نسبت به پسران بسيار سنگيني مي‌كند.
زهرا چيذري

دختران ما ديگر دلشان نمي‌خواهد همچون مادرانشان تمام وقت خود را در چهار ديواري خانه بگذرانند و بشويند و بسابند و بچه‌داري و همسر‌داري كنند.

آنها مي‌خواهند درس بخوانند و به دانشگاه بروند و در جامعه براي خودشان جايگاهي به دست بياورند. اما همين ميل به داشتن تحصيلات تكميلي و حضور اجتماعي گاهي وقت‌ها موجب مي‌شود دنياي اين دختر‌ها از دنياي پسراني كه همسن و سال آنها هستند و مي‌توانند همسران مناسبي براي آنها باشند بسيار فاصله بگيرد، آنقدر كه ديگر اين آقا پسر‌هاي دم‌بخت به خود اجازه نمي‌دهند با دسته گل و جعبه شيريني به در خانه آنها بيايند چون از همين حالا جواب خواستگاري‌شان را مي‌دانند. با وجود اين اما الزاماً نيمه گمشده هر يك از ما بايد از نظر تحصيلات هم كاملاً با ما هم سطح باشد؟

شايد همين طرز تفكر و تلقي از همسان‌گزيني در ازدواج موجب شده است تا بسياري از دختران تحصيلكرده ما با وجود تحصيلات عالي و موقعيت اجتماعي مناسب از يافتن شريك زندگي خود باز بمانند و اين آغازي است بر چالش‌هاي فرعي و اجتماعي متعددي كه اين دختران بايد با آن
دست و پنجه نرم كنند. قديم‌ها دختر‌ها به 9‌سالگي كه مي‌رسيدند ديگر كم‌كم بايد مهياي رفتن به خانه بخت مي‌شدند و مادر‌ها براي آموزش نكات لازم براي رتق و فتق امور يك زندگي مستقل به دخترشان، كمر همت را مي‌بستند.

13-14 سالگي ديگر سنيني بود كه برو و بياي خواستگاران در خانه دختر‌‌دارها شروع مي‌شد. با سبك و سنگين پدر و مادر و ديگر بزرگتر‌هاي خانواده و حتي فاميل كه با سبك و سنگين امروزي‌ها از داماد و خانواده‌اش، زمين تا آسمان فرق داشت، يكي از خواستگاران كه خانواده‌اي با اصل و نسب، پسري با جربزه و به قول خودماني‌تر «مرد زندگي» داشتند، براي همسري با دختر‌خانه خانواده برگزيده مي‌شد.

به همين سادگي دختر‌هاي 13-14 ساله با پسر‌هاي 18-19 ساله به خانه‌بختي كه اغلب يك اتاق از خانه پدري آقا داماد بود، روانه مي‌شدند. همين ماجرا خيلي وقت‌ها سبب مي‌شد تا دختران قديمي 5-6 كلاس بيشتر سواد نداشته باشند و هنگامي هم كه كد‌بانوي خانه خودشان مي‌شدند و به خانه شوهر مي‌رفتند تا به خودشان بيايند و به فكر ادامه تحصيل بيفتند، چشم باز مي‌كردند و مي‌ديد 2-3 تا بچه قد و نيم دور و برشان را گرفته و از آب و گل در‌آوردن اين بچه‌ها خيلي براي درس خواندن و ديپلم و ليسانس و فوق‌ليسانس گرفتن مجالي نمي‌گذاشت.

به همين خاطر هم هست كه خيلي از مادر‌بزرگ‌ها يا مادر‌هاي قديمي تا دلتان بخواهد تجربه و درايت دارند، اما تحصيلات عالي ندارند و افتخارشان به اين است كه با وجود نداشتن مدارك آنچناني مادر چند فرزندي هستند كه راه نيمه تمام آنها را تمام كردند و حالا دكتر، مهندس يا معلمند و بالاخره، يكي از مشاغل و پست‌هاي مهم جامعه را با تلاش و تحصيلاتشان در دست دارند. اين روز‌ها اما دور و زمانه خيلي عوض شده و دختر‌هاي امروزي به اين راحتي‌ها زير بار ازدواج نمي‌روند چون دلشان مي‌خواهد «درس» بخوانند و خودشان هم در اين جامعه جايگاه و شأن و منزلتي را كه دوست دارند، به دست بياورند. هر چند همين موضوع مي‌شود سررشته بسياري از چالش‌هاي اجتماعي كه هم دامنگير جامعه مي‌شود و هم دامنگير اين دختر خانم‌ها.

از وقتي دختر‌هاي كنكوري از پسر‌ها پيش افتادند

شايد سال‌هاي اولي كه در بين شركت‌كنندگان كنكور آمار دختران از پسران پيشي گرفته بود، اين مسئله به عنوان يك شگفتي حتي در صدر اخبار مربوط به كنكور و دانشگاه مخابره مي‌شد و همه انگشت به دهان بودند كه چي شده دختر‌هايي كه در فرهنگ قديمي‌ها بايد به فكر خانه و زندگي باشند امروزه در رقابت با پسر‌ها دارند صندلي‌هاي آموزش‌عالي را به نفع خودشان اشغال مي‌كنند. امروزه اما ديگر براي همه عادي شده است كه دختر‌ها چه در شركت در آزمون ورودي دانشگاه و حتي تحصيلات تكميلي و چه در به دست آوردن صندلي‌هاي آموزش عالي از پسر‌ها پيشي بگيرند و ديگر اين موضوع جايگاه خود را در تيتر خبر‌هاي كنكوري از دست داده و به پاراگراف‌هاي مياني و حتي انتهايي متن خبر آمده است. اما يك نكته بسيار مهم در اين ميان مغفول مانده و آن هم آمار دختران تحصيلكرده‌اي است كه در بازار كار يا مغلوب شرايط و جو نامناسب مي‌شوند يا به شغل‌هاي بي‌ارتباط با تحصيلاتشان تن در مي‌دهند يا بيكار مي‌مانند و همين بيكاري انگيزه‌اي مي‌شود براي ورود به مقاطع تحصيلي بالا‌تر تا شايد با مدرك بالا‌تر فرجي حاصل شود و كار در شأني گيرشان بيايد.

توقعات صعودي با صعود تحصيلات

تحصيلات بيشتر اما انگار منحني توقعات را هم جا‌به‌جا مي‌كند، توقعاتي كه تنها در بازار اشتغال خود را نشان مي‌دهد و بخش مهمي از آن به مهم‌ترين مرحله زندگي انسان‌ها بر‌مي‌گردد. يك دختر با مدرك تحصيلي فوق‌ليسانس يا دكتري كه طبيعتاً بالاي 25 سال هم سن دارد و ممكن است توانسته باشد در جامعه موقعيت كاري و اجتماعي خوبي هم براي خودش به دست آورده باشد، آيا مي‌تواند شريك زندگي مناسب و متناسب با تحصيلات، شرايط و موقعيتش پيدا كند؟

آن هم در شرايطي كه درصد پسراني كه تحصيلات دانشگاهي دارند به طور قابل ملاحظه‌اي نسبت به دختران تحصيلكرده هم‌دوره‌شان پايين‌تر است و اين پسران همان‌هايي هستند كه دختران تحصيلكرده جامعه ما بايد از ميانشان مرد زندگي و همسفر و همراه خود را برگزينند. اين موضوع انتخاب يك همسر و شريك زندگي مناسب را بسيار سخت و پيچيده مي‌كند. اما ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود.

در دوراهي تحصيل يا اشتغال راه پسران از دختران جداست!

بد نيست باز هم سري به دنياي آمار و ارقام بزنيم. دنيايي كه مي‌تواند معيار‌هاي قضاوت صحيح و علمي را به ما بدهد و اگر به نتايج آن توجه كنيم بي ترديد مي‌توانيم براي آينده برنامه‌ريزي مناسبي داشته باشيم و لااقل جلوي بعضي از ضرر و زيان‌هاي فاجعه‌آميز اجتماعي را بگيريم. درباره دختران جوان و تحصيلكرده جامعه نيز آمار حقايق هشداردهنده‌اي را براي ما بيان مي‌كند.

در حال حاضر ما حدود 11 ميليون دختر مجرد داريم كه در سنين ازدواج قرار دارند و حيات جامعه و سياست‌هاي جمعيتي كشورمان هم به ازدواج آنان گره خورده است، اما موانع متعددي بر سر راه ازدواج اين دختران و پسراني كه از لحاظ سني متناسب با آنان هستند وجود دارد؟

از مسائل اقتصادي و نبود اشتغال مناسب براي پسر‌ها گرفته تا مسائلي همچون معيارهاي مناسب اجتماعي از جمله تحصيلات مناسب دختر و پسري كه مي‌خواهند با يكديگر
ازدواج كنند.

در شرايطي كه بسياري از دختران جامعه در تحصيلات و در به دست آوردن موفقيت‌هاي برتر اجتماعي خوش درخشيده‌اند، پسران جامعه نگاهشان به تحصيلات بسيار تغيير كرده است. شايد آنها از نزديك لمس كرده‌اند كه خيلي وقت‌ها نمي‌توان از مدرك تحصيلي نان در‌آورد و يك مرد در خانواده ايراني، وظيفه‌اش تأمين معاش ساير اعضاي خانواده است. به همين خاطر هم عطاي تحصيلات را به لقاي آن بخشيده و ترجيح داده‌اند وارد بازار كار شوند تا اينكه يك تحصيلكرده بيكار باشند يا اينكه پس از چند سال زحمت و درس خواندن در نهايت هم در دكان پدر يا گوشه و كنار بازار يا حتي اداره‌اي مشغول كاري غيرمرتبط با تحصيلاتشان شوند و همين نكته سبب شده است تا دختران و پسراني كه امروز در سنين ازدواج قرار دارند لااقل از نظر تحصيلات در دو كفه يك ترازو همتراز با يكديگر قرار نگيرند.

چشمپوشي دختران تحصيلكرده از ازدواج يا پذيرش ازدواج با پسران با تحصيلات پايين‌تر؟!

اما در اين ميان چاره چيست؟ آيا خانم دكتر‌ها و خانم مهندس‌هاي جامعه كه نتوانسته‌اند با حضور اجتماعي پر‌صلابت خود گرهي از معضلات جامعه را باز كنند براي پاسخ به فطري‌ترين نياز وجودي خود يعني داشتن يك همسر و همراه و مادر شدن، مي‌توانند روي موفقيت‌هايي كه ممكن است از نظر تحصيلات با آنها برابر و متناسب باشند
چشمپوشي كنند؟

تجرد برخي از دختران تحصيلكرده

ماحصل چنين نگاهي تجرد قطعي دختراني است كه مي‌توانستند همسر و مادر باشند. آن هم در شرايط كنوني جامعه كه سير نزولي رشد جمعيت و پيري آن به يكي از چالش‌هاي مهم ما تبديل شده وخروج هر زني از دايره مادري يعني يك آسيب جدي به هرم جمعيتي جامعه ما كه كم‌كم دارد نماي جوان خود را از دست مي‌دهد. علاوه بر اين از منظر نگاه فردي نيز ازدواج حق هر انساني است چه دختر باشد و چه پسر و تحصيلات قرار نيست اين حق را از هيچ كدام از آنان سلب كند.

تحصيلات چگونه به جاي گره‌گشايي، خود گره مي‌شود

در اينكه تحصيلات يك امتياز مثبت براي هر فردي تلقي مي‌شود شكي نيست. با علم‌آموزي افق‌هاي جديدي پيش روي انسان باز مي‌شود كه اين افتخار مي‌تواند به طور يقين در تعيين مسير زندگي آدم‌ها نقش مهمي داشته باشد. با وجود اين اما اگر تحصيلات كه قرار است گره‌گشايي در مسير زندگي فردي و اجتماعي باشد خود به يك گره تبديل شود، نشان از آن دارد كه ما در تعاريفمان دچار انحراف شده‌ايم. اينكه تحصيلات مرد از همسرش بالا‌تر يا همتراز با او باشد يك باور و عرف مصطلح در جامعه‌ است كه از كودكي در ذهن دختران و حتي پسران ما جاي مي‌گيرد و همين امر برايشان يك چارچوب غيرقابل انعطاف به وجود مي‌آورد و سبب مي‌شود تا در تعاريفي كه از همسر آينده خود دارند، تحصيلات جايگاه شعور اجتماعي و شخصيت را هم بگيرد زيرا از كودكي به آنها تلقين كرده‌ايم كه شعور اجتماعي و شخصيت افراد فقط و فقط به مدرك تحصيلي‌شان وابسته است و بس.

بديهي است در چنين شرايطي دختري با تحصيلات فوق‌ليسانس و دكتري حتي حاضر به همكلامي با فردي كه تحصيلاتي در حد ديپلم دارد نمي‌شود و اگر هم چنين اتفاقي بيفتد، ذهنيت قبلي موجب مي‌شود تا ارزيابي منطقي وي از شخصيت فرد مقابلش مخدوش باشد. اينكه دختران امروز جامعه ما منتظر «شاهزاده‌اي با اسب سفيد» هستند شايد در مواردي درست باشد، اما بايد ديد در شكل‌گيري و حكومت چنين تفكري در ذهن دختران جامعه چه مؤلفه‌هايي تأثير‌گذار بوده‌اند و بي‌ترديد خانواده، جامعه و رسانه‌ها به دليل عدم آموزش معيار‌هاي صحيح و منطقي انتخاب رويايي شاهزاده سوار بر اسب سفيد را شكل داده‌اند و امروز كه با چالش قابل‌تامل11‌ميليون دختر مجرد مواجهيم، به جاي تدبير و انديشيدن راه‌حل درست و منطقي تقصير را به گردن توقعات بالاي دختران مي‌اندازيم كه بيشتر‌شان داراي تحصيلات عالي‌اند.

همه دكتر‌ها مهارت زندگي ندارند!

تحصيلات عالي افراد در رشته‌هاي تخصصي به معناي گرفتن مهارت‌هاي زندگي نيست و اين درست همان نكته‌اي است كه در مواجهه با يك فرد تحصيلكرده فراموش مي‌كنيم. پس چه دختر و چه پسر دم‌بخت در جامعه بايد آموزش ببيند و اين وظيفه آموزش و پرورش، آموزش عالي و رسانه‌هاي ماست. در اين بين به طور يقين با باز تعريف يك شريك زندگي خوب و مناسب و هم‌كف و مي‌توان نگاه دختران تحصيلكرده جامعه را درباره اينكه همسرشان حتما بايد تحصيلاتش همتراز با آنها باشد، تغيير داد.

يك شريك زندگي خوب ويژگي‌هاي مثبت بي‌شماري بايد داشته باشد كه تحصيلات نه در رديف بالايي بلكه در رديف‌هاي مياني و شايد پاياني اين ويژگي‌ها قرار مي‌گيرد . در موارد بسياري قابل چشمپوشي است، نمونه‌اش هم خانم‌هايي كه تحصيلات همسرانشان از آنها پايين‌تر است، اما خوشبختي را به خوبي لمس مي‌كنند. حتما شما هم در اطرافيانتان چنين نمونه‌هايي را داريد. يك بار ديگر نگاه كنيد.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
سحر
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۷:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۶/۰۵
0
0
به نظر می رسه نویسنده متن کمی عقده خود کم بینی یا حسادت نسبت به دختران با تحصیلانت عالی پبدا کرده اند!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار