حسين گل محمدي | از سويي تحولات صورت گرفته در ساليان گذشته و گذار از جامعة صنعتي به جامعة اطلاعاتي، بسياري از عرصههاي زندگي بشري را نيز دستخوش تغيير ساخته و رسانهاي شدن بخش اعظمي از زمان فراغت مردم، بهخصوص جوانان، باعث شده است تا دربارة تأثير محتواي رسانهها بر نگرشها و ارزشهاي مخاطبان نگرانيهايي از طرف محققان و مسئولان جوامع مختلف ابراز شود و اين نگراني و دغدغه با ظهور رسانههاي جديد و تغيير در الگوهاي استفاده از اين رسانهها، دامن زده شده است. در كشور ما نيز بيش از دو دهه است كه چنين نگرانيهايي با ظهور تلويزيونهاي ماهوارهاي از سوي مسئولان ابراز ميشود و با پيچيدهتر شدن و ابداع تكنولوژيهاي رسانهاي جديدتر، اين نگرانيها افزايش يافته است. دغدغة مسئولان و محققان و همچنين خانوادهها دربارة مصرف رسانههاي جديد، به تضعيف هنجارها و ارزشهاي جامعه در برابر محتواي غيربومي يا بيگانه با مؤلفههاي فرهنگ ايراني و اسلامي برميگردد. اين دغدغه در شهرهاي بزرگي چون تهران و شهرهاي بزرگ، به دليل استفاده بيشتر از رسانههاي جديد، بيشتر ابراز ميشود. اما سؤال اينجاست كه در مواجهه با اين دغدغه چه بايد كرد؟ رسانههاي جديد چه وضعيتي در ميان مخاطبان ايراني دارند و چقدر از سوي آنان مورد استفاده قرار ميگيرند؟ در برابر اثرات نامطلوب استفاده از رسانههاي جديد بر سبك زندگي چه بايد كرد؟ به نظر ميرسد يكي از مهمترين راهكارهاي مواجهه با رسانههاي جديد، «ارتقاي سواد رسانهاي» مخاطبان باشد. طرحي كه با حضور شماري از پژوهشگران و اساتيد ارتباطات از سوي مديريت فرهنگي - هنري منطقه 22 و كتابخانه پرتو در اين منطقه برگزار ميشود، با همين هدف طراحي شده است و سعي دارد با برگزاري جلسات آشنايي خانوادهها و جوانان با رسانههاي جديد، به مواجهة بهتر آنان با اين رسانهها ياري برساند. آشنايي علمي با كاركردهاي ماهواره، تلفن همراه، بازيهاي رايانهاي و. . . . از جمله سرفصلهاي آموزشي اين طرح است و دكتر جمال الدين جهرمي، دكتر محمد فتحينيا و دكتر فرزانه نزاكتي اساتيد و پژوهشگران حوزه رسانه و ارتباطات، اين دوره هستند. آنچه در ادامه ميخوانيد چكيده رويكردها و محتواي اين دورههاست.
ضرورتها و ابعاد ارتقاي سواد رسانهاي
وقوع انقلاب ارتباطي و اطلاعاتي در خلال چند دهه اخير، ظرفيتهاي تعارضآميزي از فرصتها و تهديدهاي ويرانگرانهاي را به همراه داشته است. اطلاعاتزدگي، بحران معنايي و انبوه پيامهاي بيمصرف از يكسو و خشونت، هرزهنگاري، صحنههاي مستهجن، تحريك به نفرت و دشمني و تبعيض از سوي ديگر بخشي از تهديدهايي است كه از اين رهگذر حقوق مخاطبان خاصه كودكان و نوجوانان را به چالش كشانده است. نظامهاي سياسي ـ حقوقي كشورها اما در برخورد با اين پديده از سياستها و برنامههاي متفاوتي پيروي كردهاند. هر چه از كشورهاي كمتر توسعهيافته به جانب كشورهاي توسعهيافته نظر بيفكنيم خواهيم ديد كه نظارتهاي تنبيهي و كيفري صرف در كنار طيفي از شيوهها و ابزارهاي مدرن به كار گرفته خواهد شد. به سخن ديگر مجموعهاي از روشهاي خودنظارتي مكمل نظير قوانين تنبيهي، گسترش نرمافزارهاي فيلتري، سيستم طبقهبندي و جداسازي و كنترل و هدايت از سوي نهادهاي آموزشي با تأكيد بر مقوله سواد رسانهاي به كار گرفته ميشود. در واقع در عصر جديد و با ويژگي ظهور وسايل ارتباطي نوين، به مراتب بيش ازگذشته مردم و به ويژه كودكان تحت بمباران رسانهاي هستند. به نظر ميرسد بهترين راه ممكن براي بقا در اين شبكه اطلاعاتي كه در سراسر محيط فرهنگي ما ريشه دوانده، حفظ استقلال، اجتناب از انفعال، بهرهمندي از تفكري منتقدانه و افزايش مهارتها و تواناييها در برخورد با اين امواج فراگير است. اين امر تنها از طريق تكامل سواد رسانهاي ميسر است. سواد رسانهاي نه تنها به بزرگسالان بلكه به كودكان مهارتهاي لازم براي برقراري ارتباطي آگاهانه و متفكرانه با رسانه را ميآموزد و در عين حال نگاهي دقيق و تحليلي به رسانههاي مكتوب، ديداري وشنيداري را فراهم ميآورد. در هر حال، چه ما آگاهي لازم در زمينه تحليل پيامها را كسب كنيم و چه اين آگاهي راكسب نكنيم، فرآيند تأثير رسانهها ادامه دارد؛ زيرا زماني كه ما بتوانيم كنترل بيشتري نسبت به رسانهها و تعابير آنها داشته باشيم، ميتوانيم به تأثيرات مثبت ناشي از آنها قوت بخشيده و از تأثيرات منفي آنها بكاهيم. سواد رسانهاي به افراد توانايي ميبخشد تا خود به مولدين خلاق پيامها بدل شوند و تأثيرپذيري منفعلانه نداشته باشند.
لايههاي آموزش سواد رسانهاي
چالشي كه بر سر راه آموزگاران، مديران و گاه والدين وجود دارد اين است كه به انواع گوناگون تأكيداتي كه ساير مطالعات رسانهاي به عمل آوردهاند، دقيقاً توجه و مشخص كنند كدام بنيانهاي نظري، اصول و مفاهيم رسانهاي و اهداف و روشها براي بافت آموزشي و فرهنگي و نيز سبك زندگي بومي و مقاصدشان مناسبتر است. آنگاه بايد براي تحقق اين موارد با يكديگر به همكاري بپردازند. به هر حال الگوهاي آموزش سواد رسانهاي، يك رويكرد تحقيقي به دنياي رسانهها را تشويق ميكند. رويكردي كه استفاده از آن در هر الگوي آموزشي ديگر اجتنابناپذير است. اين رويكرد شامل سه لايه است. لايه اول، افزايش آگاهي نسبت به رژيم مصرف رسانهاي يا به عبارت ديگر تعيين ميزان مصرف غذاي رسانهاي در قالب بهداشتي و دقيق است؛ يعني زمان مناسبي كه مخاطب با تلويزيون، ويدئو، بازيهاي رايانهاي، فيلمها و اشكال مختلف رسانههاي چاپي صرف ميكند. لايه دوم، آموزش مهارتهاي تماشاي انتقادي است؛ اينكه آنچه ميبينيم يا ميخوانيم در چه كادري قرار داده شده است؟ چگونه رسانهها به مفهوم، عينيت بخشيدهاند؟ و چه چيزي را ممكن است كه بيرون از كادر قرار داده باشند؟ سومين لايه، فراسوي چارچوب برنامه رسانهها ميرود و پيامها را به صورت عميق بررسي ميكند. اين لايه معطوف به تجزيه و تحليل اجتماعي، سياسي و اقتصادي است كه مسائلي فراتر از كادر مورد تماشا را شامل ميشود. كشف اينكه مالك و خالق رسانه كيست؟ چرا آن را به وجود آورده است؟ تأثير آن بر فرهنگ ما چيست؟ و با مسائلي چون مصرفگرايي، خشونت، گروهها و. . . . . . . چگونه برخورد ميشود؟ در اين لايه دنبال ميشود.
با توجه به آنچه ذكر شد، افزايش سواد رسانهاي مخاطبان به يك ضرورت در سياستگذاريهاي فرهنگي بدل گرديده و در اين ميان آموزش سواد رسانهاي به ويژه براي كودكان، نوجوانان و جوانان از ضرورت بيشتري برخوردار است، چراكه تأثيرپذيري آنها از پيامهاي رسانهاي، به نسبت ديگر افراد جامعه بيشتر است. بدون شك آموزش ارتقاي سواد رسانهاي متضمن مشاركت و همكاري همه اقشار جامعه است تا قابليت پردازش رسانهها توسط افراد پرورش يابد به گونهاي كه از كلاس درس فراتر رود و در محيط وسيعتري به كار گرفته شود؛ محيطي كه مخاطبان در آن با رسانهها در سراسر طول زندگيشان سروكار دارند.