شروع بحران سوريه در ابتداي سال 2011، با قدرتگيري گروههاي مسلح ضد بشار اسد از طريق حمايت كشورهاي منطقهاي و فرا منطقهاي مخالف نظام كنوني دمشق تبديل به مسئلهاي قابل توجه در محيط بينالملل شد. آوارگي نزديك به 2 ميليون سوري، خرابي تأسيسات زيربنايي مانند برق، آب آشاميدني، مشكل تأمين سادهترين مايحتاجها و همچنين مسئله نقض گسترده حقوق بشر در كنار كشتار روزافزون نظاميان و غير نظاميان در اين كشور باعث شد تحولات سوريه در صدر خبرهاي رسانهها قرار گيرد. در اين ميان بحث مداخله نظامي امريكا و فرافكني تركيه براي همراهي با هر ائتلافي كه خواهان جنگ در سوريه است، منجر به آن شد كه كشورهايي مثل جمهوري اسلامي ايران، روسيه و چين در مقابل مدافعان اين مداخله وارد كارزار شوند.
براين اساس مقامات ايران با بيان حفظ سنگر خود در حمايت از بشار اسد به اشكال گوناگون و روسيه و چين با وتو قطعنامههاي شوراي امنيت براي حمله نظامي، مانع اين اقدام شدند اما مسئله اين است كه ايالات متحده نيز پس از چندي ادبيات ميليتاريستي خود را در باب سوريه تعديل كرد و اينك كمتر از قبل بر طبل جنگ ميكوبد. اگرچه كماكان در سخنان سياستمداران امريكايي بحث روي ميز بودن گزينه نظامي براي سوريه شنيده ميشود ولي مداخله نظامي امريكا يا شكلگيري يك ائتلاف بينالمللي حتي به رهبري سازمان ملل براي درگيري نظامي و حل و فصل بحران سوريه ديگر دور از ذهن است زيرا بحران سوريه، باعث شد اين كشور تبديل به مكاني براي حضور و ظهور سلفيهاي اسلامگرا با قابليت دستيابي به سلاحهاي پيشرفته گردد. گروههايي كه هر كدام اهداف خاص خود را دارند و آيندهاي براي اتحاد ميانشان ديده نميشود. تا سال قبل، ارتش بشار اسد با گروههاي مشخصتري روبهرو بود. ائتلاف مخالفان و ارتش آزاد اما اينك با حضور افراطگرايان جبهه النصره و گروه داعش، اخبار حول جنگ ميان ارتش سوريه و ارتش آزاد را تحتالشعاع قرار داد. واشنگتن ضمن كاستن از كمكهاي نظامي به مخالفان از ترس افتادن اين تجهيزات به دست سلفيها، از كنار زدن بشار اسد نيز كمتر از سابق سخن ميگويد. از طرفي در صورت بروز جنگ فرقهاي و خارج شدن اوضاع از كنترل امريكا، ممكن است سوريه تبديل به پايگاهي براي فعاليت تروريستهايي شود كه با فلسفه وجودي اسرائيل مخالفند. اين مسئله با توجه به همسايگي سوريه و رژيم صهيونيستي، ميتواند بر هزينههاي امنيتي- نظامي اسرائيل براي تقويت استحكاماتش در مرز با سوريه بيفزايد. ضمن آنكه نوعي تهديد رواني براي شهروندان، سرمايهگذاران داخلي و خارجي اسرائيلي به همراه آورد. با اين اوصاف، وجود يك دشمن متعهد به حقوق بينالمللي، داراي مرزهاي مشخص و ملتزم به چارچوبهاي فعاليت يك بازيگر بينالمللي در زمينه منافع، اتحادها و جبههگيريها به مراتب بهتر از وجود گروهكهاي بيمرز، بيقانون و نامشخص است. امريكا برآن شد تا با همراهي روسيه و چين، در قطعنامهاي كه در 5 مهر به تصويب شوراي امنيت رسيد، با نابود كردن تسليحات شيميايي سوريه، از احتمال افتادن اين تجهيزات خطرناك به دست بنيادگرها جلوگيري كند. تسليحاتي كه ميتوانست بيش از همه امنيت رژيم صهيونيستي را به مخاطره اندازد. اين در حالي است كه غرب آلترناتيوي هم براي بشار اسد در اختيار ندارد تا بر سركار بنشاند. ميان ائتلاف مخالفان سوريه از يك طرف و كردهاي سوري نيز اختلافات بسياري وجود دارد. ناتواني آنها براي رسيدن به يك جهتگيري واحد در ميان خود با وجود دو سال مذاكره منجر به آن شد كه امريكا به آنها نيز به عنوان مهرههاي تأثيرگذاري اميد نبندد. ضمن آنكه فرهنگ مردم سوريه نيز با انتخابات آزاد و دموكراسي آشنا نيست و احتمال درگيري و كشمكش ميان گروههاي قومي، مذهبي و همچنين نيروهاي تروريستي حاضر در اين كشور پس از كنار رفتن اسد، وجود دارد.
در اين صورت سوريه تبديل به كشوري خواهد شد كه شرايطش به مراتب از ليبي، مصر، عراق و افغانستان بدتر خواهد بود زيرا علاوه بر گروههاي مذكور، بازيگران منطقهاي و فرامنطقهاي مانند عربستان، قطر، تركيه، روسيه، اسرائيل و امريكا نيز در اين كشور در پي منافع خود دست به فعاليت خواهند زد. اين امر سوريه را بيش از ساير كشورهاي درگير جنگ و ناامني دچار تشتت و بيثباتي خواهد كرد. بايد توجه داشت كه تاريخ جنگهاي اخير خاورميانه نشان داده كه در صورت سقوط يك رهبر، حاميان وي نيز تبديل به متغيري براي دستيابي به قدرت يا برهم زننده نظم جديد خواهند شد. احتمال آنكه اين سناريو در سوريه هم رخ دهد بسيار زياد است. علاوه بر موارد بالا، رهبران ايالات متحده، براي دست زدن به حمله نظامي نيازمند كسب رأي موافق روسيه و چين هستند. حتي اگر مداخله بدون به رأي گذاشتن قطعنامهاي در شوراي امنيت و به طور يكجانبه از سوي امريكا صورت گيرد، رضايت تلويحي اين دو كشور لازم است. شرايط كنوني قرن بيست و يكم بيش از قرن گذشته منافع را به هم وابسته كرده است و هرگونه در نظرنگرفتن نظرات ساير كشورها در انجام اقدامي به اهميت مداخله نظامي در سوريه، صرفاً باعث ايجاد موانع بر سر راه فعاليتها و دستيابي به منافع در ساير زمينهها خواهد شد. ضمن آنكه امريكا بدون تقسيم هزينههاي جنگ به تنهايي از عهده آن بر نخواهد آمد زيرا بودجه نظامي اين كشور با كسري مواجه شده است و حتي چندي قبل وزير دفاع امريكا، از كاستن نيروها و كم كردن هزينههاي نظامي سخن به ميان آورد. با اين توصيفات، ايالات متحده امريكا به اين جمعبندي رسيده است كه وجود نظام سياسي كنوني دمشق به مراتب بهتر از وجود يك كشور درگير و پر آشوب است. شرايطي كه به مراتب خطرناكتر از اوضاع عراق و افغانستان درگير نزاع داخلي خواهد بود. ضمن آنكه امريكا نيز توان ثباتسازي و حفظ امنيت داخلي سوريه را در خود نميبيند.