کد خبر: 618261
تاریخ انتشار: ۰۷ آبان ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۶
اندر حكايت دستگيري ميرزا در طرح جمع‌آوري معتادان خياباني
شدت گرما زياد شده بود و هنوز كلي از شاخه‌هاي درخت مو مانده بود كه بايد آنها را روي داربست مرتب مي‌كردم.

 براي آگاهي از وقت و زمان ساعتمان را نگاه كرديم. ساعت مبارك گل منگله‌دار كه يادبود سفر مادر مكرمه متعلقه گرام، به ديار اعراب پايين‌دست آن‌ور آبي بود، عقربه‌هايش را روي شماره 12 چنان نگه داشته بود كه در بادي امر دزدي به نظرمان آمد كه به فرمان «دستا بالا»ي آسپيراني گردن نهاده و دستا بالا كرده بود. حاليا با آگاهي از زمان و يك حساب كتاب سرانگشتي داشتيم براي انجام مابقي كارها، برنامه‌ريزي مي‌كرديم كه هوار هوار عيال كولي خصال، از آنطرف عمارت زير سقف آسمان تركيد و رعشه‌اي ناگاه بر اندام جان نثارعارض شد. به خيال آنكه داريم حفظ آبرو مي‌كنيم با ايما و اشاره و به خيال خام خودمان مردانه و مقتدرانه از او خواستيم كه پيش بيايد و عرض حال كند اما از آنجايي كه پشم و پيلي كلاه مبارك ديرزماني بود كه با جذبه و اقتدار و مردانگي‌مان به اتفاق هم ريخته بود، بر ذات ناجنس عيال تأثيري نگذاشت و اين موجود خيره‌سر دربه‌در به حركات چپر چلاق دعاگو كه به زعم خود شير ژيان را به اطاعت وا مي‌داشت، وقعي ننهاد.

از اين‌رو به اين جذبه «اف» كرديم و ناچار و ناگزير، خودمان به حضورشان شرفياب شديم و پس از توپ و تشر‌هاي ابتدايي، دستگيرمان شد كه گويا جناب ميرزا و زنش در يك عمليات انتحاري به تيپ و تاپ هم زده‌اند و در حال حاضر در كلانتري محل منتظر قدم‌رنجه كردن جان نثار هستند اما از آنجايي كه مي‌دانستيم هيچ عذر و بهانه‌اي در كار ميرزا افاقه نمي‌كند، به ناچار شال و كلاه كرده و به طرفه‌العيني خودمان را به كلانتري رسانديم. به محض ورود، ميرزا و متعلقه و متعلقات جنابش در دو سوي نيمكتي كه در حياط كلانتري قرار داشت، پشت به هم نشسته‌اند. كمي كه نزديك شديم ميرزا دستش را روي صورت خجالت‌زده‌اش گذاشت و گفت: داشي به جان عزيزت منو اغفال كردن! با شنيدن اين حرف زن ميرزا مثل اسفند بر آتش از جا پريد و بي‌هيچ سلام و عليكي، مسلسل‌وار گفت: آقاي داشي. فقط گفته باشم به پاي من نيفتي كه اگه از اينجا تا آسمون سر راهم طلا و جواهر بريزي من ديگه به خونه اين نامرد معتاد بر نمي‌گردم.

اينجا بود كه برق ما را گرفت و با يادآوري جمله اغفال شدم ميرزا، شكمان به يقين مبدل شد كه اين جانور بي‌اذن و اجازت ما، گويا خاك سياه اعتياد را برسر خودش ريخته و ما را به خاك سياه نشانده. قبل از آنكه چيزي بپرسيم افسر نگهبان سر رسيد و با كاغذي كه آن را به طرف ميرزا گرفته بود، گفت: آقا ببخشيد آزمايش شما خوشبختانه منفيه. يعني شما معتاد نيستي. مي‌تونيد بريد. زن ميرزا وسط پريد و فرمود: «چي‌چي رو معتاد نيستي؟» و جواب آزمايش را پاره پوره كرد.

اينجا بود كه ميرزا دادش را بر سر شهر ريخت و خطاب به مأمور بيچاره گفت: آقا واسه چي آبروي مردمو مي‌برين. هر سال چند روز مي‌ريزين تو خيابونا و هر چي آدم لاغر و مريض و تاقال رو مي‌گيرين و ميدين آزمايش، به خيالتون اين مواد سر صاحاب خورده رو از بين بردين. آقا برين كار كارشناسي كنيد. بريد اول زيرساخت‌ها رو رله كنيد. بريد فرهنگسازي كنيد. نه اينكه بيايد و عدل من دربه‌در رو بگيرين و بدين دست اين زن كه دمار از روزگار خودم و هفت جدم در بياره.

در ادامه دعاگو در پي فرمايشات ميرزا از جناب سروان پرسيديم: به راستي چرا نيروي انتظامي هر از گاهي چند معتاد خياباني را مي‌گيرد و در غالب اوقات بعد از يكي دو روز و حتي بعد از چند ساعت آنها را آزاد مي‌كند؟

جناب سروان هم در نهايت ادب و نزاكت و صد البته به اختصار جواب داد: ما مأموريم و معذور و وظيفه داريم در طرح‌هايي كه برامون تعريف مي‌شه اقدام به جمع‌آوري معتادان خياباني بكنيم.

ميرزا كه حالا داشت آتشش تند مي‌شد، گفت: آخه جناب سروان، قربون اون درجه‌هات خودت مي‌گي جمع‌آوري معتادان خيابوني. حالا تصدقت برم من دربه در كجام به اين چيزا ميخوره؟

بنده خدا با عذرخواهي فراوان گفت: ما مأمور و معذوريم.

جان نثار هم كه تا آن لحظه صمم بكم شاهد ماجرا بوديم، براي خاتمه دادن به بحث، با حواله سقلمه‌اي به پهلوي ميرزا، ميانه را گرفتيم و با خطاب به ميرزا ادامه داديم: خب حالا ديگه به خير گذشته. اين بنده خدا‌ها هم كه با تو پدركشتگي نداشتن.

خدا رو شكركنيد كه همه چيز به خوبي و خوشي تموم شد و رفت.

در حالي كه نگاه جان نثار به زن ميرزا بود كه برايمان خط و نشان مي‌كشيد، به سوژه جديد فكر مي‌كردم كه بايد بنويسم چرا تمام متوليان مبارزه با مواد مخدر، مثل وزارت كشور و نيروي انتظامي، هر كدام به راه خودشان مي‌روند و با خرج هزينه‌هايي جداگانه كه به بيت‌المال تحميل مي‌شود، كاري كارستان نمي‌كنند كه دواي درد بي‌درمان پديده شومي مانند مواد مخدر شود و اينكه چرا همواره اقدامات نخ‌نما شده خود را تكرار مي‌كنند كه به كرات اجرايي شده و نتيجه‌اي از آن عايد نشده. بنا بر اين بهتر نيست كه در اين وظيفه خطير يار و ياور همديگر باشند؟ و باور كنند كه آزموده را آزمودن خطاست!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار