پسر جواني كه متهم است دختر مورد علاقهاش را آتش زده، در اولين بازجوييها اتهام خودش را انكار كرد.
بسياري از پسران جوان وقتي با جواب منفي از دختر مورد علاقهشان مواجه ميشوند دست به انتقامهاي كوري ميزنند. آنها به جاي رفتن نزد مشاور تصميم خطرناكي ميگيرند. اسيدپاشي، اقدام يا ارتكاب قتل و انتقام هايي از اين دست تنها آنها را به ميلههاي زندان يا طناب دار نزديك ميكند.
به گزارش خبرنگار ما، شامگاه شنبه 27 مهرماه مسئولان بيمارستان مطهري، به مأموران پليس خبر دادند كه دختر جواني را كه بر اثر سوختگي دچار جراحتهاي شديد شده، به بيمارستان منتقل كردهاند. مأموران وقتي به بيمارستان رسيدند متوجه شدند ساعتي قبل پسر جواني پيكر نيمهجان دختري را كه مرجان نام دارد ابتدا به بيمارستان امام حسين منتقل كرده، اما پزشكان بعد از معاينه به دليل شدت جراحت، وي را به بخش سوختگي بيمارستان مطهري منتقل كردهاند. در نخستين گام از تحقيقات مرجان با كلمات بريده گفت: چند ماه قبل به همراه مادرم به بنگاه املاكي در شرق تهران رفتيم تا خانهاي اجاره كنيم. چند روز بعد شاگرد بنگاه كه آرش نام دارد با ما تماس گرفت و خواست خانهاي را كه صاحبش براي اجاره به بنگاه سپرده بود به ما نشان دهد. من و مادرم هم به آنجا رفتيم و بعد از ديدن خانه، آن را قولنامه كرديم.
چند روز بعد شاگرد بنگاه با شماره من تماس گرفت و به من ابراز علاقه كرد و پيشنهاد ازدواج داد. بعد از آن مدتي با آرش تماس تلفني داشتم تا اينكه ماجرا را براي مادرم تعريف كردم. مادرم مخالفت كرد و به آرش جواب منفي دادم. بعد از آن آرش مدام با من تماس ميگرفت و ميخواست با من ارتباط داشته باشد. وقتي مخالفت كردم تهديدهايش شروع شد.
دختر جوان ادامه داد: شب حادثه در راه خانه بودم كه آرش سر راهم قرار گرفت و با چاقو مرا تهديد و مجبور كرد سوار ماشينش شوم. من هم از ترس سوار شدم و او مرا به خانهاش برد. در آنجا دوباره درخواست خودش را تكرار كرد. وقتي به او جواب رد دادم ناگهان مايعي را كه بوي الكل ميداد روي بدنم ريخت و با روشن كردن فندك مرا آتش زد. وقتي آتش گرفتم با فرياد درخواست كمك كردم و او از ترس آتش را خاموش كرد و مرا به بيمارستان رساند. با طرح اين شكايت پرونده به دستور قاضي عموزاد بازپرس شعبه سيزدهم دادسراي جنايي براي دستگيري خواستگار كينهجو به تيمي از كارآگاهان اداره يازدهم سپرده شد. كارآگاهان در تحقيقات ميداني متهم را دستگير كردند. وي در بازجوييها در ادعايي گفت: مدتي پيش مرجان با مادرش به بنگاه املاك ما آمدند و من با او آشنا شدم. بعد از اينكه خانهاي را براي آنها اجاره كردم ارتباط ما بيشتر شد. او از من خواست تا با او ازدواج كنم اما از آنجايي كه او مدتي قبل از شوهرش طلاق گرفته بود به او پيشنهاد صيغه دادم. بعد از اين او به خانه من رفت و آمد داشت تا اينكه شب حادثه به خانه من آمد. گفت خيلي ناراحت است و ميخواهد خودش را بكشد. بعد هم شيشه الكلي كه روي كمد بود را برداشت و روي لباسهايش خالي كرد. بعد هم فندك را برداشت و آن را روشن كرد و خودش را آتش زد. من هم بعد از اينكه آتش را خاموش كردم، او را به بيمارستان منتقل كردم.
قاضي سؤال كرد: اگر مرجان قصد خودكشي داشت براي چه به خانه تو آمد. او ميتوانست جاي ديگري اين كار را انجام دهد. متهم سكوت كرد.
متهم به دستور قاضي عموزاد براي تحقيقات بيشتر در اختيار كارآگاهان قرارگرفت. تحقيقات بيشتر در اين باره ادامه دارد.