کد خبر: 617471
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۹
«فرهنگ» و «تاريخ» را بايد دو مفهوم محوري و زمينه‌اي براي درك علمي و فهم عميق‌تر پديده‌هاي اجتماعي از جمله پديده و معضل آپارتمان‌نشيني در ايران تلقي كرد
نادر صادقيان
«فرهنگ» و «تاريخ» را بايد دو مفهوم محوري و زمينه‌اي براي درك علمي و فهم عميق‌تر پديده‌هاي اجتماعي از جمله پديده و معضل آپارتمان‌نشيني در ايران تلقي كرد. وجه تاريخي مسئله اجمالاً اين است كه اكثريت قاطع شهرنشينان (نه شهروندان) كه در دهه‌هاي ماقبل 60 به دنيا آمده‌اند در «خانه»- و نه «آپارتمان»- ديده به جهان گشوده‌اند و در آن زيست جهان متفاوت از امروز، اصيل، آرام‌تر و آزادتر نشو و نما يافته‌اند. اساس تربيت و شخصيت آن نسل‌ها كه سررشته‌دار و سرپرست خانواده‌هاي امروزه آپارتمان‌نشين شده هستند، سنخيتي با اصول و آموزه‌هاي زندگي‌هاي به اصطلاح قوطي كبريتي، محدودكننده و پرمسئله ندارد.
حال بايد از آن «تاريخ سپري شده» و آن «فرهنگ به خاطره تبديل شده» درس گرفت و به قواعد و اصول زندگي متعادل و بهنجار در شرايط غيرقابل گريز امروز آگاه شد و اين آگاهي جديد را نشر داد، به خصوص بايد به اعضاي خانواده آموخت و با همسايگان در ميان نهاد تا عملاً با لمس و تجربه منافع و سودمندي‌هاي مادي و معنوي اين فرهنگ، همگان به قواعد جديد ايست جمعي و مباني تعاملات جديد زندگي شهرنشيني و به فرآيند «شهروند شدن» يعني آگاه و ملتزم به حقوق و مسئوليت‌هاي اجتماعي خود تبديل شوند. راه ديگري وجود ندارد،‌ بديهي است در كلانشهري مملو از مشغله، اضطراب و شهرنشيناني مغلوب مصرف‌زدگي و در محيطي مجازي شده، با غلبه روح انفراد، تك‌افتادگي و اتمي شدن جامعه و افول ارزش‌هاي اخلاقي، ديني و جمعي، اگر به ضرورت و اهميت اصلاح روابط و شناخت وظايفمان دست‌كم در حيطه سرپناه مشترك و جمعي‌مان هم نپردازيم، تمامي اين آسيب‌ها به خصوصي‌ترين حوزه (خانه) كه در مباني فرهنگ ديني ما حتي به مسجد نيز اولويت و ارجحيت دارد، وارد مي‌شود و به راستي اين خسران و غفلتي بسيار بزرگ و از شأن انساني انسان به دور است. بايد به ضرورت اجتناب‌‌ناپذير «تمركز بر سرمايه اجتماعي» يعني شناخت و تلاش براي تحقق مشاركت، همكاري و اعتماد اذعان كنيم و اين سرمايه را در همه محله‌ها و خانه‌ها به اشتراك گذاريم. براي تحقق اين مهم در هر محله و كوچه و در مجتمع‌ها بايد كانون‌هاي اجتماعي به مثابه خرده سازمان‌هاي مردم نهاد متشكل و فعال بشوند. هر مركز فرهنگي، موظف به پشتيباني مالي و مادي و نرم‌افزاري از اين تشكل‌هاي كوچك اما پرتعداد مردمي است. بدين وجه مي‌توان از اين قطرات بي‌شمار، دريا و موج كلانشهري عظيم- در مقياس حتي ملي- و فراگير و پايدار ساخت. بدين وجه مي‌توان اميدوار بود در گذر چند نسل، روند صعودي ارتقا و نهادينه شدن فرهنگ آپارتمان‌نشيني و دروني شدن هنجارها و قواعد آن محقق شود. با ثبات سياست‌ها و ساختارها بايد به افق متعالي نظر داشت. به لحاظ درونمايه‌هاي اعتقادي، دين و فرهنگ تاريخي جامعه ما در اين حوزه نيز از متعالي‌ترين احكام و سنن و آموزه‌ها برخوردار است؛ آنچه اين درونمايه‌هاي كم و بيش بالقوه را به فعليت درمي‌آورد نگاه ساختاري به رابطه فرهنگ مادي و فرهنگ معنوي و تأثير و تأثرات متقابل و پيچيده نظامات اقتصاد، فرهنگ و سياست و رفع تناقض و تعارض از اين ساختار كلان و چندوجهي است.  ترديدي نيست تراكم جمعيت و مسكن در كلانشهرها و به خصوص در تهران در كنار ساير تعارضات ساختاري و فشارهاي رواني ناشي از بحران اقتصادي، معيشتي و اجتماعي نهايتاً در نظام ارتباطات انساني، از جمله در واحدهاي مسكوني پرتراكم و پرمسئله نمودار مي‌شود. همه اين تنگناها و فشارها بر يكديگر به وجه فزاينده تأثيرات متقابل تخريبي مي‌نهند و به معضلات استمرار مي‌بخشند. در چنين وضعيتي انسان‌ها از يكديگر دور، از هم خسته و دلزده يا نسبت به هم بي‌تفاوت مي‌شوند. مسئوليت‌هاي جمعي و متقابل سست و متزلزل مي‌شود و نهايتاً «سرمايه اجتماعي» يعني مشاركت، ‌همدلي، همكاري و اعتماد تنزل مي‌يابد و زندگي شهري را به يك وجه آسيب‌زا و حتي بيمارگونه از زندگي جمعي مبدل مي‌سازد. آنگونه كه خانه كه بايد مظهر امن‌ترين و آرام‌ترين و آسايش‌انگيزترين مأمن انساني باشد نيز در موارد بسيار، به محل بروز تعارضات و تنازعات تأسفبار تبديل مي‌شود! چراكه به خصوص يك كلام است يا در ميانه نيست: «فرهنگ‌پذيري»! يعني آگاهي، آموزش، گفت‌وگو، تبادل‌نظر، مكالمه و مفاهمه، اقناع، اخلاق، تدين، ‌اعتماد و همكاري بايد فرهنگ را آموخت. در مجموع بايد گفت حال كه عملاً‌ امكان نفي مدل سكونت آپارتماني وجود ندارد، در بعد فرهنگي، بهترين، كم‌هزينه‌ترين، عقلاني‌ترين و اخلاقي‌ترين راهكار اصولي به سهم شهروندان مهار و كاهش آسيب‌ها و معضلات آپارتمان‌نشيني، افزايش آگاهي‌ها، آموزش فراگير، پايدار، سازمان‌يافته‌، مشاركتي و همگاني است. توسعه فرهنگ آپارتمان‌نشيني و همسايه‌داري بر مبناي آموزه‌هاي اصيل ديني، اخلاقي، انساني و نيز با تأكيد بر انتقال مباني مديريت مشاركتي و همكاري‌هاي گروهي و به خصوص انتقال اين آموزه‌ها به همه اعضاي خانواده محقق مي‌شود. در اين خصوص، منابع و مسئوليت رسمي معيني را نظام مديريت شهري بايد به عهده بگيرد. ترويج و توسعه فرهنگ آپارتمان‌نشيني بايد به يك راهبرد پايدار و كلان تبديل شود. اين راهبرد حياتي، به منابع مادي و نرم‌افزاري به مراتب بيش از آنچه امروز شاهد آن هستيم، محتاج است. مردم بايد خود بياموزند و سپس مطالبه كنند؛ از طريق واحدهاي واسطي چون كانون‌ها، شوراياري‌ها و نمايندگانشان تا اساساً نگاه مديران و سياستگذاران و برنامه‌ريزان شهري به اين عرصه تحولي اساسي و عيني بيابد. بي‌گمان اين يكي از اولويت‌هاي زندگي كلانشهري است. بايد بيشتر، هدفمندتر و روشمندتر در محله‌ها و كانون‌هاي مردمي و مراكز فرهنگي اين مباني را به انواع ابزار و شيوه‌ها نشر داد تا به تدريج به فرهنگ مسلط، يك نظام هنجاري نهادينه شده و ضرورتي گريزناپذير و ملموس و مطالبه‌اي همگاني و جدي بدل شود.به بيان ساده، بايد به گونه‌اي طراحي كرد كه عملاً و به طور ملموس، مردم منافع مشخص مادي و رواني- رفتاري مشاركت در مديريت محل سكونت خود را اعم از برنامه‌ريزي، نظارت و اجرا درك نمايند تا به تدريج اين مهم به رفتاري هنجارمند بدل شود. راز و راه اين صراط ناهموار، با هم ‌انديشيدن و با هم كوشيدن است. بايد به سوي شبكه‌سازي‌هاي اجتماعي پايدار حركت كرد. در اين حوزه نيز نگاه به پايين و بدنه اجتماعي و خودمديريتي نيروها و نمادهاي جامعه محور مي‌تواند به نتيجه لازم منجر شود. نقش دستگاه‌هاي رسمي اكتفا به حمايت و نظارت كلان است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار