دوران 33 ساله امامت امام علي بن محمد النقي عليهالسلام دهمين پيشواي شيعيان، در زمان خلفاي عباسي بود كه عبارتنـد از: معتـصم، برادر مأمــون (217 – 227 هـ. ق. )، واثق، پسر معتـصم (227 - 233 هـ. ق. )، متوكل، برادر واثق (233 - 248 هـ. ق)، منتصر، پسر متوكل (6 ماه)، مستعين، پسر عموي منتصر (248 - 252 هـ. ق. ) و معتز، پسر ديگر متوكل (252 - 255 هـ. ق. ). امام هادي (ع) در زمان معتصم و واثق در مدينه بودند ولي متوكل با ترسي كه از ايشان و شيعيان داشت، آن حضرت را به سامرا تبعيد كرد.
متوكل از وجود علويان و نهضتها و شورشهاي آنها، سخت بيمناك بود و ميدانـست همه آن نهضتها به خاطر وجود امام هـادي (ع) است، او به پيـروي از روش نيـاكان خود از جملـه مأمـون، تصـميم گـرفت امام هادي (ع) را به سامرا آورده و امام را زير نظر قرار دهد و به اين ترتيب ارتباط علويان با آن حضرت قطع گردد، در غير اين صورت، وجود امام در مدينه براي دستگاه طاغوتي متوكل، خطر قطعي به شمار ميآمد.
متوكل با ترفندها و نيرنگهاي مختلف خواست امام هادي (ع) را مانند علماي درباري ديگر، جزو اطرافيان خود كند و با اين كار او را از نظر علويان و شيعيان ساقط نمايد و در نتيجه حكومت ننگين خود را از تزلزل و سقوط حفظ نمايد، وضع روحي متوكل نسبت به امام هادي (ع) به گونهاي بود كه به اطرافيانش گفت: «واي بر شما! موضوع پسر رضا (ع) [امام هادي (ع)] مرا عاجز و درمانده ساخت، او از ميگساري و همدمي و رفت و آمد با من دوري ميكند و من هر كار ميكنم قادر نيستم، فرصتي براي وارد كردن او به بزم خودم بيابم.»
اين فراز بيانگر نهايت مقاومت امام هـادي (ع) در برابر سلـطان ديكتاتـوري همچون متوكل است، امـام (ع) هرگز فريب نيرنگها و تهديدهاي او را نخورد و با كمال بياعتنايي به دستگاه او به زندگي پرافتخار خود ادامه داد. (محمدي اشتهاردي، محمد؛ 1373؛ نگاهي بر زندگي امام هادي (ع))
دليل ديگر احضار امام به سامرا، جلوگيري از ولادت امام دوازدهم(عج) بود چون آنها بر اساس روايات وارده از پيامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) ميدانستند كه موعودي متولد خواهد شد، به همين دليل به خيال خود ميخواستند مانع از تحقق اين ولادت شوند. آيتالله صافي گلپايگاني در كتاب «منتخب الاثر» روايتي را از قول امام حسن عسكري(ع) به مضمون نقل ميكند كه آن حضرت ميفرمايند به دو دليل بني عباس و بنياميه با ما به مخالفت برخاستهاند؛ يكي به دليل آنكه ميدانستند ما بر حقيم اما حقمان غصب شده است. ثانيا آنها كمر به قتل فرزندان رسول الله (ص) و از بين بردن ما بستهاند تا از تولد قائم(عج) جلوگيري كنند.
سختگيري بر ائمه اطهار(ع) به منظور جلوگيري از تولد امام دوازدهم(عج)، از عصر امام جواد(ع) آغاز شد، به همين دليل آن حضرت در سن پايين (۲۵ سالگي) به شهادت رسيدند. در دوران امام هادي و امام حسن عسكري عليهماالسلام اين سختگيريها به اوج رسيد و دستگاه خلافت اين دو امام را در حصر و زير نظر قرار داد تا مبادا فرزندي متولد شود كه همان امام موعود باشد.
محور مهم ديگري كه در راستاي تبيين و تثبيت موضع امامت، مورد توجه و اهتمام پيشواي دهم(ع) بود، زيارت نياكان خود به ويژه اميرمؤمنان(ع) بود و همچنين اهميت ويژه قائل شدن براي «حائر مقدس حسيني» به عنوان يكي از پايگاههاي مهم امامت كه در ضديت جور و ستم پيشوايان كفر به پا خاسته و در اين راه به شهادت رسيده است.
علاوه بر زيارتهاي ياد شده كه اختصاص به اميرمؤمنان(ع) دارد زيارت ديگري از امام دهم(ع) به يادگار مانده كه به زيارت «جامعه» معروف است و به درخواست يكي از شيعيان براي زيارت همه امامان عليهم السلام تعليم داده شده است و هر يك از پيشوايان معصوم را ميتوان با آن زيارت كرد.
امام هادي (ع) در اين زيارتنامه به معرفي جايگاه و شناسايي ابعاد وجودي امامان (ع) در نظام آفرينش و نقش هدايتگرانه آنان در به كمال رساندن استعدادها و سيراب كردن تشنگان از سرچشمههاي زلال معرفت و دانش و... پرداخته و در بياني ژرف و قالبي رسا و عارفانه از گوشههايي از اسرار نهفته امامت پرده برداشته و تنها راه سعادت و دستيابي به كمال را در پيروي از آنان و چنگ زدن به ريسمان محبتشان و كنارهگيري و بيزاري از دشمنانشان دانسته است.
امام(ع) را در يك پادگان نظامي در سامرا تحت نظر داشتند و اوضاع فرهنگي و ديني و سياسي جامعه هم ملتهب و آشفته بود؛ اما در چنين شرايط پيچيده و ناآرامي امام دهم(ع) در سه جبهه وارد ميدان شدند. از سويي ايشان به نوعي يك دانشگاه راه اندازي كردند و با پايه گذاري يك مكتب نوشتاري به صورت غيرمستقيم با شيعيان از طريق توقيعات و نامهها ارتباط برقرار كردند. بسياري از احاديثي كه از حضرت امام هادي(ع) به ما رسيده، نوشتاري است. ايشان مطالب موردنظرشان را به شيوه مكتوب به ديگران منتقل ميكردند. اين مطالب به طور عمده به بزرگان شيعه كه از اصحاب و ياران امام(ع) بودند و برخي از آنها هم شاگردان يا اصحاب ائمه قبلي(ع) بودند و در نقاط مختلف جهان اسلام حضور داشتند، نوشته ميشد.
گسترش شبكه وكلا جبهه دوم فعاليتهاي امام را تشكيل ميداد؛ امام در چهار ناحيه مهم جهان اسلام در آن عصر، چهار وكيل تام الاختيار داشتند كه آنها در امور مختلف ديني، فرهنگي، اقتصادي و. . . فعاليت ميكردند؛ به گونهاي كه اين افراد فتوا ميدادند و ما شاهد گسترش شبكه فتوا در عصر امام هادي(ع) هستيم كه بزرگان ديني و شاگردان امام هادي(ع) اين فتواها را صادر ميكردند.
جبهه سوم كادرسازي ازطريق پرورش و تربيت شاگردان بود. حضرت عبدالعظيم حسني(ع) از جمله شاگردان حضرت امام هادي(ع) محسوب ميشود. فضل بن شاذان كه خراساني است، از ياران و شاگردان برجسته امام دهم(ع) است. او داراي چنان جايگاه برجستهاي است كه امام حسن عسكري(ع) ميفرمايند: من بر مردم خراسان غبطه ميخورم كه فضل بن شاذان را در ميان خود دارند. جالب است كه هر يك از اين شاگردان برجسته در نقاط مختلف حضور دارند. علاوه بر اين، شاگردان و ياران برجسته حضرت امام هادي(ع) در دل حكومت هم افرادي را داشتند كه در دربار نفوذ ميكردند. ابن سكيت آن عالم بزرگ نحوي از جمله اين افراد است.
امام هادي(ع) همچنين از فرصت مناظره با علماي ساير فرقهها و اديان كه دربار عباسي برگزار ميكرد به مثابه يك رسانه و تريبون براي تحقق اهدافشان بهره بردند. اگرچه دربار عباسي ميخواست به خيال خام خود با برگزاري مناظره، جايگاه امام(ع) را خدشه دار كند، اما امام(ع) اين تهديد دشمن را به فرصت تبديل كردند.
يحيي بن اكثم از علماي مشهور آن دوران بود كه قبلا با امام جواد(ع) مناظره هايي داشت و در عصر حضرت امام هادي(ع) با ايشان به مناظره پرداخت. او انواع مسائل قرآني، كلامي، فقهي، تاريخي، علمي و. . . را از امام(ع) پرسيد اما در نهايت مغلوب شد. اكثم مثل خبرنگاران خبره و مسلط امروزي كه با چهرههاي سرشناس دنيا مصاحبه ميكنند و به اصطلاح مسير گفت وگو را تعيين ميكنند، خواست با امام هادي(ع) مواجه شود؛ اما امام(ع) چنان او را مغلوب كردند كه ابن شهرآشوب در المناقب ميگويد كه او اظهار پشيماني كرد كه با امام دهم(ع) مناظره كرده است.