
ژستهاي گروههاي اصلاحطلب اين روزها همگي حكايت از تلاشهاي زائدالوصف آنان براي نزديكي هرچه بيشتر به گروههاي حامي دولت است؛ جايي كه حتي كوچكترين انتقاد را نسبت به عملكرد حاميان دولت برنميتابند و اين انتقادات را پروژههاي پيچيده امنيتي براي تخريب چهرههاي اثرگذار دولت ميدانند. نمونه اين موضوعات، در شماره ديروز برخي از روزنامههاي اصلاحطلب قابل مشاهده است كه در اقدامي هماهنگ انتقادات به گفتههاي هاشمي رفسنجاني را حركتي هدفدار براي تخريب از جانب اصولگرايان و به اصطلاح خودشان، «تندروها» ميدانند. در حالي كه هرآنچه طي روزهاي اخير به عنوان انتقاد از برخي چهرهها در رسانههاي اصولگرا شكل گرفت، يك انتقاد دلسوزانه بود كه توسط خبرنگاراني عادي و در تحريريههايي كه همگان نيز توانايي رفت و آمد در آن را دارند نگاشته شده بود. البته در اين ميان نقش شبكههاي اجتماعي و فضاي مجازي كه خود اصلاحطلبان داعيهدار آن هستند نيز در گفتهها و شنيدهها پيرامون اين اشخاص را نبايد ناديده گرفت؛ شبكههايي كه به فراخور زمان و براساس سوژههايي كه در فضاي سياسي كشور شكل ميگيرد، شروع به توليد محتوا از مطالب جدي و تحليلهاي حرفهاي گرفته تا جملات كوتاه طنز ميكنند و در اين ميان مهم نيست كه فرد طرف مقابل چه كسي است؟ يك روز گفتههاي نتانياهو در خصوص شلوار جين سوژه اين شبكهها ميشود و يك روز هم شخص هاشمي به عنوان يكي از چهرههاي تأثير گذار نظام جمهوري اسلامي. . . مهمترين نكته در اين ميان آن است كه اين گفتههاي خود فرد است كه سوژه اصلي را در اختيار منتقدان در مطبوعات و فضاي مجازي قرار ميدهد.
قصه از كجا شروع شد؟شخصيت هاشميرفسنجاني به دليل تمام خدماتي كه طي سالهاي پيش از انقلاب در عرصه مبارزه عليه رژيم پهلوي و پس از انقلاب به عنوان يكي از مسئولان كشوري به كشور ارائه كردهاند، همواره مورد احترام گروهها و جريانهاي چپ و راست بوده است اما شخص ايشان گاهي اوقات به دليل برخي گفتههايشان و سپس عملكرد فرزندانشان مورد انتقاد رسانهها قرار گرفتهاند اما انتقادات اخير زماني شكل گرفت كه در جريان سفر رئيسجمهور به نيويورك و در حالي كه بسياري از گروهها چشمانتظار دريافت خبري از برقراري تماس ميان سران اين دو كشور بودند، ايشان به ناگاه جملهاي را به نقل از امام(ره) عنوان كردند كه بر اساس آن امام را موافق برقراري رابطه با امريكا نشان ميداد؛ گفتهاي كه بسياري معتقدند با هدف كاهش فشار مخالفان برقراري رابطه با امريكا بر رئيسجمهور عنوان شد. اين نقل قول در حالي بود كه نه تنها هيچ سند و مدركي در خصوص اين گفته در اسناد به جا مانده از امام راحل وجود ندارد بلكه بسياري از كساني كه با روحيه امام راحل از نزديك آشنا بودند، طرح اين جمله را از جانب ايشان بعيد عنوان ميكردند چراكه امام(ره) در طول دوران مبارزات خود و پس از آن همواره ايالات متحده را عنوان دشمن درجه يك كشور محسوب ميكردند. علاوه بر اين امام خميني(ره) در وصيتنامه خود به صراحت عنوان كردهاند كه «اكنون كه من حاضرم بعضي نسبتهاي غيرواقعي به من داده ميشود و ممكن است در نبود من بر حجم آن افزوده شود. آنچه به من نسبت داده شد يا ميشود مورد تصديق من نيست، مگر آنكه صداي من يا خط و امضاي من باشد يا تصديق كارشناسان يا در سيماي جمهوري اسلامي چيزي گفته باشم.» بنابراين با استناد به همين گفته امام خميني در وصيتنامهشان بايد به نقل قول آيتالله هاشميرفسنجاني مشكوك بود؛ شك و شبههاي كه زمينهساز انتقادات به گفتار ايشان شد. در كنار تمام انتقادات، آنچه كه از ديد بسياري پنهان مانده است، سكوت سيدحسن خميني توليت آستان امام(ره) در مقابل ايت تحريف آشكار آرا و ديدگاههاي بنيانگذار جمهوري اسلامي است كه حتي برخي اشخاص و جريانات سودجو اين سكوت را تعبير به همراهي با تحريفكنندگان ميكنند.
مخالفاني كه مدافع شدنداما اصلاحطلبان و رسانههايشان در حالي امروز به مدافع سرسخت هاشمي رفسنجاني تبديل شدهاند و وي را «يار ديرين امام» ميخوانند كه روزي نوك پيكان شديدترين انتقادات خود را كه در ادامه به توهين نيز تبديل شد، به سمت ايشان نشانه رفته بودند؛ جايي كه اصلاحطلبان سرمست از پيروزي در انتخابات دوم خرداد، نقشه تصرف مجلس ششم را طراحي ميكردند و در اين مسير حاضر بودند از روي نام همه كس عبور كنند. آنها حتي عمر سياسي هاشميرفسنجاني را تمام شده ميدانستند و براي وي نسخه بازنشستگي ميپيچيدند. يكي از اين افراد محمد قوچاني از روزنامهنگاران برجسته جريان اصلاحطلب است كه در آن روزها در روزنامه نشاط قلم ميزد، در خصوص هاشميرفسنجاني نوشت: «تئوريسينهاي چپ (كه معمولاً به لايههاي جوانتر و نوگرايي آن تعلق دارند) طي يك ساله اخير بسيار تلاش كردند كه به لايههاي ارتدوكس خود بقبولانند كه عمر سياسي هاشميرفسنجاني به پايان رسيده است. آنها ميگفتند هاشمي اين استاد برجسته چانهزني در سطوح فوقاني قدرت، ديگر نميتواند از هنر ديپلماسي پنهان خود استفاده كند چون نه تنها محافظهكاران در عمق قدرت نفوذ كرده و رايزنيهاي او را برنميتابند بلكه برگذر جامعه ايران از ساختهاي خويشاوندي در قدرت (اليگارشي) و جايگزيني سنتهاي مردمسالارانه (دموكراتيك) تاريخ مصر شيوههاي ريشسفيدانه به پايان رسيده است.»
علاوه بر اين اكبر گنجي يكي ديگر از تئوريسينهاي جبهه اصلاحات در آن زمان كه لقب عاليجناب سرخپوش را به هاشمي داده بود در كتاب تاريكخانه اشباح خود در خصوص هاشميرفسنجاني مينويسد: «مشكل كرباسچي آن است كه با طناب هاشميرفسنجاني به درون چاه رفت. در ديداري كه اخيراً در قم با برخي از مراجع تقليد داشتيم، يكي از آن بزرگان ميفرمود وقتي هاشمي يكي از آقايان را براي عضويت در كابينهاش به تهران دعوت كرد، گفتم با طناب هاشمي به درون چاه مرو كه عاقبت خوشي به دنبال ندارد. اتفاقاً پيشبيني آن مرجع محترم درست از آب درآمد و پس از آنكه فشارهاي جناح راست افزايش يافت، هاشمي پشت آن وزير را خالي و او كابينه را ترك كرد. كرباسچي با دعوت هاشمي و با اختيارات ويژه، شهردار تهران شد اما وقتي محاكمه شد و به زندان رفت، هاشمي از او حمايت لازم را به عمل نياورد.»
در كنار اين، حسين حاج فرج دباغ ملقب به سروش نيز كه از ديگر چهرههاي مورد اقبال اصلاحطلبان در آن روزگاران بود، در روزنامه عصر آزادگان در خصوص هاشمي نوشته است: «كسي كه (هاشميرفسنجاني) قدرت خود را از طريق غيردموكراتيك به دست آورده، ورود او (ورود به انتخابات دور ششم مجلس) به سابقه تشويش ايجاد ميكند، لذا بهتر است چنين كسي از حق خود استفاده نكند و به دموكراتيك بودن سابقه لطمه نزد.»
اينها تنها نمونه بسيار كوچك و اندكي از حملات گسترده اصلاحطلبان به شخصيت هاشميرفسنجاني در آن روزگاران بود و حالا بسياري علاقه دارند بدانند كه چه شده است كه منافع همين جماعت اصلاحطلب كه كمترين تغييري نيز در بدنه خود نداشتهاند و عمر سياسيهاشمي را پايان يافته ميپنداشتند، با منافع آيتالله هاشمي همراه شده است و اينگونه سنگ حمايت از ايشان را به سينه ميزنند؟