زينب شكوهي طرقي | آنقدر در وصف خوبيها و حسنات دنيوي و اخروي مهريه پايين، مراسم ازدواج آسان و جهيزيه سبك صحبت ميكنم كه ديگر خودم هم ميشوم مصداق «اين صداي يك نوار ضبط شده است!».
اما كافي است نوبت عرض اندام به خودم برسد چه ميكنم با ليست عريض و طويل سفارشها البته نگران نباشيد براي اين سفارشهاي خودم هم تا ميتوانم دليل منطقي ميتراشم كه مبادا وجه قبلي خودم را خراب كنم. نمونهاش همين مهريه. با اينكه ميدانم كه به پيروي از سنت امامان معصوم سفارش شدهام، با اينكه ميدانم حضرت فاطمه زهرا(س) به عنوان يك نمونه ناب براي همه زنان پيشقدم اشاعه فرهنگ مهريه پايين بودند، با اينكه ميدانم مراسمهاي بريز و بپاش و هزينههاي ميليوني گرهي از زندگيام باز نميكند كه هيچ صدها گره كور ديگر هم به كارم مياندازد اما بازهم نميدانم اين وسوسه چشم و همچشمي چطور ولوله به جانم مياندازد كه «فلان دختر فاميل را ديدي؟! سكهش هزار و 500 تا بود! يعني تو روت ميشه كمتر از اين مهريهات باشه؟!». يا در زمزمهها و يادآوريهاي بدتر همه 8 هزار و 765 عروسي كه در كل فاميل تا امروز برگزار شده را در ذهنم مرور ميكنم باوجود ساده بودن اكثريتشان براي خودم دليل ميآورم كه «نه زمان اونا شرايط فرق ميكرد الان ديگه نميشه مراسم عروسي را بدون بريز و بپاش گرفت!».
البته ناگفته نماند خودم هم ميدانم كه خيلي خوب هم ميشود يك مراسم ساده و بدون دغدغه گرفت اما كو گوش شنوا؟!
آنقدر ميشود از هزينههاي اضافي حتي مراسم عقد كم كرد كه نه تنها گره به كار زندگي مشتركمان نيفتد بلكه به واسطه كم شدن همين هزينهها ميشود يك عمر زندگي را حمايت مالي كرد، چرا؟! كاملاً مشخص است چون به جاي اينكه اول راه زندگي مشترك خندق بلايي پيش رويمان از بدهكاريهاي مالي بسازيم همان پولها را ميدهيم و به اندازه چند سال از زندگي اطرافيانمان جلو ميافتيم. باور نداريد؟!
خوب قبول دارم كه در بازار ريخت و پاشهاي عروسي اين سالها و از همه مهمتر بساط چشم و همچشميهاي فاميل باور چنين مسئلهاي كمي سخت است اما من ميخواهم اثبات ميكنم كه نه تنها سخت نيست بلكه بسيار راحت و دست يافتنيتر از هر اتفاقي است كه فكرش را بكنيد. امروز سالروز ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) است. باوجود آنكه سالهاي طولاني از اين روز ميگذرد و طبيعي است كه بسياري از رفتارها و اتفاقهاي آن روز بزرگ فراموش شده باشد اما هنوز هستند كساني كه تمام قد براي احياي سنتهاي خوب آن دوران ايستادهاند و طبق معمول هميشه جوانهاي نسل خودمان پيشگام اجراي سنت ازدواج آسان همراه با معنويت شدهاند.
نميدانم چه شد و از كي دقيقاً اتفاق افتاد اما خاطرم هست كه سال اول دانشگاه بودم كه با يك گروه جهادي از بچههاي جهادي دانشگاه بقيهالله تهران راهي مناطق محروم جنوب كشور شدم.
من، دختر نازك نارنجي كه حتي براي چند قدم بيرون رفتن از خانه حتماً عادت كرده بودم كه خودم را با هزار و يك رنگ روغن بزك كنم و به زور چند ساعت چادر روي سرم بود چشم باز كردم ديدم چمدانم را بستهام و با گروهي همسفر يك ماهه شدهام كه نه تنها نمازشان قضا نميشد بلكه حجاب خانمها جزو جدانشدني فعاليتهاي روزانهشان بود.
ارتباط گرفتن من با بچههاي اين گروه خيلي سخت بود، نميخواهم بگويم كه مشكل از جانب آنها بود نه، اين خود من بودم كه بدقلقي ميكردم و به هركسي براي آشنايي راه نميدادم.
با خلقياتي كه داشتم به عنوان مسئول مهدكودك بچهها در سه روستا انتخاب شدم. كلاسها در يك مدرسه برگزار ميشد و به همين دليل زمان استراحت دختربچهها با پسرها همزمان ميشد.
براي من كه تا آن زمان بند و حصري براي كنترل رفتارم نداشتم خيلي سخت بود كه رفتارم را كنترل كنم، سخت بود كه با صداي بلند نخندم و در زمان حضور مردها در محوطه حجاب و چادرم را حفظ كنم اما همه ميديدند كه تمام تلاشم را ميكنم.
اشتباه من آنجا بود كه به ذهنم نرسيد چون بايد حتي در زمان نگهداري بچهها چادر سركنم چادرعربي همراه خودم ببرم و فقط يك چادر ساده برده بودم كه رو گرفتن و جمع كردنش براي من تازهكار خيلي سخت بود. آنقدر سخت كه يكي دو بار در محوطه مدرسه با چادر زمين خوردم.
آقا مجتبي كه آن زمان مسئول برادران گروه جهادي بودند يك بار زمين خوردن من را ديده بودند. به يكي از خانمها سفارش كرده بودند كه بروند و براي من يك چادر راحتتر بگيرند. چادر گرفتن همان و خواستگاري آمدن هم همان. . .
اما راستش با همه اختلافات مذهبي كه داشتيم پيشنهاد ازدواجشان را پذيرفتم چون خودم در وجودم اين انگيزه را ميديدم كه به اعتقاداتم رنگ و بوي ديگري بدهم اما هيچوقت فكرش را هم نميكردم در اين مسير آنقدر جدي پيش بروم كه مراسم عقدمان را برمزار شهداي گمنام برگزار كنم.
حقيقت اين است كه من حتي زماني هم كه ميخواستم جواب مثبتم را به آقا مجتبي بدهم يك زرنگي فوقآلعاده كردم. همان روز خواستم كه براي صحبتهاي نهايي به مزار شهداي گمنام دفن شده در منطقه كلاهدوز برويم.
مجتبي كربلايي، 30 ساله، داماد
راستش روزهاي اول آشناييمان حتي فكرش را هم نميكردم روزي برسد كه همسرم در زمينه اعتقادات از من سبقت بگيرد. اما خدا را شكر كه اين روزها دقيقاً اين احساس را دارم. اگر مشكلات كاري و خرجهاي زندگي گاهي اوقات باعث شود كه از بعضي مراسمهاي معنويام غافل شوم اين همسرم است كه راهنما ميشود و بلافاصله معنويت زندگيمان را شارژ ميكند.
اگرچه ما بچه شهدا خيلي در زندگيمان سختي كشيديم و سالها بزرگترين سؤال ذهني ما اين بود كه «چرا ما؟!» اما خدا را شكر كه به واسطه داشتن همين گنجينههاي ارزشمند در جمع خانوادهمان مسير درست زندگي كردنمان را زودتر و بهتر از بقيه پيدا كرديم. پدر من سال 62 در جبهه غرب به شهادت رسيد. ما هميشه مقيد بوديم كه درست رفتار كنيم، با فكر تصميم بگيريم چون به خاطر هر رفتار و گفتاري بايد در مقابل پدرمان جوابگو باشيم. رفته رفته پيروي از چنين قاعده، قانونهايي در زندگي هر فردي باعث ميشود ماديات هر روز بيشتر از ديروز رنگ ببازند و در مقابل معنويات جاي آنها را بگيرند و ضرورت وجودشان بيش از هر زمان ديگري احساس شود.
ما با چنين اصولي بزرگ شديم و يادگرفتيم كه اگر ميخواهيم ضمانت خوشبختي زندگيمان را بگيريم بهتر است از ابتدا شخصيت وجوديمان را با معنويات عجين كنيم، همسر متعهد و مؤمني انتخاب كنيم و در نهايت ريشه و پايههاي زندگيمان را با اسلام پيوند بزنيم. جاي شكرش باقي است كه همه خانوادههاي اطراف ما هم با چنين تفكري زندگي كردند، بچههايشان بزرگ شدند و ازدواج كردند. قطعاً به همين خاطر است كه آمار جدايي و خيانت در ميان ما خانوادههاي مذهبي بسيار كم است چون اگرچه به ظاهر ازدواج ميكنيم اما در انتخاب همسرمان با خدا معامله ميكنيم. ايده برگزاري مراسم عقدمان را بر سر مزار پدرم، همسرم دادند و خودم هم به شدت استقبال كردم. راستش براي دخترها هيچ تكيهگاهي به مثابه پدر وجود ندارد و دخترهايي كه پدر ندارند انگار هيچ پشتوانهاي براي مواقع سخت زندگي ندارند. اين بهترين پيشنهاد زندگيام بود چون مطمئن بودم پدرم در مراسممان حضور دارد، از همسري كه انتخاب كردهام راضي است و از سادگي مراسم ازدواجمان لذت ميبرد.
قاسم قرباني، 32 ساله، داماد
پدر من جانباز هستند و هميشه دعا ميكردند كه خدا به ما لطف كند و عروس و دامادهاي خانواده ما را از بين فرزندان شهدا انتخاب كند. براي خود من با شرايط مادي كه داشتم سخت نبود كه مهريه آن چناني مقرر كنم حتي برايم بسيار آسان بود كه مراسم عروسيام را با رنگ و لعاب و در بهترين سالنهاي عروسي بگيرم.
اما برايم مثل روز روشن بود زني كه روز خواستگاري مهريه آنچناني ميگذارد و با هزار و يك ادا و اصول دنبال گرفتن يك مراسم يك شبه با خرج ميليوني است رفيق ايام پولداري من است و نميتواند در دوران تنگدستي كنارم بماند. از طرف ديگر هم ايمان داشتم و هم ديده بودم زناني كه معتقدتر و به اصول ديني پايبندتر هستند كم توقعتر و ساده زيستتر هستند. حتي معمولاً از زبان بچه هيئتيهاي متأهل ميشنيدم كه خيالشان صددرصد از بابت زندگي، مديريت خرج و مخارج و وفاداري همسرشان راحت است چون اعتقادات اين زنها اجازه خطا كردن و ارتكاب گناه را به آنها نميدهد. همه اين دليلها به مقياس و خطكشي تبديل شده بود براي انتخاب يك همسرخوب!
خودم بچه جانباز بودم و دغدغه جنگ هميشه در جمع خانوادگيمان وجود داشت از طرف ديگر همسر يكي از دوستانم محبت كرد و فاطمه خانم را براي ازدواج معرفي كرد. بعد كه متوجه شدم فرزند شهيد و به شدت معتقد هستند، مطمئن شدم كه ميتوانم بناي يك زندگي كامل را پايهگذاري كنم.
دوست داشتم همانطور كه تحقيق كرده و يك همسر تك و نمونه پيدا كرده بودم بتوانم يك مراسم عقد بكر هم ترتيب بدهم از طرفي ميدانستم كه زمان جاري شدن خطبه عقد بزرگترين آرزوي همسرم اين است كه «كاش پدرم بود. . . » من اين آرزو را محقق كردم.
بگذاريد مثالي بزنم تا پيش از شروع بحث متوجه منظورم بشويد. تصور كنيد كوهنوردي در يك مسير سخت و يخبندان در حال طي كردن مسير و رسيدن به قله است. او براي اينكه مهارت كوهنوردياش را ثابت كند بايد بتواند خودش را با هر سختي مسير و بدي شرايط هوايي به قله برساند، فقط به قله رسيدن شرط است!
اين كوهنورد نميتواند بدون هيچ همراهي وارد چنين مسير سخت و خطرناكي شود. از طرف ديگر حتي با وجود داشتن همراه هم بايد به تجهيزات لازم مجهز باشد. اين كوهنورد با فرض داشتن نقشه بايد طنابي داشته باشد كه هم خودش و هم همراهش را به آن متصل كند چون مطمئناً نميتوان با حالت معلق كوهنوردي كرد و به قله رسيد. پس تا اينجاي كار ميدانيم كه اين كوهنورد بايد طناب كوهنوردي داشته باشد. اما اينكه طناب از چه نوعي باشد و به كجا وصل شود مهمترين اصل ماجراست. شما اگر طناب نازك و كم تواني را انتخاب كنيد بايد همان ابتداي مسير قيد جان خود و همسفرتان را بزنيد.
حتي با فرض درست انتخاب كردن طناب مرحله بعدي درست نصب كردن آن است. اگر شما اين طناب ولو محكم را به يك ديواره بيجان و در حال ريزش وصل كنيد با دست خوتان سند مرگتان را امضا كردهايد! حالا تصور كنيد اين كوهنورد و همراهش زوج يك زندگي مشترك هستند. مسير كوه و رسيدن به قله در واقع همان مسير زندگي مشترك آنهاست و سختيهاي مسير يا بد بودن آب و هوا هم به مثابه مشكلات مسير زندگي مشترك است.
زن و شوهر در مسيري زندگي بايد بتوانند خودشان را به يك طناب محكم و يك محل مناسب وصل كنند در غيراينصورت سقوط آنها حتمي است. نكته مهم اينجاست كه در تفكر جوانهاي امروز اين طناب هرچه از جنس مهريه، پول، طلا و مراسمهاي آنچناني باشد محكمتر است غافل از اينكه حتي اگر به تصور محال هم اين چنين باشد اگر چنين طنابي به جاي مناسبي وصل نشود زندگي از همان روزهاي اول در حال سقوط خواهد بود.
همه اينها در حالي است كه من معتقدم طنابي براي زندگي زوجهاي جوان محكمتر و مناسبتر است كه جنس خدايي و معنوي داشته باشد.
ما هرچقدر تلاش كنيم، به ظاهر ژست روشنفكرانه بگيريم و به همين بهانهها قيد اعتقادات، معنويات و روابط قلبيمان با خدا را بزنيم باز هم بايد بدانيم همين اعتقادات است كه در بسياري مواقع راه را براي خطارفتن همسر و طرف مقابل ما ميبندد! قبول نداريد؟ مشكلي نيست اثبات ميكنم.
تصور كنيد مردي كه ميداند خدا تنبيه كردن زن را به شدت نهي كرده است و پيامبراكرم(ص) در بدترين شرايط و بدخلقي مردان را به قهر كردن در مقابل زنشان توصيه كرده است مطمئناً اگر با هر اتفاقي عصباني هم بشود به خاطر وجود همان اعتقادات به شدت از آزار رساندن به زنش خودداري ميكند. در مقابل اين مرد هم بايد زني قرار داشته باشد كه مكمل شخصيت ديني او باشد.
زنان معتقد، ايمان دارند كه درست زندگي كردن و تأمين كردن آرامش زندگي از سوي آنها بياجر نخواهد ماند و خدا نسبت به آنها نگاه ويژهاي خواهد داشت. اين زنها چون به باور قلبي خود رسيدهاند كه مهمترين وظيفهشان وفاداري به همسرشان و تأمين فضايي آرام در زندگي است هيچ وقت خطا نميكنند چه رسد به خيانت. . .
من باور دارم بخش مهمي از مشكلات خانوادگي، ناملايمات رفتاري، ضرب و شتمها، خيانتها و طلاقهاي اين سالها كه به شدت هم در حال افزايش است درست منطبق با روندي است كه حضور معنويات و اعتقادات را در ميان زوجهاي جوان به شدت كمتر نشان ميدهد.
من به هيچ وجه منكر برگزاري مراسم عقد و عروسي نيستم اما به شدت به اين مسئله اعتقاد دارم كه خطبه عقدي كه در فضايي به گناه آلوده خوانده ميشود يا مراسم عروسي كه با گناه همراه است از همان ابتدا اين اجازه را ميدهد كه هر گناهي از هر دستهاي به راحتي اجازه ورود به آن زندگي دو نفره را داشته باشد.