
ملا عبدالغني در 16 فوريه 2010 توسط نيروهاي امريكايي و پاكستاني و در شهر كراچي پاكستان دستگير شد. دستگيري او يك دهه بعد از سقوط طالبان در سال 2001 مهمترين خبر بود زيرا تا آن زمان، امريكاييها با وجود اشغال افغانستان اما نتوانسته بودند در مورد رهبران طراز اول رژيم طالبان به موفقيتي برسند. ملاعبدالغني به همراه ملاعمر، رهبر طالبان و دو تن ديگر گروه طالبان را در سال 1994 تأسيس كرده بود و همكاري او با ملاعمر تا آن اندازه بود كه از سوي رهبر طالبان لقب برادر دريافت كرد و برخي از منابع خبري از نزديكي خويشاوندي اين دو گفتهاند تا آنجا كه خواهر ملاعمر همسر ملاعبدالغني و خواهر ملاعبدالغني همسر ملاعمر بود. مسائل عاطفي و خانوادگي تنها پيوند نزديك ملاعبدالغني با ملاعمر نبود و ملاعبدالغني به عنوان مغز متفكر گروه طالبان رهبري عملياتي اين گروه را نيز به عهده داشت و به همين جهت بود كه همواره از او به عنوان مرد شماره 2 طالبان بعد از ملاعمر ياد ميشد. ملاعبدالغني به واسطه اين جايگاه بود كه بعد از سقوط رژيم طالبان شوراي كويته را تشكيل داد و از طريق آن نيروهاي طالبان را هدايت ميكرد.
آزادي مرد شماره 2دستگيري ملاعبدالغني در 2010 بيشك ضربه شديدي به گروه طالبان در حال جنگ با اشغالگران خارجي در افغانستان وارد كرد اما آيا آزادي او ميتواند تأثير قابل توجهي در فعاليت طالبان يا هدف دولت افغانستان در رسيدن به صلحي با طالبان داشته باشد؟ اولين مسئله اين است كه اين آزادي را نميتوان در قياس دستگيري آن دستگيري دانست زيرا دستگيري او در حدود منافع امريكا در جنگ با طالبان قابل ارزيابي بود كه پاكستان و به خصوص آژانس امنيتي ارتش پاكستان،اي اس آي، مجبور به همكاري با آ اساي امريكا بود. از اين جهت، دستگيري ملاعبدالغني برادر در 2010 بيشتر در جهت تبليغات امريكا در جنگي بود كه قريب به يك دهه از آن ميگذشت اما دستاورد تبليغاتي مهمي به دست نياورده بود و چه چيزي بهتر از دستگيري مرد شماره 2 طالبان. اكنون، آزادي او ديگر در اين مقوله نميگنجد زيرا از يك سو امريكا در چند ماه مانده به شروع 2014 و زمان خروج نيروهايش از افغانستان ديگر سر جنگ با طالبان ندارد و بيشتر مايل به نوعي صلح با طالبان است و از سوي ديگر، نقش دولتهاي افغانستان و پاكستان در اين مقوله بسيار پررنگ شده و البته گروه طالبان و تأثير آزادي ملاعبدالغني بر تصميمات اين گروه نيز جاي خود دارد. از اين جهت، آزادي ملابرادر در مجموعهاي از سياستهاي سه كشور امريكا، افغانستان و پاكستان در يك سو و عكسالعمل طالبان در سوي ديگر قابل ارزيابي است.
رؤيايي به نام مصالحهدولت افغانستان و شوراي عالي صلح آن، يك هدف اساسي را مد نظر دارند و آن جلب اعتماد گروه طالبان براي كنار گذاشتن اسلحه و پيوستن به فرايند سياسي در اين كشور است. اين هدف با مجموعه فرايندهايي قابل دستيابي است كه تحت عنوان مصالحه با طالبان از آن ياد ميشود. يكي از اقدامات مؤثر براي رسيدن به مصالحه با طالبان، آزادي مقامات ارشد طالبان و رژيم گذشته افغانستان است تا حسن نيت دولت افغانستان به گروه طالبان در مورد صلح ثابت شود. از اين جهت است كه حامد كرزاي، رئيسجمهور افغانستان، مدتها است آزادي مقامات ارشد طالبان را از مقامات امريكايي و پاكستاني ميخواسته و حتي خودداري مقامات پاكستاني در آزادي اين افراد را به شدت نقد ميكرد. به دليل اصرار دولت افغانستان بود كه پاكستانيها مجبور شدند در يك فرايند طولاني تن به آزادي شماري از افراد طالبان بدهند كه آزادي ملابرادر سي و چهارمين مورد بود. به نظر ميرسد كه هدف دولت افغانستان براي اثبات حسن نيت خود به طالبان تا اندازهاي موفق شده اما نحوه آزادي اين افراد چنين چيزي را ثابت نميكند زيرا در اين ميان پاكستان و سياستهاي آن است كه در اين فرايند دخالت ميكند.
درست است كه دولت پاكستان با آزادي اين 34 تن به درخواستهاي مكرر حامد كرزاي پاسخ مثبت داده اما مسئله اين است كه بيشتر اين افراد، به معناي واقعي كلمه آزاد نشدهاند بلكه از محل سكونت آنها خبري نيست و به نظر ميرسد كه جايي تحت نظر دولت پاكستان به زندگي خود ادامه ميدهند. گذشته از اين نامعلومي محل سكونت افراد آزاد شده، وضعيت سلامت افراد زنداني و آزاد شده طالبان نيز محل بحث است به نحوي كه گفته ميشود دولت پاكستان در مورد وضعيت سلامت افراد زنداني طالبان جديت كافي ندارد و افرادي كه آزاد شدهاند هم از سلامت كافي برخوردار نيستند. در مورد ملاعبدالغني، گفته ميشود كه وضعيت سلامت نامناسبي دارد و با وجود ابتلا به بيماري قند، در سالهاي زنداني به او غذاهايي داده شده كه نبايد به بيمار با ميزان قند بالا داده شود. دولت پاكستان به اين ترتيب از ملاعبدالغني فردي ساخته كه از او به عنوان رهبر بيمار ياد ميشود. گذشته از اينكه معلوم نيست دولت پاكستان به او اجازه زندگي آزاد و اقامت در افغانستان يا كشور ديگري بدهد. پاكستان با اين سياست در ظاهر به درخواست افغانستان و حتي امريكا پاسخ مثبت داده اما در عمل هدف آنان براي مشاركت افراد آزاد شده طالبان در فرايند صلح را عقيم گذاشته است.
در اين ميان، امريكا بعد از سالها جنگ در افغانستان قبول كرده كه نميتواند با نيروي نظامي خود به نتيجهاي برسد و تنها راه حل را در مذاكره با طالبان ميبيند. امريكا در مذاكره با طالبان يك هدف اصلي دارد و آن اينكه طالبان را متقاعد كند رويه جنگي خود را مبدل به رويهاي سياسي كند تا آن كه زمينه براي خروج آبرومندانه نيروهاي امريكايي از افغانستان در 2014 فراهم شود. لازمه اين هدف در آمادگي طالبان براي گفتوگو در وهله نخست و حركت اين گروه در جهت تغيير رويه در مراحل بعدي است تا آن كه طي اين مراحل اسلحه خود را زمين گذاشته و آماده شود به عنوان يك گروه سياسي در نظام سياسي موجود افغانستان با اين قانون اساسي جذب شود. امريكا در مرحله مقدماتي، موفقيتي به دست آورد و طالبان را در دوحه به پاي ميز مذاكره كشاند اما از اين حد جلوتر نرفت چون طالبان با علم به هدف امريكا براي خروج آبرومندانه از افغانستان حاضر به دادن امتيازي نشدند و در عمل امريكا در مقدمه شكست خورد و فرايند مذاكره در مرحله جنيني خود شكست خورد. امريكا و از جهت ديگر دولت افغانستان اميد داشتند كه با آزادي افراد مهمي مثل ملاعبدالغني، فرايند مذاكره احيا شود و اين بار به نتيجهاي تأثيرگذار برسد. با توجه به مقام قبلي ملاعبدالغني اين اميد چندان بيوجه نمينمود اما بايد دو نكته را مد نظر داشت. نخست آن كه طالبان بعد از زنداني شدن افرادي مثل ملاعبدالغني توانست خود را بازسازي كند و افراد ديگري سررشته امور را در طالبان به دست بگيرند. شايد امريكا و دولت افغانستان اميد داشته باشند كه ملاعبدالغني بعد از آزادي جايگاه سابق خود در طالبان را به دست آورد اما مسئله اين است كه رهبران فعلي طالبان تا چه اندازه حاضر به پذيرش ملاعبدالغني هستند و اينكه او بعد از آزادي ميتواند حكم پلي بين امريكا و دولت افغانستان با طالبان را بازي كند يا به نحو ديگري رفتار كند و براي مثال، ارتباط بين طالبان و پاكستان را تقويت خواهد كرد. امكان پذيرش ملاعبدالغني در طالبان و نحوه اين امر نامعلوم است و نامعلومتر از اين چگونگي رفتار او بعد از پذيرش در طالبان. نكته دوم در اصل مباني و نگاه طالبان به نظام سياسي فعلي افغانستان است كه با آنچه به عنوان امارت اسلامي مد نظر دارند تفاوت اساسي دارد. طالبان بعد از سالها جنگ خود را در موقعيتي ضعيف نميبيند بلكه با خروج امريكا از افغانستان در مدت كمتر از يك سال بعد اميدواريهاي زيادي نسبت به آينده نيز پيدا كرده است. از اين رو، طالبان چه دليلي دارد كه با مذاكره دست از اسلحه بكشد و حاضر به جذب در نظام سياسي بشود كه به نحو مبنايي با آن مخالف است؟ اگر نفوذ و فشار پاكستان و به خصوصاي اساي در ميان طالبان را در نظر بياوريم بسيار بعيد است كه طالبان حتي با آزادي افرادي مثل ملاعبدالغني حاضر به مصالحهاي با امريكا و دولت افغانستان شود و بايد اصل مصالحه را رؤيايي دانست كه تا تحقق فاصله زيادي وجود دارد.