کد خبر: 614590
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۱
نقش جهاد پشتيباني جنگ در شكست حصر آبادان در گفت‌وگوي «جوان» با مرتضي ممويي
مركز تجمع چريك‌هاي فدايي خلق در محله «تانكي دو» آبادان خيلي زود توسط عده‌اي از جوانان مسلمان و انقلابي اين شهر تسخير مي‌شود تا سنگ بناي تشكيل جهادسازندگي در آبادان گذاشته شود.
عليرضا محمدي | مرتضي ممويي كه اوايل انقلاب ليسانس دامپروري خود را گرفته بود، اولين مسئول جهاد سازندگي در زادگاهش شد. ولي با شروع جنگ تحميلي و محاصره آبادان، نهاد آنها با عنوان «جهاد پشتيباني جنگ» دوشادوش ساير رزمندگان به شكل تمام عيار وارد نبرد با ارتش متجاوز بعث مي‌شود. پنجم مهرماه سالروز شكست حصر آبادان را بهانه‌اي قرار داديم تا در گفت‌وگو با ممويي، مروري بر تلاش‌ بچه‌هاي جهادسازندگي در آبادان جنگ زده، محاصره شده و در نهايت آزاد شده در عمليات ثامن الائمه(ع) ‌بيندازيم.

آقاي ممويي چطور وارد ماجراي آبادان در حال جنگ شديد؟ گويي شما از مؤسسان جهاد سازندگي در اين شهر بوديد، از نحوه تشكيل اين نهاد هم بگوييد.

من زاده سال 34 در آبادان هستم و بزرگ شده همين شهر. وقتي كه انقلاب به پيروزي رسيد و جنگ شروع شد، در آبادان بودم و مسلماً با فاصله بسيار كمي كه اين شهر با مرز عراق دارد، از همان ابتداي درگيري‌ها به همراه خيلي از جوانان اين شهر رو در روي دشمن ايستاديم. البته ماجراي تاسيس جهاد و كلاً فعاليت‌هاي ديگري كه توسط جوانان مذهبي اين شهر رقم ‌‌خورد، ريشه در كوران مبارزات انقلابي داشت كه باعث شده بود هر فردي جمع خود را بشناسد و در واقع بچه‌هاي انقلابي با پيش زمينه‌اي از اين فعاليت‌ها به محض پيروزي انقلاب، ‌هركدام‌شان گوشه‌اي از كار را بگيرند. لذا من و چند تايي از بچه‌ها كه به انجام كارهاي فرهنگي و اجتماعي علاقه داشتيم، حتي پيش از تاسيس رسمي جهادسازندگي، براي كمك رساني به مردم محروم و انجام كارهاي فرهنگي، اقداماتي را صورت داده بوديم. تا اينكه در همان ماه‌هاي آغازين پيروزي انقلاب مقر چريك‌هاي فدايي خلق در محله تانكي را به همراه ساير بچه‌هاي انقلابي تسخير كرديم. اين گروهك با استفاده از شلوغي‌هاي كوران انقلاب و پس از پيروزي آن، تحركات مشكوكي داشت كه با اين عمل بچه‌هاي حزب‌اللهي عقيم ماند. پس از اين اقدام كه بازتاب بسياري هم داشت و حتي از تهران براي انتقال فدائيان دستگير شده هواپيما به آبادان اعزام كردند، تشكيلات فرهنگي ما به مقر تسخير شده انتقال يافت. پس از فرمان امام(ره) مبني بر تشكيل جهادسازندگي، اين نهاد انقلابي را در همين محل پايه‌ريزي كرديم.

با توجه به شرارت‌هاي ارتش بعث قبل از شروع رسمي جنگ، مسلما شما كه در شهر مرزي آبادان حضور داشتيد از قبل احساس كرده بوديد كه جنگي در شرف وقوع است، براي شخص شما اين احساس از كجا شروع شد؟

اتفاقاً يكي از دلايلي كه ما از قبل احساس كرديم خطر جنگ جدي است، در همان فعاليت‌هاي محروميت‌زدايي بود. به خاطر سركشي به روستاهاي محروم به نقاط مرزي و دورافتاده مي‌رفتيم و در همان جا مي‌ديديم كه چطور نيروهاي دشمن تحركات غيرعادي انجام مي‌دهند يا اينكه انواع سلاح‌ها از مرز به داخل آورده مي‌شود تا در ناآرامي‌هايي چون غائله خلق عرب استفاده شوند. ديده‌هايمان را گزارش هم مي‌داديم اما توجهي به آن نمي‌شد. از طرف ديگر اتفاقي براي بچه‌هاي جهاد افتاد كه از آمادگي صدام براي جنگ حكايت مي‌كرد. يادم است چند ماه قبل از آغاز جنگ، از قاچاقچي‌ها پولي به مبلغ 375 هزار دينار عراقي كشف شد. دادگاه انقلاب از ما خواست تا اين پول را بين مردم محروم تقسيم كنيم ولي نظر ما اين بود كه با آن ماشين‌آلات راهسازي و عمراني تهيه كنيم. پس تعدادي از بچه‌هاي جهاد را براي خريد اين ماشين‌ها به كويت فرستاديم. كمي بعد آنها با ما تماس گرفتند و گفتند هر جا مي‌رويم به ما مي‌گويند ماشين آلات سنگين را به عراقي‌ها فروخته‌اند! طوري كه چيزي در بازار كويت موجود نيست. بعدها كه جنگ شروع شد، ‌فهميديم كه عراقي‌ها چرا آن حجم زياد از ماشين‌آلات سنگين راهسازي و عمراني را خريداري كرده بودند. آنها در واقع به وسيله اين ماشين‌ها، مهندسي جنگ را انجام داده و خود را براي تجاوز به كشورمان آماده مي‌كردند.

پس از هجوم همه‌جانبه ارتش بعث و شروع رسمي جنگ چه اقداماتي انجام مي‌داديد؟

چون خرمشهر زودتر از آبادان مورد هجوم زميني دشمن قرار گرفت، ما ابتدا به كمك مدافعان اين شهر شتافتيم. يادم است همان ايام پيش شهيد جهان آرا به عنوان فرمانده سپاه خرمشهر رفتم. در چهره‌اش نگراني كاملاً مشهود بود. مي‌گفت 90 درصد نيروهايش در شلمچه به شهادت رسيده‌اند. به ايشان گفتم چطور مي‌توانيم كمك كنيم. با همان حالت پريشان پاسخ داد هركاري كه از دستتان برمي‌آيد انجام دهيد. واقعاً شرايط سختي بود. خرمشهر يك پادگان به نام دژ داشت كه چند تانك چيفتن براي مقابله با حمله احتمالي دشمن در آن منظور شده بود اما به خاطر عدم رسيدگي مناسب هيچ كدام كار نمي‌كردند. از سوي ديگر در دوره وزارت دفاعي مدني كه وزير كابينه دولت موقت بود، طرحي داده بودند كه هر ارتشي در شهر خودش خدمت كند. به همين خاطر خيلي از كساني كه تخصص داشتند، جا به جا شده و قواي ما تحليل رفته بود. ما در ابتدا به منظور رساندن مهمات، ‌سنگر‌سازي يا كارهاي پشتيباني و... صبح‌ها به خرمشهر مي‌رفتيم و بچه‌ها شب‌ها به خانه‌هايشان برمي‌گشتند. تصور ما از جنگ واقعاً ابتدايي و ساده بود. اما با اين وجود با تمام توان دفاع مي‌كرديم. بعدها كه عراقي‌ها توجه‌شان را بيشتر به آبادان معطوف كردند، ‌ما بيشتر به خود آبادان پرداختيم. شهري كه هر لحظه محاصره‌اش تنگ‌تر مي‌شد، لذا جنگ براي ما معطوف به اين شهر شد و چندي بعد هم كه خرمشهر سقوط كرد و آبادان كاملاً در محاصره قرار گرفت.

در آبادان محاصره شده بچه‌هاي جهاد چه اقداماتي را انجام مي‌دادند؟

جهاد پشتيباني جنگ در آبادان شرايط خاص خودش را داشت. در اين شهر به دليل وجود تاسيسات عظيم پالايشگاه نفت، بايد تلاش جدي براي حفاظت از آن انجام مي‌داديم. مثلاً قسمت فراوري نفت كه از اهميت خاصي برخوردار بود را به كمك انجمن اسلامي پالايشگاه دورتادورش را كيسه‌هاي شن ريخته و پوشانديم تا بمباران دشمن آسيبي به آن وارد نكند. بعد با توجه به تجربه گمرك خرمشهر، خيلي از قطعات مورد نياز را از پالايشگاه خارج كرده و به منطقه اميديه برديم. بعدها و مشخصا در سال 63 كه كار ‌بازسازي پالايشگاه از سرگرفته شد، مسئول بازسازي به من مي‌گفت كه به دليل تحريم ايران اگر همين قطعات منتقل شده به اميديه نبود نمي‌توانستيم كارمان را پيش ببريم. همچنين با كمك خود بچه‌هاي پالايشگاه مخازني را براي ذخيره بنزين آماده كرديم كه در فرايند آن بشكه‌ها را زيرخاك پنهان مي‌كرديم. اتفاقاً در شرايط جنگي و كمبود سوخت اين بنزين‌هاي ذخيره شده مورد استفاده پايگاه چهارم شكاري دزفول قرار گرفت. همچنين تانكرهاي سياري را با استفاده از بدنه اتومبيل‌هاي اسقاط درست ساخته بوديم كه به وسيله آنها به جبهه‌ها و رزمندگان آبرساني مي‌كرديم. مهمات رساني، سنگر‌سازي و... در كل هركاري كه يك جنگ به عنوان پشتيباني به آن نياز دارد را انجام مي‌داديم.

در صحبت‌هايتان به تجربه گمرك خرمشهر اشاره كرديد، اگر مي‌شود بيشتر توضيح دهيد.

در بندر خرمشهر در آن زمان حمل و نقل زيادي صورت مي‌گرفت. چنانچه در هنگام حمله بعثي‌ها به اين شهر گفته مي‌شد كه چيزي حدود 4 ميليارد دلار جنس در گمرك خرمشهر وجود دارد. به عنوان نمونه تنها 4 هزار انواع خودرو وجود داشت كه بچه‌هاي جهاد پشتيباني جنگ آبادان توانستند تنها 100 وانت نيسان را از آنجا منتقل كرده و در اختيار رزمندگان قرار دهند. متأسفانه خيلي از اجناس اين گمرك به دست عراقي‌ها افتاد يا اينكه در كوران جنگ از بين رفت. براساس همين تجربه ما اقدام به تخليه گمرك آبادان كرديم. البته با حكم دادگاه انقلاب اين كار صورت پذيرفت و قرار شد كه از اجناس ليستي تهيه شود تا بتوان بعدها پول اجناس را به صاحبانش برگرداند. يادم است تنها در يك نمونه از اين جابه‌جايي‌ها حدود 5 هزار اوركت كره‌اي را از گمرك تخليه و در اختيار رزمندگان قرار داديم. يا همان انتقال قطعات يدكي پالايشگاه به منطقه اميديه هم به خاطر تجربه تلخ گمرك خرمشهر تحت اشغال بود. خب در آن زمان كسي نمي‌دانست كه آبادان هم اشغال مي‌شود يا نه.

معمولاً شرايط محاصره يا تحريم باعث شكوفا شدن استعدادها و ابتكارات افراد مي‌شود، ‌در شرايط محاصره آبادان شما هم از اين دست ابداعات داشتيد؟

تانكرهاي سيار را كه قبلاً گفتم اما در زمينه سنگر‌سازي دو نوع سنگر هلالي و پرتابل طراحي كرديم كه واقعاً مقاوم و مؤثر بودند. سقف سنگرهاي هلالي قوس داشتند و با گوني‌هاي شن پر مي‌شدند. اين سنگرها در مقابل انفجارها مقاومت زيادي داشتند و بسيار مورد توجه فرماندهان قرار گرفتند. به گونه‌اي كه در خيلي جاهاي ديگر نظيرشان استفاده مي‌شد. سنگر پرتابل هم قابل حمل بود. به نحوي كه افراد مي‌توانستند بلوك‌هاي سبك و ميلگردهايش را جابه‌جا كنند.

يادم است شهيد بزرگوار موسوي كه جانشين شهيد جهان آرا بود به ما اعلام كرد كه نيروهايش در اين سوي كارون در مواجهه با دشمن صدمات زيادي مي‌بينند. پاسخ ما هم اين بود كه مي‌توانند از سنگرهاي پرتابل كه جابه‌جايي آساني دارند استفاده كنند. همين طور هم شد و بعدها اين شهيد بزرگوار از كار ما ابراز رضايت كرد. همچنين به دليل اينكه رودخانه‌ها و آبراه‌هايي چون كارون، ‌اروند و بهمنشير در اطراف آبادان قرار دارند، ‌ما براي تسهيل در جابه‌جايي نيروها پل‌هايي را به وسيله بشكه‌هاي پر از هوا درست كرديم كه هروقت بخشي از اين پل منهدم مي‌شد، مي‌توانستيم بشكه‌هاي ديگري را جايگزينش كنيم. حتي در عمليات ثامن‌الائمه در منطقه فياضيه از اين پل‌ها استفاده شد.

بپردازيم به عمليات ثامن الائمه، ‌از حال و هواي آن روزها و نقش جهاد پشتيباني از رزمندگان بگوييد.

تقريباً 40 روز قبل از عمليات به ما آماده باش دادند. چون من مسئوليتي در جهاد داشتم مي‌دانستم كه اوضاع از چه قرار است اما به عموم نيروها خيلي اطلاعات داده نمي‌شد. در طول اين مدت هم ما براي رزمندگان اين سوي حصر سنگرهايي را ساخته بوديم. كارهاي پشتيباني هم به طور مخفيانه انجام مي‌گرفتند و حتي زير زمين هتل بزرگ شهر به عنوان انبار پشتيباني و مهمات در نظر گرفته شده بود. هنگامي كه عمليات شروع شد من به مناطق درگيري رفتم تا از سنگرهاي ساخته شده و نحوه پشتيباني از نزديك مطلع شوم.

بچه‌هاي ما مرتبا از انبار هتل تجهيزات و مهمات را به خطوط مي‌رساندند. هماهنگي خوبي هم بين نيروهاي اين سو و آن سو وجود داشت. غالبا رزمندگان از اهواز و منطقه دارخوين آمده بودند و در اين طرف هم مردم، ‌بچه‌هاي سپاه آبادان و نيروهاي بسيجي صف‌بندي كرده بودند. صبح روز بعد كه به منطقه حفار شرقي رفتم آنجا توسط رزمندگان آزاد شده و برادر رحيم صفوي و شهيد صياد شيرازي را ديدم كه دارند دستورات لازم را به نيروها مي‌دهند. بخشي از جاده آبادان به اهواز و آبادان به ماهشهر آزاد شده بود و آثار شكست دشمن به خوبي نمايان بود. لحظات تاريخي يك به يك رقم مي‌خوردند.

لحظه شكست حصر آبادان چه احساسي داشتيد؟

اين عمليات با خون رزمندگان زيادي به موفقيت رسيد. شايد در آن لحظه همه از ما توقع شادي و سرور داشتند، ‌اما به شخصه به دليل مسئوليتي كه داشتم تمام فكرم اين بود كه چند نفر از بچه‌هاي جهاد شهيد شده و چه تعدادي مجروح شده‌اند. هرچند بچه‌هاي جهاد شيراز و اصفهان هم ما را ياري مي‌رساندند اما بدنه اصلي جهاد پشتيباني آبادان از بچه‌هاي خود شهر بودند. يعني دوستان، آشنايان و همرزماني كه از قبل مي‌شناختم‌شان و صدمه ديدن حتي يكي از آنها برايم بسيار مهم بود. اما به هرحال حماسه‌اي شكل گرفت به نام شكست حصر آبادان كه مانند تمامي حماسه‌هاي ديگر خون عزيزان و رزمندگان بسياري خطوط آن را بر تارك تاريخ نگاشته بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار