
مذاكره تلفني روحاني و اوباما يكي از سوژههاي امروز رسانههاي داخلي و خارجي شده است. رسانهها و صاحبنظران هر كدام بر اساس مشي سياسي و منافع دولت متبوع خود به اين موضوع ميپردازند و موضعگيري ميكنند. عدهاي در داخل كشور ما به اين اتفاق بسيار خوشبين هستند و عدهاي هم بسيار بدبين. برخي در عرض يك شب اين حادثه را تحليل كردند و به نتيجه هم رسيدند و اعتراض يا تشويق خود را در فرودگاه به منصه ظهور رساندند. برخي هم قضاوت را به فرصتي در آينده موكول كردهاند و منتظرند تا نتيجه ديپلماسي مقامات ايراني در نيويورك بيشتر خود را آشكار كند. اكثر سياسيون ريز و درشت با نگاهي و ديدگاهي به اين رخداد نگريستهاند و سعي كردهاند تا مذاكره تلفني اوباما و روحاني را از موضع ضعف يا قوت رئيسجمهور ايران تحليل كنند. هنوز به وضوح ماجرا روشن نشده و بسياري منتظرند تا اثرات اين مذاكره را در آينده ببينند و متوجه شوند كه تحليل كدام گروه به واقعيت بيشتر نزديك است.
نگاهي نه كاملاً مثبت و نه كاملاً منفيروساي جمهور ايران و امريكا با يكديگر مكالمه تلفني برقرار كردند، اين خبري بود كه پس از اولين انتشار، بسياري از رسانهها را فراگرفت و تحليلهاي مختلفي در برابر آن عنوان شد. اما اتفاق چه بود؟ 15 دقيقه مكالمه تلفني ميان رؤساي جمهوري ايران و امريكا؛ حادثهاي كه نه ميتوان نسبت به آن نگاه كاملاً منفي داشت و نه كاملاً مثبت، نه كاملاً ميتوان آن را رد كرد و نه به طور كامل آن را پذيرفت. در اين نگاه به اين نتيجه ميتوان رسيد كه گرچه ضرورتي براي اين ارتباط نبود اما اكنون كه صورت گرفته هم ضرري بر منافع ملي ما محسوب نميشود يا به عبارت ديگر اين مكالمه تلفني هرچند در حال حاضر مشكلي از مشكلات ما را رفع نخواهد كرد اما مشكلي هم بر مشكلات سابق ما اضافه نكرده است. رسانههاي بيگانه اما خلاف اين واقعيات را مطرح ميكنند و معتقدند اين كار آقاي روحاني نشانه تسليم جمهوري اسلامي ايران بود! حال ببينيم كه اين تحليل چقدر به واقعيت نزديك است؟
تسليم امريكا در برابر مقاومت ملت ايرانبراي آنكه بتوانيم موضع قوت يا ضعف جمهوري اسلامي در مكالمه تلفني آقاي روحاني و اوباما را بررسي كنيم، بايد به اتفاقات پيش از آن هم توجه داشته باشيم و نميتوان با نگاه محض به اين رخداد، به تحليل موضوع پرداخت. در اين راستا به طور خلاصه به چند اتفاق كه قبل از اين ارتباط رخ داده بود، ميپردازيم:
1ـ زماني كه اين ارتباط برقرار شد بعد از آني بود كه رئيسجمهور امريكا در سخنراني مجمع عمومي سازمان ملل بر حق ملت ايران براي استفاده از انرژي هستهاي اعتراف كرد و حتي با لحني ناشي از ناتواني و ناچاري اذعان داشت كه ما قصد تغيير حكومت در ايران را نداريم و از رهبر معظم انقلاب نيز با نگاه مثبت ياد كرد و فتواي ايشان مبني بر تحريم سلاح هستهاي را در اولويت بحثهاي خود قرار داد.
2ـ وزيران امور خارجه ايران و 1+5 با يكديگر ملاقات كرده بودند و در خصوص مسائل هستهاي مذاكراتي رد و بدل شده بود و قرار جلسه مذاكرات بعدي نيز گذاشته شد و اين در حالي بود كه آقاي ظريف و همچنين رئيسجمهور ايران تأكيد كرده بودند هرگونه مذاكرات به هيچوجه نميتواند منجر به تعليق غنيسازي در ايران شود و تنها ميتوان درباره مختصات آن بحث كرد، بنابراين ميتوان مذاكره وزيران امور خارجه 1+5 خصوصاً امريكا با وزير امور خارجه ايران را به معناي پذيرفتن حق هستهاي ايران توسط آنها تلقي كرد.
3ـ پيش از اين مكالمه تلفني به گفته مقامات و رسانههاي غربي، امريكاييها براي ديدار حضوري روساي جمهور ايران و امريكا درخواست داده بودند كه با پاسخ رد ايران مواجه شدند و حتي به گفته آقاي ظريف آنها براي همين مذاكره تلفني هم حدود شش بار تقاضا دادند تا سرانجام هنگام ترك نيويورك توسط رئيسجمهور ايران، به درخواست آنان پاسخ مثبت داده شد. هرچند اتفاقات و مؤلفههاي فراوان ديگري را هم بايد براي تحليل اين موضوع در نظر گرفت اما اگر همين سه اتفاق را هم كه در نظر بگيريم به چند نكته ميتوان پي برد از جمله:
1ـ نكته اول آن است كه ببينيم كدام يك از طرفين در اين مذاكره و ارتباط از موضع ضعف وارد شده و كدام يك از طرفين از موضع عزت و قوت. قطعاً براي دريافتن اين حقيقت هم نميتوان بر پايه احساسات حرف زد و بايد با استدلال نسبت به اين موضوع پرداخته شود. اولين دليلي كه ميتوان براي ضعف يكي از طرفين عنوان كرد اين است كه ببينيم كدام يك از طرفين پيش از اين ارتباط از مواضع سابق خود عقبنشيني كرده است. با نگاهي به واقعيت و به دور از احساساتي شدن اگر بنگريم متوجه ميشويم كه رئيسجمهور ايران قبل، حين و بعد از اين ارتباط تلفني از هيچ يك از مواضع سابق خود و نظام جمهوري اسلامي كه در آن بر حقوق ملت ايران تأكيد شده است كوتاه نيامد و تماماً بر مواضع جمهوري اسلامي ايران پافشاري كرد و تنها رفتار ايشان كه برخلاف گذشته ما بود، نرمش به خرج دادن در برابر التماسهاي امريكا براي برقراري چند دقيقه مذاكره تلفني بود كه پيش از اين ما به هيچ يك از التماسهاي آنان پاسخ مثبت نداده بوديم و اما اين بار رئيسجمهور ايران شايد بر اساس اصل «نرمش قهرمانانه» مورد تأكيد رهبر معظم انقلاب به اين نتيجه رسيد كه پله بعدي اين نرمش، قهرماني ملت ايران خواهد بود.
اما طرف مقابل چطور رفتار كرد؟ آيا امريكا قبل از برقراري اين تماس تلفني همچنان بر تمامي رفتارهاي خصمانه خود تأكيد داشت و همچنان با استراتژي «فشار و مذاكره» روي به سمت ايران گرداند؟ قطعاً اگر اينطور بود، رئيسجمهور ايران حاضر به مذاكره با اوباما نميشد. آنچه باعث موافقت آقاي روحاني براي مذاكره با اوباما شد، عقبنشيني امريكا و رئيسجمهور ايالات متحده از برخي مواضع تند سابق خود بود. اوباما برخلاف مشي سابق دولت امريكا كه اسلحه را به روي ملت ايران ميكشيد و ميگفت يا مذاكره كنيد يا شليك ميكنيم، حاضر شد طوري موضعگيري كند كه حتي ميتوان از آن به بالا بردن دستها به نشانه تسليم تعبير كرد. امريكا از برخي مواضع سابق خود به صراحت كوتاه آمد، اوباما بر حق استفاده صلحآميز ملت ايران از انرژي هستهاي اعتراف كرد و اين چيزي بود كه در يك دهه گذشته خصوصاً در زمان جورج بوش خلاف آن گفته ميشد و هرگونه حق ايران براي استفاده از انرژي هستهاي را مردود ميدانستند و حتي در ميان افكار عمومي جا انداخته بودند كه ايران با اين همه منابع انرژي نفت و گاز چه نيازي به انرژي هستهاي دارد؟! اما سرانجام در سال 2013 پس از يك دهه مقاومت اسلامي ايرانيان مجبور به عقبنشيني از موضع سابق خود و زانو زدن در برابر اراده ملت ايران شدند و همانطور كه گفته شد، نشست وزير خارجه امريكا و ساير كشورهاي موسوم به 1+5 با ايران نيز حاكي از اين واقعيت است.
2ـ امريكا پيش از اين براي هرگونه مذاكره با ايران، التماسهاي خود را آغشته به لحني تهديدآميز ميكرد و پيششرطهايي ميگذاشت تا ژست و هيمنه ابرقدرتي آن در دنيا و در ميان افكار عمومي فرو نپاشد؛ پيششرطهايي از جمله تعليق كامل فناوري هستهاي داخل ايران و به رسميت شناختن رژيمصهيونيستي به عنوان دولت اسرائيل و دست برداشتن از كمك به گروههاي مقاومت منطقه از جمله حزبالله لبنان و گروههاي مقاومت در فلسطين، اما در سفر اخير رئيسجمهور ايران به نيويورك، دولت امريكا نه تنها پيششرطي براي مذاكره با ايران نگذاشت و با سياست چماق و هويج جلوي ايران ژستي نگرفت بلكه لحني را در رفتار و بيان خود داشت كه ناشي از اين اعتراف ضمني و تلويحي بود كه «هر چه شما بگوييد، بياييد در شرايط احترام متقابل كه مورد تأكيد شماست، مذاكره كنيم زيرا ما بدون همكاري شما قادر به حل مسائل نخواهيم بود.» اين نكتهاي است كه تا حدودي از محتواي مذاكرات تلفني ميان اوباما و روحاني هم ميتوان دريافت، بنابراين با توجه به اين اشاره و استدلال هم ميتوان دريافت كه دولت امريكا برخلاف مشي گذشته خود مجبور به عدول از مواضع و زانو زدن مقابل مقاومت اسلامي ايرانيان و تسليم در برابر اراده ملت ايران شد، آن هم در شرايطي كه جمهوري اسلامي ايران و نماينده و مقامات ما در نيويورك ذرهاي از مواضع سابق خود عدول نكردند.
حداقل سود و برد از يك مذاكره تلفنيگرچه پيش از اين، امريكا با تاكتيك «مذاكره براي مذاكره» در پي آن بود كه به جهانيان اعلام كند «الگوي مقاومت يعني ايران اسلامي هم در انتهاي كار مجبور به مذاكره با امريكا شد» اما با توجه به توضيحاتي كه داده شد، اكنون ما هستيم كه بايد به جهانيان اعلام كنيم امريكا كه الگوي استكبار و زورگويي و سلطه است و با قلدري بينالمللي همه را مجبور به همپيماني با خود ميكند، در برابر مقاومت ملت ايران چارهاي غير از زانو زدن و تسليم شدن پيدا نكرد؛ حرفي كه بر اساس واقعيات ميتوان آن را اثبات كرد، بنابراين در چنين شرايطي كه رسانههاي بيگانه در پي قلب واقعيت و القاي شكست ايران در برابر امريكا هستند، وظيفه رسانههاي داخلي اين است كه حرف رسانههاي بيگانه را در قالب نقد تكرار نكنند و لااقل منتظر آينده باشيم تا نتيجه اين عمل بيشتر معلوم شود. قطعاً تا اين مرحله از كار كه تنها چند دقيقه مذاكره ميان رؤساي جمهور ايران و امريكا رخ داده، اتفاقي نبوده كه بتوان از آن به عنوان شكست ايران اسلامي ياد كرد و يقيناً اگر سير اين مسائل در مسير «نرمش قهرمانانه» دنبال شود، براي ما پيروزي كامل را به همراه خواهد آورد و اگر هم خلاف آن در دستور كار قرار بگيرد، آن وقت است كه بايد ملت از منافع ملي دفاع كند، آن هم در زماني كه افكار عمومي ايران و جهان درمييابد كه امريكا در رفتار و بيان خود صداقت ندارد و با آنكه در شرايط احترام متقابل مذاكره با ايران آغاز شد اما امريكا نميتواند فارغ از خوي استكباري و سلطهگري خود نظر دهد و عمل كند كه اين اثبات حقانيت ايران و دورويي امريكا در بعد داخلي و خارجي حداقل قهرماني و برد جمهوري اسلامي ايران بعد از مذاكره تلفني آقاي روحاني و اوباما خواهد بود.