عبدالكريم علوي | شرح زندگي حسن روحاني هفتمين رئيسجمهور ايران، مثل يك كتاب ساده و يك نقش با حروف يك قد و رسمالخط معمولي نيست. روحاني را با عكسهاي تاريخياش ميتوان به ياد آورد. از زندان شاه و منبرهاي به قول خودش پرشور و انقلابي عكس خاصي ندارد و بيشتر اوقات در حال فرار از دست مأموران بوده است تا مقابل دوربين عكس يادگاري اما آن عكس معروف نماز پشت سر امام در نوفل لوشاتو سرآغاز خوبي براي يادآوري او در تاريخ انقلاب است. پس از آن در جنگ بود و عكسهايش شبيه همان عكسهاي معروف رزمندگان است. روحاني در مجلس هم بود و در جلسه دفاع از وزيرانش خود را فرزند مجلس خواند. وقتي روحاني به شوراي عالي امنيت ملي رفت و مذاكرهكننده هستهاي شد، شرايط براي او نسبت به گذشتهاش كمي فرق كرد زيرا مذاكراتي كه او دنبال كرد با زيادهخواهيهاي طرفهاي غربي مذاكره به جايي رسيد تا آنجا كه رهبر انقلاب شخصاً وارد قضيه شدند و اعلام كردند همه عقبنشينيهاي ايران در مسئله هستهاي بايد در همين دولتي كه عقبنشيني كرده است جبران شود. از آن پس روحاني به مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام رفت؛ جايي كه به نسبت ديگر مسئوليتهايش ميتوان آن را كنج عافيتي براي او دانست. روحاني در اين كنج بود تا به گنج انتخابات رسيد. انتخابات گنج نظام جمهوري اسلامي ايران است كه هر سال با برگزاري نوعي از آن خود را در منظر افكار عمومي جهان ثروتمندتر از گذشته ميكند. كتاب زندگي روحاني دفاتر فراواني دارد اما چهار دفتر است كه از آن نميتوان گذشت و بايد آنها را خواند تا دريافت كه شيخ حسن روحاني يك نيروي قديمي نظام جمهوري اسلامي ايران بوده است و انشاءالله خواهد ماند.
دفتر اول رنج و طلبگي و افتخار به انقلاب و جنگ دفتر اول زندگي حسن روحاني، داستان پرورش وي در دامان رنج و تلاش و طلبگي در محضر اساتيد بزرگ حوزه است. اين متولد 1327 سرخه سمنان به گذشتهاش افتخار ميكند، به قاليبافي و كشاورزي در تابستانها براي خرج تحصيل و به آنچه در محضر علماي دين آموخته است: «از 11سالگي از طرف پدر موظف شدم كه با كار در دوره تابستان مخارج تحصيلم را با كشاورزي و قاليبافي تأمين كنم. آن روز كمي براي من سخت بود اما خيلي زود فهميدم كه روي پاي خود ايستادن چقدر لذتبخش است. مادرم هميشه صبور و مهربان و فداكار مثل همه مادرها بود و آن روزي كه برادرم در زندان، من فراري و پدرم تحت تعقيب بود، او به تنهايي خانه و فرزندان را با صبوري اداره كرد. تحصيلات حوزويام در حوزه علميه قم به مدت 10سال بود. از اساتيد بزرگي در سطح همچون آيتالله سلطاني، آيتالله فاضللنكراني، شهيد دكتر بهشتي و شهيد مطهري بهرههاي فراوان بردم و در درس خارج از اساتيد بنامي چون آيتالله سيدمحمد محققداماد، آيتالله گلپايگاني و آيتالله حائرييزدي درسها و فن اجتهاد را آموختم.»
روحاني به تعبيري يك انقلابي قديمي است و در يك كلام به تعبير رهبري، «فردي آزموده شده، قديمي و با خدمات فراوان در انقلاب اسلامي» است. او نيز در معرفي خود از قديم آغاز ميكند:«در نهضت اسلامي از سال 41 راهبري امام و يارانش را به جان خريدم و همواره به عنوان يك سرباز در نهضت اسلامي ايستادم، سخنرانيها، منبرهاي پرشور و انقلابي، بازداشتها، تحت تعقيب قرار گرفتنها و ممنوعالمنبر شدنها چقدر زيبا بود. انقلاب شكوهمند اسلامي پيروز شد و پس از آن همواره افتخار آن را دارم كه مسئوليتهايي را به عهده داشتهام.»
در اين دفتر نبايد از افتخار روحاني به الطاف امام و رهبر انقلاب نسبت به خويش غفلت كنيم كه به تعبير خود روحاني سرمايهاي گرانسنگ براي او بوده است:
«هر وقت خواستم با امام ملاقات كنم، لطف امام شامل حال من بود و همان هفته يا هفته بعد توانستم او را زيارت كنم و در طول رهبري رهبر معظم انقلاب، هميشه نماينده ايشان بودم و هم اكنون نيز نماينده ايشان در مهمترين نهاد سري كشور يعني شوراي عالي امنيت ملي هستم. خوب ميدانم نزديكي با رهبري، آشنايي طولاني و ارادت 45 ساله از سال 1347 تا امروز سرمايه بزرگي است براي من و آن كس كه بايد اداره كشور را به عهده گيرد و اين گونه روابط نزديك ميتواند براي حل معضلات كشور به او كمك كند.»
و بالاخره آخرين افتخار روحاني، دفاع مقدس است: «در دوران دفاع مقدس مسئوليتهاي سنگيني را بر دوش داشتم، گرچه افتخار دفاع مقدس از آن شهيدان، جانبازان، آزادگان و خانواده آنهاست اما من هم به عنوان يك سرباز سهمي داشتم؛ رئيس ستاد قرارگاه خاتم الانبياء و فرماندهي پدافند هوايي با حكم حضرت آيتالله خامنهاي و همچنين رئيس ستاد پشتيباني جنگ. در ستاد پدافند درسها آموختم، آموختم كه با تخصص و همكاري با متخصصين چگونه ميتوان تحول بزرگي را در يك بخش پيچيده فني به وجود آورد. ياد شهيد بابايي و شهيد ستاري گرامي باد كه بار سنگين پدافند بر دوش آنها بود. اين دنبال تخصص بودن و همكاري و تلاش بود كه در عمليات والفجر 8 در سال 1364 قادر شديم 73 فروند هواپيماي عراقي را سرنگون كنيم كه دنيا را به اعجاب و تعجب وا داشت.»
دفتر دوم سخنراني تاريخي در مجلس ختم مصطفي و اطلاق عنوان «امام» به معمار انقلابدفتر دوم كه در ميان سياسيون به آغازي به ياد ماندني براي زندگي سياسي حسن روحاني معروف شده، سخنراني او در هشتم آبان 56 در مجلس ختم مصطفي خميني در مسجد ارك تهران است. روحاني كه در آن زمان 29 سال سن داشت از سوي شهيد مطهري براي اين سخنراني انتخاب ميشود و در جواب اينكه به استاد شهيد ميگويد ممنوعالمنبر است، پاسخ ميشنود كه «چه بهتر!»
خود وي در خاطرهاي از آن روز ميگويد:« مرحوم مطهري به من زنگ زد و گفت ما ميخواهيم دو مجلس مهم برقرار كنيم، يكي در تهران و ديگري در قم، شما يكي از اين دو شهر را انتخاب كنيد و به منبر برويد. من جواب دادم كه ممنوعالمنبر هستم، او گفت همين خوب است كه شما ممنوعالمنبريد، پس شما تهران را قبول كنيد. همان بعدازظهر به من زنگ زد كه جلسه در مسجد ارك است. . . من مطمئن بودم كه دستگير ميشوم، لذا با مراجعه به يكي از دوستان، مقداري پول گرفتم و گفتم من دارم ميروم و ديگر برنميگردم، شما اين پول را داشته باشيد و اگر حادثهاي پيش آمد، من به فلاني و فلاني سفارش كردهام، وصيتنامهاي هم نوشتم، اگر طوري شدم اين را عمل كنيد. . . مرحوم مطهري جلوي در به عنوان صاحب مجلس ايستاده بود و بازرگان و تمام مليها بودند. . . آقاي فلسفي، خزعلي، بازاريها، بچههاي مؤتلفه و دانشجوها همه حضور داشتند.»
بنابراين امام خميني!
از نكات تاريخي اين سخنراني اطلاق عنوان «امام» در يك سخنراني رسمي به معمار كبير انقلاب براي اولين بار بود. «وقتي به مسجد ميآمدم در ذهنم بود كه لقب امام را براي رهبر انقلاب پيشنهاد كنم. ]در ذهنم بود كه[ آيا اين را بگويم مورد پذيرش قرار ميگيرد يا خير؟ دوم آنكه كلام امام در جامعه خيلي واژه مقدسي بود و معمولاً مردم اين واژه را براي ائمه معصومين و امامان(ع) اطلاق ميكردند؛ اگر ما اين را بگوييم، براي مردم عجيب و غريب نيست؟ ! نميگويند ميخواهند يك امام سيزدهم درست كنند، من همين طور مردد بودم تا اينكه در كنار مسجد تصميم گرفتم كه بگويم.»
(البته مطابق تحقيقي كه در سايت جماران منتشر شده، اطلاق عنوان امام به رهبر كبير انقلاب در اشعار و نامههايي سابقه داشته اما گويا مصطلح شدن اين عنوان از آن سخنراني معروف آغاز شده است، مثلاً در سند ساواك به تاريخ 13 خرداد 42 گزارشگر ساواك در توصيف مراسمي كه براي استقبال از امام پس از آزادي از زندان برپا شد، آورده است:« خميني را مثل امام وارد كردند» يا در سال 44 نعمتالله ميرزازاده (م. آذرم) قصيدهاي در 48 بيت با عنوان « به نام تو سوگند» در وصف امام سرود كه در بيت نهم آن آمده است:«اي ز وطن دوراي امام خميني/اي تو علي را يگانه پور همانند» و بالاخره عبارت معروف آيتالله محمدباقر صدر كه « ذبوا في الامام خميني كما ذاب في الاسلام، در امام خميني ذوب شويد، همچنانكه او در اسلام ذوب شده است.» اما در هر حال مطلق شدن عنوان امام براي امام خميني از همان مجلس معروف ختم و سخنراني دكتر روحاني بود.)
روحاني در اين سخنراني با تشبيه امام خميني به حضرت ابراهيم و ذكر آياتي از قرآن عنوان امام را براي آيتاللهالعظمي خميني بهكار برد:«قلنا يا ناركوني برداً و سلاماً علي ابراهيم. دشمن، غافل از ياري و تأييد حق است. اگر آتشي در اينجا در زندان و حصر، اگر آتشي در بورساي تركيه و اگر آتشي در عراق برافروختند، ما ابراهيم زمان را حفاظت ميكنيم. ابراهيم عزيز! هر توطئه و كيدي كه براي تو طراحي كردند، ما تو را كمك كرديم و آنها را شكستخورده و خسرانزده ساختيم. ابراهيم! تو را در كنار رسول و پيامبري ديگر به سرزمين مبارك رسانديم. اي خميني عزيز (صلوات حضار) تو و فرزند فرزانه و مصطفاي عزيزت را به سرزمين مبارك، «الي الارض التي با ركنا فيها للعالمين»، كنار حرم مولايت اميرالمؤمنين(ع) رسانديم. بگذار موجي در حوزه كهنسال نجف، ايجاد شود. بگذار دشمنان بزرگ اين حوزه، با عظمت علمي تو آشنا شوند. دشمن خواست تا تو در درياي نجف غرق شوي. نميدانست تو كشتي نجاتبخش و سفينـهالنجاه خواهي شد. بگذار جهانيان بيشتر و بهتر ترا بشناسند،اي ابراهيم زمان!
اي ابراهيم عزيز! همه امتحانات سخت و بزرگ براي تو پيش آمد. اما آخرين امتحان را هم بايد بگذراني كه «ان هذا لهوالبلاء المبين» آن زمان آزمايش بزرگ و آشكار مربوط به اسماعيل عزيزت ميباشد. آنگاه كه همه امتحانات و آزمايشات را با موفقيت پشت سر گذاشتي، «و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمّهن قال اني جاعلك لِلناس اماما» آنگاه تو به مقام والاي امامت ميرسي. امامت مقامي است كه آخرين امتحان آن، امتحان فرزند است. ابراهيم! اكنون كه اين امتحان را هم با موفقيت گذراندي پس «اني جاعلك للناس اماماً» و لذا من يك لقب براي مرجع بزرگ و رهبر عظيمالشأن، آن ابراهيم زمان، ميپسندم و آن لقب امام است، بنابراين «امام خميني» (صلوات حضار). ميدانيد در شهادت و مرگ اين عزيز چه موجي در داخل و خارج كشور ايجاد شد؟! در طول هفته گذشته از امريكا، اروپا و آسيا صدها تلگرام تسليت مخابره شد، اما از ايران فقط سه تلگرام به محضرشان رسيد! (گريه شديد حضار). چرا؟ ايراني كه مردم آن همه عقيده و ارادت به امامت، به علي بن موسي الرضا ثامن الحجج عليهالسلام دارند و امام هشتم فخر و افتخار همه ايرانيهاست، جشن ميلاد و چراغاني آن حضرت را برهم زدند و پرچم سياه برافراشتند. (گريه شديد حضار). سراسر كشور را ماتم و عزا فراگرفته است. چرا از ايران فقط سه تلگرام مخابره شده است؟اي مرجع عزيز و بزرگ! اگر از ايران تلگرامي به دست تو نرسيده، اين همه گريه و فرياد و ناله مردم را بشنو و ببين. (گريه شديد حضار). مردم به تو و راه تو و نهضت تو عشق ميورزند.
اينكه از ايران فقط سه تلگرام به ايشان رسيده حكايت از يكي از اين چند امر دارد: يا آنقدر اختناق است كه كسي جرئت نميكند به مرجع بزرگش تلگرام تسليتي مخابره كند يا شركت مخابرات برخلاف همه قوانين و مقررات تلگرام مردم را نميپذيرد يا تلگرامها را ميگيرند ولي مخابره نميكنند. هر خبر بياهميتي بايد در سطح مملكت پخش شود اما خبر شهادت و رحلت عزيز ما (گريه شديد حضار) فقط يكبار در روزنامه، آن هم به عنوان اعلان مجلس ختم درج ميشود، حتي اعلان ختم را پس از يك نوبت ديگر چاپ نكردند! چرا؟ چرا اين همه اختناق و سانسور و چرا اين همه خفقان؟ دليل اين سانسور و اختناق ترس هيئت حاكمه از قدرت روحانيت، از قدرت مرجعيت و بالاخره ترس از هيجان و غليان احساسات مردم است.»
در گزارشي كه ساواك از اين سخنراني داده اهميت آن و اهميت بر عهده گرفتن اين سخنراني از سوي دكتر حسن روحاني مشخص ميشود:«. . . آنگاه ]حسن روحاني[ واقعه مرگ مصطفي را با مصائبي كه به حضرت ابراهيم وارد آمد، تشبيه كرد و گفت اي آيتالله بزرگ و مرجع شيعه جهاني، اي ابراهيم زمان، اي امام خميني تو را در آتش فرعون ايران انداختند، خدانگهداري نمود و سپس تو را در آتش تركيه انداختند، نجات يافتي و آنگاه تو را در آتش بغداد انداختند و در آنجا هم خداوند بزرگ ترا نگه داشت.»
دفتر سوم اتصال روحاني به سرنوشت انقلاب در 23 تير 78دفتر سوم زندگي حسن روحاني بيترديد سخنراني وي در 23 تيرماه 78 پنج روز پس از شروع فتنه 18 تير است. برخي از تحليلگران حضور روحاني در اين سخنراني را مبين شخصيت وي و اتصال او به سرنوشت انقلاب ميدانند زيرا حتي برخي شخصيتهاي معروف اصولگرا نيز به بهانه اينكه «معلوم نيست چه ميشود!» از پذيرش سخنراني در اين روز مهم سر باز زدند.
اما اين حسن روحاني بود كه اين وظيفه خطير را پذيرفت و حتي پيش از آن در جلسات شوراي عالي امنيت ملي با جانبداري از وظايف سپاه در اينباره مقابل وزير كشور وقت ايستاد. سرلشكر رحيم صفوي از اين واقعه خاطرهاي دارد: «در روزهاي نخست فتنه 78 وزير كشور اجازه نميداد كه سپاه و بسيج وارد عمل شده و آشوبي كه تهران را به آتش كشيده بود را آرام كنند. ميگفت فقط نيروي انتظامي و اين در حالي بود كه نيروي انتظامي ميگفت كه ما ديگر نميتوانيم ادامه بدهيم. من در آن قضيه برخورد جدي با وزير كشور وقت داشتم. در دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي كه دبير آن آقاي دكتر حسن روحاني بود، يك برخورد لفظي بين ما (من و وزير كشور) پيش آمد و آقاي روحاني به نفع سپاه رأي داد و گفت: «سپاه بايد بيايد، براي دفع فتنه تهران». بعد كه موضوع گزارش شد و حضرت آقا هم اجازه دادند، با ورود بسيج و سپاه، در چند ساعت اين فتنه تمام شد. عناصري كه ما آن زمان دستگير كرديم، گفتند كه از سوي مسئولان برخي وزارتخانهها حمايت ميشدند.»
سرانجام دكتر حسن روحاني در 23 تير 78 در دانشگاه تهران مقابل جمعيت ميايستد و با دفاع سرسخت از ولايت از دانشجويان ميخواهد حساب خود را از دشمنان جدا كنند «مردم ما به خوبي ميدانند مسئله ولايت به عنوان مظهر وحدت ملي جامعه است. مسئله ولايت مظهر اقتدار ملي ماست. اهانت به مقام ولايت، اهانت به ملت است، اهانت به ايران است. اهانت به اسلام است...»
فرازهايي از آن سخنراني، تبيينكننده پيوند عميق شخصيت دكتر روحاني با سرنوشت انقلاب و نظام جمهوري اسلامي است.
«مردم قهرمان، بزرگوار و شريف تهران در چند روز گذشته، مواجه با سه حادثه تلخ بودهاند. حادثه اول، حادثه كوي دانشگاه و هتك حرمت به مقام دانشجو بود، اين حركت غيرقانوني و خلاف اصول اخلاقي و ديني يعني حمله به كوي دانشگاه از طرف مقام معظم رهبري، رياست محترم جمهور، مسئولان نظام و مردم قهرمان و عزيز كشورمان به ويژه مردم تهران و دانشجويان عزيز قاطعانه محكوم شد و شوراي عالي امنيت ملي مسئول شد تا اين حادثه را ريشهيابي كند و در قدمهاي اوليه اين بررسي، مقصران اين حادثه را شناسايي و به دست عدالت بسپارد و تلاش نمايد تا دانشجويان زنداني و دستگير شده را آزاد نمايد و به سرعت به جبران خسارتهاي وارده در كوي دانشگاه بپردازد. بيترديد دانشجويان عزيز، بزرگوار و انديشمند ما به عنوان آيندهسازان كشور و مديران آينده كه ركن مهم در پيروزي انقلاب و نقش مهم در حفاظت و تداوم انقلاب داشتهاند، همواره مورد احترام همه مسئولان نظام، ملت قهرمان و عزيز ايران بودهاند، هستند و خواهند بود.
اما دركنار اين حادثه، دو حادثه تلخ ديگر به وقوع پيوست، دشمنان به كمين نشسته، دشمنان فرصتطلب كه نه ربطي به دانشگاه دارند و نه ارتباطي به دانشجويان عزيز دارند، در كنار حركت دانشجويي، ميخواستند سوءاستفاده كنند و متأسفانه موفق به سوءاستفاده هم شدند. افراد شرور، افراد وابسته به گروهكهاي سياسي ورشكسته و منزوي در جامعه ما، مزدوران و وابستگان به قدرتهاي خارجي از اين فرصت خواستند سوءاستفاده كنند، البته اين گروهكها ماهها در انتظار يك فرصت مناسب بودند و فكر كردند اين مقطع فرصت مناسبي براي اهداف شوم و پليد آنهاست. يك حادثه تلخي كه با حركت اين عناصر فاسد رخ داد، حرمتشكني بود.
شما ميدانيد دشمن براي اينكه در مردم ايجاد يأس كند و در مردم ايجاد ترديد نمايد و براي آينده زمينهسازي كند، سنگ زيرين بناي انقلاب را مورد تهاجم قرار داد و با شكستن حرمت و تقدس ارزشهاي انقلابي، اركان نظام و به ويژه ركن ركين انقلاب يعني حريم مقدس ولايت خواست راه را براي توطئههاي بعدي آماده نمايد. دشمنان خارجي و داخلي ما بايد بدانند ملت ما هوشيار و در صحنه است. مسئله ولايت مسئله فرد نيست، مسئله شخص نيست، ولايت در كشور ما مظهر اسلاميت نظام و استقلال كشور است. مردم ما خوب ميفهمند و درك ميكنند دشمن از اسلاميت نظام و استقلال كشور عصباني است. (تكبير حضار)
دشمنان داخلي و خارجي ميدانند آن سد نيرومندي كه در طول 20 سال گذشته در برابر همه توطئهها ايستاد و مقاومت كرد اسلام بود. آن عاملي كه بين ملت عزيز و بزرگوار ايران با بيش از يك ميليارد مسلمان جهان پيوند ناگسستني ايجاد كرد، اسلاميت نظام است. مردم ما به خوبي ميدانند آن قدرتي كه توانست در دفاع هشت ساله در برابر همه قدرتهاي استكباري و حاميان آنها بايستد و مقاومت كند و پيروز شود اسلام و اسلاميت نظام بود. آن عاملي كه امروز ملت ما را متحد كرده است و پيوند ناگسستني در ملت ما ايجاد كرده است، اسلام است و مظهر اين اسلاميت، رهبري و مقام ولايت است. (تكبير حضار)
مردم ما به خوبي ميدانند مسئله ولايت به عنوان مظهر وحدت ملي جامعه است. مسئله ولايت مظهر اقتدار ملي ماست. اهانت به مقام ولايت، اهانت به ملت است. اهانت به ايران است. اهانت به اسلام است. اهانت به مسلمانان است. اهانت به همه آزادگاني است كه قلبشان براي ايران به عنوان امالقراي جهان اسلام ميتپد، بنابراين اين حرمتشكني نه براي مردم ما و نه براي عاشقان انقلاب در سراسر جهان قابل تحمل نيست. گرچه آنهايي كه به اين عمل زشت دست زدهاند، تعدادشان بسيار اندك است اما در عين حال لبخند و تشويق استكبار جهاني و اميدهاي نابخردانهاي كه در آنها ايجاد كرد نشان ميدهد كه قدرتهاي استكباري توسط مزدورانشان سنگ زيرين اين بنا مورد هدف قرار دادهاند.
ولايت، مهمترين ركن حكومت و نظام ما در قانون اساسي كشور ماست. اهانت به اين ركن، اهانت به قانون اساسي است. اهانت به قانونگرايي است و اهانت به همه ارزشهاي انقلابي است. من در اين حادثه چند روزه چيزي كه ميديدم در ميان اين مردم باوفا، مردم مخلص، مردم انقلابي. [اين بود كه] مردم در اين چند روز، صبر 25 ساله مولاي متقيان علي (ع) را به نمايش گذاشتند كه فرمود «صبرت و فيالعين غذيو فيالحلق شجي» استخوان در گلو و خار در چشم اين چند روزه تحمل كردند. اين صبر انقلابي، اين تحمل توأم با «كظمغيظ» اين حفظ نظم و آرامش، اين هوشياري، آماده بودن اما منتظر دستور ماندن و دست روي دست گذاشتن نكته بسيار جالبي بود. اگر منع مسئولان نبود مردم ما، جوانان مسلمان، غيور و انقلابي ما با اين عناصر اوباش به شديدترين وجه برخورد ميكردند و آنها را به سزاي اعمالشان ميرساندند. (تكبير حضار)
اين متانت، صبر و اين آماده بودن و گوش به فرمان بودن تمرين نويني بود كه مردم ما از زندگي مولاي متقيان حضرت علي(ع) سرمشق گرفته بودند و به نمايش گذاشتند. ما همچنان بايد آمادگي و هوشياري توأم با صبر و متانت خودمان را حفظ كنيم. مطمئن باشيد دولت و ارگانهاي امنيتي كاملاً بر كشور مسلط هستند و اين گروهكها و اين چند صد نفر اوباش چيزي نيستند كه بخواهند براي ملت ما و براي مردم عزيز و قهرمان تهران، نگراني بهوجود آورند. (تكبير حضار)
حادثه تلخ سوم، حمله به اموال عمومي، ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم، برهم زدن آرامش و امنيت، سلب آسايش از مردم، آزار مردم و حتي دستبرد به اموال شخصي و اهانت و تعدي به مردم بود.
در كدام كشور جهان، حركتهاي آشوبطلبانه اين چنين تحمل ميشود؟ اينها خيلي پستتر و حقيرتر از آن هستند كه بخواهيم نسبت به آنها تعبير حركت براندازي را مطرح كنيم. در كجاي دنيا و در كدام كشور و توسط كدام دولت، آشوب، تخريب و بر هم زدن نظم جامعه، تحمل ميشود؟ مگر دولت مقتدر جمهوري اسلامي ايران و مسئولان امنيتي نظام، اين گونه حوادث را تحمل خواهند كرد. اين صبر و متانت، در يكي دو روزه براي اين بود كه ماهيت اين چند صد نفر اوباش به خوبي براي مردم ما روشن شود و همه به خوبي بدانند اينها چه كساني هستند و داراي چه ماهيتي هستند.
من در همين جا لازم ميدانم از دانشجويان عزيز بيدار، هوشيار و قهرمان تشكر و قدرداني كنم كه با هوشياري و با ديد نافذشان تا متوجه شدند كه اين عناصر مفسد و معاند در كنار آنها قرار گرفتهاند، بلافاصله اعلام بيزاري و برائت كردند و خودشان را كنار كشيدند. اين نشان هوشياري و بيداري دانشجويان انقلابي و مسلمان و قهرمان ما است. افرادي كه اتوبوس و اموال عمومي را آتش ميزنند، آنها كه ماشين بينالمال را آتش ميزنند و حتي اتومبيل شخصي افراد را از بين ميبرند، اينها چه عناصري هستند و داراي چه ماهيتي ميباشند؟ بيترديد اين افراد دشمن مردم ايران و ارزشهاي اين مرز و بوم هستند، اين اوباش حتي به مساجد هم تعرض كردند. ادامه اين وضع براي نظام ما، كشور ما و ملت ما قابل تحمل نخواهد بود. ديروز نسبت به اين عناصر دستور قاطع داده شد، ديروز غروب دستور قاطع صادر شد تا هرگونه حركت اين عناصر فرصتطلب، هر كجا كه باشد با شدت و با قاطعيت برخورد شود و سركوب شوند. (تكبير حضار) مردم ما شاهد خواهند بود كه از امروز نيروي انتظامي، نيروي قهرمان بسيج حاضر در صحنه، با اين عناصر فرصتطلب و آشوبگر- اگر جرئت ادامه حركت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند كرد. (تكبير حضار)
دشمنان خارجي، آنها كه در اين چند روز كف زدند و همچنين اين عناصر پست و مزدور، بدانند اسلام در اين كشور زنده است و زنده خواهد ماند. مردم عزيز و بزرگوار تهران و ايران زندهاند و در صحنهاند و با همان شور و هيجان سالهاي 57- 58 در صحنه حضور دارند و پاسخ دندانشكن به آنها خواهند داد. نيروهاي امنيتي قدرتمند ما اعم از نيروي انتظامي، بسيج و ساير قوا و پرسنل بيدار وزارت اطلاعات در صحنه مقتدرانه خواهند بود. خوشبختانه اكثر اين عناصر در ظرف ديروز و ديشب دستگير شدهاند. همه اين افراد مورد بازجويي قرار خواهند گرفت. در ميان اين افرادي كه دستگير شدهاند افراد شرور، جنايتكار و سابقهدار، وابسته به گروهكهاي معاند و ورشكسته، افرادي كه به نوعي از سوي دستهاي مشكوك تطميع شده بودند همه اينها ديده ميشوند كه در فرصت مناسب ماهيت اين افراد به مردم معرفي خواهد شد. بيترديد آنهايي كه به آشوب و تخريب اموال عمومي و تعرض به نظام در اين چند روز مشغول بودهاند، در دادگاههاي صالحه ما محاكمه خواهند شد و طبق قوانين و مقررات به مجازات خواهند رسيد. (تكبير حضار)
من فكر ميكنم ريشه حركتهاي اين يكي، دو روز اخير به تحليل غلط دشمنان انقلاب و مزدورانشان از نظام جمهوري اسلامي و تحليل نادرست نسبت به هوشياري و آمادگي ملت بزرگوار و حاضر در صحنه ايران برميگردد. اولاً آنچه راديوهاي خارجي براي آتش زدن چند اتوبوس براي حمله به چند باجه و كيوسك تلفن، كف زدند و براي عربدهكشي چند نفر شرور اميد بستهاند. بايد بدانند نظام ما و انقلاب ما يك انقلاب مردمي است، ريشه در اعماق جان مردم دارد. مردم خود اين انقلاب را به پيروزي رساندهاند. مردم خود اين انقلاب را در برابر انواع توطئهها حفظ كردهاند. مردم ما بدون كمك ديگران در هشت سال دفاع مقدس در برابر متجاوزان، از تماميت ارضي و شرف ملي خود دفاع كردند. مردم ما با خون با رهبري انقلاب و نظام عزيز اسلامي خود پيمان بستهاند. (تكبير حضار) دشمنان خارجي ما تجربياتي كه دارند نسبت به كشورهايي است كه نظام آنها به قدرت خارجي وابسته است و ريشه در اعماق دلهاي مردم ندارد و داراي نظام مردمي نيستند و با بادي ميلرزند. آنها تجربه را ميخواهند نسبت به انقلاب شكوهمند و عزيز اسلامي ايران و مردم مقتدر و هوشيار و بيدار ما پياده كنند. مگر اين انقلاب تعلق به قشر خاصي دارد و از آن گروه خاصي است؟ اين انقلاب به 60 ميليون نفر مردم ايران تعلق دارد كه با جان و دل براي اين انقلاب فداكاري كردهاند و فداكاري خواهند كرد.»
دفتر چهارم رئيسجمهوري كه خود نيز غافلگير شددفتر چهارم زندگي روحاني در چنين زماني كه او به بالاترين عنوان رياست در مناصب اجرايي جمهوري اسلامي ايران رسيده است، چيزي جز همين موفقيت و مسئوليت نيست. روحاني چگونه رئيسجمهور شد و چرا مردم او را برگزيدند؟ شايد از نگاه برخي رئيسجمهور شدن او نيز مثل ادوار ديگر زندگياش با فراز و فرودهاي زيادي همراه بوده باشد اما برخي ديگر انتخاب روحاني به رياست جمهوري را ساده و روان توصيف ميكنند. قطعاً منظور اين گروه نميتواند ناظر بر «غيرمنتظره بودن» رياست روحاني كه خود نيز در سخنرانيهاي پس از تنفيذ و تحليفش فراوان به آن اشاره كرده است، باشد زيرا غيرمنتظره بودن كمتر ساده و روان پيش ميآيد بلكه شايد پيروزي روحاني در انتخاباتي كه امنترين انتخابات پس از انقلاب نام گرفت و رضايت نسبي همه گروهها و جريانهاي سياسي از اين انتخاب و آرامش تلقينياي كه در روزهاي پس از انتخابات در فضاي اقتصادي و سياسي و البته اجتماعي شاهد آن هستيم، نام ساده و روان را براي آن برگزيده باشد.
در نخستين روزهاي حضور روحاني در رقابتهاي انتخابات، ابتدا خود او گفت كه اگر هاشميرفسنجاني به رقابت بيايد، كنار خواهد رفت اما هاشمي كه آمد، شنيده شد روحاني ناراضي به نظر ميرسد زيرا انتظار او از هاشمي حمايت بوده است و نه رقابت! اما روحاني كنار نرفت و گفته شد كه خود هاشمي از او خواسته است تا فعلاً بماند! همين اتفاقات و همراهي ديرينه روحاني با هاشمي و نيز ياد كردن زياد از او در سخنرانيها بود كه برخيها به روحاني لقب «سايه هاشمي» را دادند. با اين حال آناني كه روحاني را از نزديك ميشناسند، درباره او ميگويند كه از استقلال شخصيتي نسبي برخوردار است و نميتوان او را دربست زير سايه هاشمي يا تحت امر او قلمداد كرد. اين واقعيت در افزايش رضايت گروههاي سياسي از انتخاب روحاني و نيز در رضايت عمومي از او مؤثر بود زيرا مردم رئيسجمهور شجاع و مستقل را ميپسندند نه كسي كه يك شخص- ولو هاشمي و خانوادهاش - به شكل غيرقابل وصفي از انتخاب او به وجود بيايند! روحاني در همان روزهاي اول پيروزي با چنين چالشي روبهرو شد. هاشمي گويي پيروزي او در انتخابات را يكسره مرهون سياستمداري خودش ميدانست. بيانيه داد و در آغاز آن نوشت: «هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد/ كه در آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند»! ظاهراً منظور هاشمي از جور و جفا اظهارنظرهاي رئيسجمهور سابق در مناظرههاي انتخاباتي سال 88 عليه وي بود و او به همين خاطر در همراهي محسوس با معترضان خياباني كه در
«نامه بدون سلام» تبلور يافت ، ميخواست اين جور و جفا را جبران كند. در آن زمان به تعبير رهبر انقلاب برخي با انتساب دروغ بزرگ تقلب به انتخابات، كشور را تا لبه پرتگاه بردند و خسارتهاي زيادي به جمهوري اسلامي وارد كردند.
به هر حال با رد صلاحيت هاشمي كار براي روحاني در يك موقعيت غيرقابل پيشبيني قرار گرفت. نظرسنجيها روي خوشي به روحاني نشان نداد زيرا او هميشه در زير سايه قاليباف قرار داشت و چون مجموع آراي اصولگرايان در نظرسنجيها اميدواركننده بود، اين انتظار ميرفت كه آنان در سر بزنگاه با اعلام وحدت و كنارهگيري به نفع شخص اول نظرسنجيها عرصه را بر روحاني و كانديداي اصلاحطلبان تنگ و كار را يكسره كنند اما اين كانديداي اصلاحطلبان بود كه كنار كشيد- هرچند اسمي از روحاني و حمايت از او نياورد!- و اين نامزدهاي اصولگرا بودند كه در مناظرهها به رغم ائتلاف قبلي يكديگر را به باد انتقاد گرفتند! و به جز حدادعادل كه در ميان آنان كمترين رأي را در نظرسنجيها داشت، هيچ يك به نفع ديگري كنار نرفت. سونامي سعيد جليلي نيز كه از ابتدا با وجود آنكه يك اصولگرا به حساب ميآمد، در ائتلاف با اصولگرايان نبود، در يك نقطه متوقف شد و محسن رضايي نيز همان كاري را كرد كه هميشه ميكرد. در چنين وضعيتي وقتي رضايي در مناظرهها به كنايه ائتلاف اصولگرايان را خطاب قرار داد كه «ما گمان ميكرديم شما ائتلاف كردهايد اما ظاهراً اختلافهاي اساسي با يكديگر داريد!» دوربين روي صورت روحاني پيچيد تا لبخند او را نشان دهد. اين لبخند پيروزي در انتخابات بود.
اما فراتر از اين تحليل كلاسيك و تا حدودي رمانتيك كه البته سرشار از واقعيتهاست، برخي براي پيروزي روحاني در انتخابات نسخهاي ساده و شفاف مينويسند: «مردم ذاتاً تغيير را ميپسندند به ويژه آنكه دولت قبلي به حق يا ناحق ناكارآمديهايي داشته باشد و به خصوص وقتي كه پاي گراني و تورم در ميان باشد. در اين ميان مظلومنماييهاي رقيب و وعدههاي جديد آن هم از زبان كسي كه مردم وعدهاش را ميشنوند ولي عمل به وعدهاش را هنوز تجربه نكردهاند، فضا را بر نامزدهايي كه به نوع همخواني يا همراهي با دولت حاكم داشته باشد، تنگ ميكند و بنابراين پيروزي روحاني بر عهده مردم است و هيچ كس نه باني آن است و نه مقصر آن.
روحاني از سه يا چهار روز مانده به انتخابات در ذهن خود چيزهاي ديگري را مرور ميكرد زيرا به او خبر دادند كه به شكل غيرمنتظره در نظرسنجيها بالا ميرود. سرانجام جمعه 24 خرداد فرارسيد و روحاني خود نيز مانند بسياري غافلگير شد و اين عدد را به خاطر سپرد و آن را هرگز فراموش نميكند:
«18 ميليون و 613 هزار و 329»