به تازگي اخباري از سيگار و عوارض آن در ايران منتشر شد كه مرا به عنوان يكي از مخاطبان جدي آن شگفتزده كرد. با كمال تأسف چند سالي است كه من سيگار ميكشم. برخلاف اغلب گرفتاران اين بلا كه در سالهاي سربازي و دانشجويي و خلاصه عنفوان جواني به آن نزديك و گرفتارش ميشوند، نگارنده در سنين ميانسالي پايش لغزيد و اين وبا به جانش افتاد. چند شب قبل در يكي از بخشهاي خبري سيما آماري مرتبط با سيگار منتشر شد كه هر شنوندهاي را متأثر ميكرد. شك ندارم اگر روشنگريهايي از اين دست بيشتر باشد، هجوم به سمت اين ماجرا كاهش يافته و نسل نورس ما كمتر خود را در معرض آن قرار خواهد داد. چنانكه يقين دارم اگر خود من پيش از گرفتار شدن به اين بليه چنين چيزهايي را شنيده يا خوانده بودم، در شروع و تداوم آن تجديدنظر ميكردم. كمااينكه همين الان هم پخش همين چند خبر كوتاه از رسانه ملي سخت مرا به فكر فرو برده و لااقل براي نگارش همين يادداشت دست به كارم كرد.
طبق آمار موجود روزانه در ايران 15 ميليارد تومان توسط سيگاريها صرف خريد سيگار ميشود! تصور كنيد چه ميزان مدرسه و دانشگاه و بيمارستان و ورزشگاه با اين پول طي هفته و ماه و سال ميتوان ساخت؟ از سوي ديگر سالانه دهها هزار نفر بر اثر مصرف سيگار دچار بيماريهاي مزمن و صعبالعلاجي ميشوند كه درمان يا كنترل آنها (زيرا بسياري از اين بيماريها درمان ندارد) ميلياردها دلار هزينه روي دست دولت و شركتهاي بيمه و خود بيماران ميگذارد. از اين ميان طبق آمار موجود هر ساله در كشور 70 هزار نفر بر اثر عوارض ناشي از مصرف سيگار فوت ميكنند.
يك بار ديگر آمار فوت سالانه مصرف سيگار را بخوانيد: 70 هزار نفر! يعني بيشتر از روزانه 170 نفر. يعني هر روز يك هواپيماي مسافربري با كل مسافرانش در كشور سقوط كند و همه كشته شوند. اين آمار از تعداد شهداي سالانه ما در جنگ تحميلي بيشتر است، يعني ما به خاطر سيگار بيشتر از جنگي كه در جبههاي به طول صدها كيلومتر با دشمن داشتيم و شبانهروز سرگرم نبرد و عمليات بوديم و برسرمان بمب و آتش ميريختند، تلفات ميدهيم. واقعاً اين آمار ترسناك است و بايد فكري كرد تا لااقل نسل جوان ما از اين طاعون مصون بماند تا سن مصرف سيگار كاهش نيابد. در جهان سه كشور استراليا، ايرلند و ايران داراي بهترين قوانين عليه مصرف سيگار و تبليغ و مبارزه با آنند. اما نظير اغلب موارد ديگر، اينجا هم گويا قانون به خوبي اجرا نميشود كه با كمال تأسف شاهد گستردهتر شدن جامعه آماري سيگاريها هستيم. به گمان اين قلم بايد از نظرات مشاوران و كارشناسان بهداشت جسمي و رواني و جامعهشناسان بهره برد تا پيشگيري از همان سنين طفوليت و نوجواني آغاز شود، تنها از اين راه ميتوان به جامعهاي با آمار حداقلي سيگاريها در آينده اميدوار بود. انشاءالله.