جنگ تحميلي صرفنظر از مشكلات، سختيها و حتي بلايايي كه نصيب ملت ايران كرد، بركات فراواني نيز از خود برجاي گذاشته است. در واقع اين نگاه والاي حضرت امام(ره)، ملت ايران و به خصوص رزمندگان بود كه از تهديد جنگ يك فرصت ساخته و باعث شد تا در دل آتش جنگ، گنجينههاي مادي و معنوي بسياري براي نسل حاضر و حتي آيندگان به يادگار بماند. بيشك توسعه و پيشرفت بسياري از توانمنديهاي حال حاضر كشورمان ريشه در دوران پرافتخار دفاع مقدس دارد و وقتي كه ميبينيم هم اكنون متخصصان كشورمان درصدد تسخير فضا و فرستادن انسان به فضاي ماوراي جو زمين هستند، اين خواسته و اراده از توانمنديهايي ناشي ميشود كه مديون پايمرديهاي شهدايي چون طهراني مقدم، شفيعزاده و... است. از اين رو براي آشنايي با نحوه تأسيس، گسترش و بالندگي يگان پرتوان موشكي به گفتوگو با سردار علي حاجيزاده، فرمانده نيروي هوافضاي سپاه پرداختيم كه از 19 سالگي وارد عرصههاي نبرد شد و تقريباً از همان زمان نيز دوستي و آشنايي خود با شهيد طهراني مقدم را آغاز و تا لحظه شهادت ايشان تداوم بخشيد.
با اينكه ارتش بعث عراق از قدرت موشكي برخوردار بود، چرا نيرويهاي نظامي ما در سالهاي ابتدايي جنگ از اين اماكن بيبهره بودند و اصولاً اولين جرقههاي دستيابي به توان موشكي چگونه زده شد؟
مسئله آتشهاي پشتيباني از كوتاهترين برد تا دور برد آن يعني خمپارهها، توپخانهها و راكتها و موشكها به هر حال در جنگها نقش اساسي دارند، اصلاً بدون آتش، اداره يك ميدان عملياتي و رزم غير ممكن است. خب ما در ابتداي ورودمان به جنگ غير از امكانات محدود ارتش عملا چيزي نداشتيم و شرايطي كه بر ما تحميل شد، اوضاعي بود كه ما به هيچ عنوان آمادگي نداشتيم و در واقع ميشد گفت سپاه در دوران جنگ شكل گرفت و نياز به ايجاد مجموعه موشكي هم شايد از ابتداي جنگ با ورود به خمپاره و تشكيل يگانهاي ادوات و بعد از آن با استفاده از تجهيزات اغتنامي و تشكيل توپخانه آغاز شد.
زماني كه به خمپاره دست يافتيم، احساس كرديم كه براي زدن دشمن بردش كافي نيست. اولين عملياتهاي بزرگ سپاه كه انجام شد و اولين توپهايي كه به دست ما رسيد بعد از يك مدت ديديم كه برد توپخانهها هم كافي نيست. هميشه هم در ذهن شهيد مقدم و شهيد شفيعزاده و همه فرماندهان و مسئولان اين مسئله برايشان مطرح بود كه ما بايد برد آتشهايمان را بيشتر كنيم همانطور كه همه توجه به حجم و كيفيت آنها داشتند، برد آنها هم مطرح بود.
ما اگر به تاريخ قبل از انقلاب نگاه كنيم، ميبينيم كه در دوران رژيم و طاغوت هم موشكهاي زمين به زمين ما نداشتيم و بيشتر تكيه رژيم شاهنشاهي به سيستمهاي هوايي معطوف بود و اصولاً امريكاييها موشكهاي زمين به زمين را در اختيار شاه قرار نداده بودند.
لذا نياز به دستيابي به موشك از همان ابتدا مطرح بود، حتي قبل از اينكه ما موشكهاي ساخت خارجي را داشته باشيم، داخل هم يكسري كارها شروع شده بود. در برخي موارد تبديل بمبها يا راكتهاي دستساز يا تلاش براي ازدياد بردشان مد نظر قرار گرفت. اما عمدتاً اين حركتها موفقيتي در بر نداشت و تبديل به محصولي نشد كه ما انتظارش را داشتيم. پس در اولين سفري كه شايد به اين منظور به كشور سوريه انجام شد و يك هيئت عاليرتبه از ايران كه تركيبي از سياسيون و نيروهاي نظامي داشت، شهيد طهراني مقدم هم حضور داشت. اين هيئت بازديدي از تجهيزات موشكي سوريه انجام ميدهند و آنجا مشخصاً دو نوع موشك ارائه ميشود كه مورد بازديد قرار ميگيرد. يك موشك «اسكات بي» كه ساخت روسيه بود با برد 300 كيلومتر و يك موشك «فراگ 7 » كه حدود70 كيلومتر برد دارد و فاقد سيستم هدايت بود.
در واقع آنجا عملاً جرقه طرح به اصطلاح تأمين و تهيه بحث موشكي توسط شهيد طهراني مقدم زده ميشود و سوريها فقط آن روز ميپذيرند كه به ما آموزش بدهند اما تأمين تجهيزات را نميپذيرند. شهيد طهراني مقدم خاطرهاي را بعدها برايمان تعريف كرد كه تعدادي از فرماندهان لشكر همراه ما در آن سفر بودند همه دور موشك دور برد جمع شده بودند، منتها من با توجه به شناختي كه از توپخانه داشتم ميدانستم كه آن را به ما نميدهند اما موشكي كه بردش كم هست را به ما ميدهند.
نتيجه توافق آن روز اين ميشود كه سوريها به ما آموزش بدهند و يك كار موازي هم انجام گرفت، يعني از طريق ليبي هم پيگيري و دنبال شده بود و آن زمان يك تعداد محدودي را پذيرفتند به ما تعداد محدودي موشك و سكوي پرتاب بدهند و لطف خداوند بود كه همزمان ما آموزش را از سوريها بگيريم و تجهيزات را از ليبياييها.
(در كل نياز به دستيابي به توان موشكي از دوران خيلي دور حس ميشد و اين احساس نياز ميشد اما امكان تأمين نبود. ما زمان جنگ خيلي چيزها را نداشتيم، حتي تأمين امكانات اوليه و مهمات توپخانه يا خمپاره و... حتي امكانات مخابراتي محدودي داشتيم. در چنين شرايطي كسي تصور اين را نميكرد كه ما روزي بتوانيم به موشك دست پيدا كنيم)
آن امكاناتي كه ما از ليبي فراهم كرديم، چه بودند؟
(عراق توانايي خيلي قوي در بخش هوايي داشت و هر چه از روزهاي ابتدايي جنگ فاصله ميگرفتيم توان ما تحليل ميرفت. چون امكاناتي جايگزين نميشد. يعني از امكانات هوايي ما كاسته ميشد و امكانات هوايي و موشكي عراق تقويت ميشد. ضمن اينكه امكانات پدافندي آنها باز روز به روز تقويت ميشد. يعني ما با امكانات هوايي كه داشتيم امكان اينكه بتوانيم از هواپيما استفاده كنيم و مسيرهاي طولاني را طي كنيم و اهدافي را در عمق خاك عراق بزنيم، ميسر نبود و رفته رفته سخت ميشد. به خوبي ياد دارم كه آن روزها پدافند هوايي بغداد را با پدافند هوايي مسكو مقايسه ميكردند. آنقدر تجهيزات و امكانات و رادار و سامانههاي زمين به هواي خيلي گسترده و قوي داشتند كه طبيعتاً ما نميتوانستيم با پدافند آنها و سيستم هواييشان مقابله كنيم.
لذا داشتن تجهيزاتي كه بشود از دوردست اهدافي را مورد اصابت قرار داد، خيلي برايمان اهميت داشت. ضمن اينكه آنها هيچ محدوديتي نداشتند و همه شهرهاي ما را ميزدند. ما بايد امكاناتي را به دست ميآورديم كه جلوي آنها را بگيريم. صدام براي خودش هيچ محدوديتي قائل نبود و تنها روشي كه ميشد جلوي او را گرفت اين بود كه ما امكانات و تجهيزاتي داشته باشيم تا به واسطه ترس از اين تجهيزات و امكانات، دشمن دست از شرارت بردارد و شهرهاي ما را بمباران نكند. به واسطه همين مسئله بود كه سيستمهاي دور برد و دستيابي به موشك مطرح شد. با همين امكان اوليه كه به هر حال فراهم شد، )ما تعداد محدودي تجهيزات از ليبي گرفتيم كه در فاز اول دو سكوي پرتاب بود و به علاوه 8 فروند موشك، يعني خيلي سيستم و تجهيزات زيادي نبود همراه با يكضسري آموزش فشرده دو ماهه كه سوريها قرار بود به ما بدهند. يعني با همين امكانات كم رفتيم به سمتي كه يگان موشكي تشكيل بدهيم. آينده خيلي مبهم بود و تاريك. خيلي واضح نبود كه با دو سكو و چند تا موشك چه ميشود كرد؟ آيا ميشود اين يگان موشكي تداوم داشته باشد. آيا دنيا به ما تجهيزات را ميدهند يا نه، ابهامات خيلي زياد بود، اما روحيهها بالا بود و اميد در همه مسئولان وجود داشت.
به ويژه شهيد طهراني مقدم خيلي به آينده اميد داشت. از همان روز هم ميديد كه ما بايد در آينده، يگان موشكي داشته باشيم. ابتداي كار توپخانه و موشكي در يك سازمان بود «سازمان توپخانه موشكها». الان در برخي از اين كشورها نظير سوريه دقت كنيد متوجه ميشويد كه اكنون نيز شرايطشان مثل 30سال گذشته ماست، يعني توپخانه و موشكي در يك سازمان قرار دارد.
تأسيس يگان موشكي سپاه در چه سالي صورت گرفت؟ اگر ميشود روند تكامل اين يگان را توضيح دهيد؟
هسته اوليه موشكي در سال 1363 يعني نيمههاي سال شكل گرفت و همان طور كه گفتم اوايل كار توپخانه موشكها بود. ولي به فاصله بسيار كم اين يگان در سال 1364 از نيروي زميني جدا و قرار شد يگان موشكي مستقل باشد.
البته اين خيلي نگاه تيزبينانه ميخواهد يعني آدم بايد خيلي به آينده اميدوار باشد و شفاف ببيند تا بتواند يك يگان تازه تأسيس شده را از توپخانه جدا كند و بگويد يگان مستقل و ميخواهم آن را توسعه بدهم. بارها من از مقام معظم رهبري شنيدم كه آن روزها حتي به ما سيم خاردار هم نميدادند. متوسط سن فرماندهان و مديران مجموع موشكي ما آن روز حدود 24ـ 22 سال بود. شايد پايينتر هم بود. فرماندهان ما مانند شهيد مقدم و... 23 سال داشتند و باقي مديران در سطح فرماندهان هم سن كمتري داستند. در اين شرايط اين تصميمات گرفته شد.
چطور شد كه تشكيل يگان موشكي به عهده سپاه واگذار شد با وجودي كه به هرحال ارتشيها از تجربه بالاتري برخوردار بودند؟
اصولاً در ارتشها شيوهها متفاوت است. روش ارتش كلاسيك است و اين روش هم كه ارتش دارد كاراييهاي خاص خود را دارد. سپاه مجموعهاي است كه نهادي و انقلابي عمل ميكند. من ياد دارم در سال 1365 بحث خريد سامانههاي اچ كيو 2، سامانه پدافندي زمين به هوا كه معادل سام 2 است، مطرح بود. پيگير بودند تا آن را براي ارتش خريداري كنند. فرمانده وقت نيروي هوايي ارتش درسالهاي 1365ـ 1364گفته بود كه اگر دو سال به ما فرصت بدهيد ما ميتوانيم آن را عملياتي كنيم، يعني دوسالي طول ميكشد تا به مرحله عملياتي برسد. جنگ بود و در شرايط جنگ نميشد تأمل كرد.
همه مسئولان ميگفتند بايد خيلي سريع عملياتي شود. اين را براي ارتش خريداري كرده بودند. اما گفتند اگر ميخواهيد شش ماهه عملياتي شود، كار را به سپاه پاسداران بسپاريد. ما هم فقط توپ 23 ميليمتري داشتيم. يعني بالاترين برد ما در پدافند توپ بود. ولي آن روز يك موشك به سپاه دادند. از سر اجبار نه اينكه مسئولان خيلي اعتقاد داشتند كه سپاه علم و تخصص ويژه دارد نه، ولي شرايط امروز نبود. اين كار انقلابي را تنها از يك نهاد انقلابي ميتوان توقع داشت. از مجموعهاي مانند سپاه ميتوان خواست. ارتش خودش گفت: « من نميتوانم اين كار را انجام دهم...» طبيعي هم بود، آنها ژست خاص خودشان را داشتند و براي سازماندهي يك يگان خيلي مسير طولاني و مخصوص به خود را دارند، البته من شيوه آنها را اصلاً رد يا تأييد نميكنم. من به ياد دارم برخي از مسئولان خيلي با شك و شبهه به توانمندي ما نگاه ميكردند. مقام معظم رهبري آن زمان رئيسجمهور كشور بودند كه خيلي اطمينان داشته و فعاليتهاي ما را با دقت و توجه دنبال ميكردند. زماني هم كه بنا به مسائل پيش آمده ليبياييها دست از كار كشيدند، مسئولان مجبور شدند؛ تكرار ميكنم آن روز مجبور شدند! از توان ما استفاده كنند. ما هم اولين موشك را بدون حضور ليبيياييها در 21 دي ماه 1365 شليك كرديم كه با تأييد خبر اصابتش به بغداد، براي همه اعلام كردند.
لذا آنجايي كه كشور به سپاه اختيار داد تا به مسائل ورود پيدا كند، اين نيرو قابليتها و توانمنديهايي را از خود نشان داد و استعدادها بروز كرد. (متأسفانه امروز شايد يك جوان 19 ساله آنقدر مورد اعتماد حتي خانواده خود هم نباشد اما در زمان جنگ جوانان 19 ساله ما فرمانده بودند. فرماندهاني كه نه يك يگان آماده تحويلشان ميدادند، بلكه فرماندهي كه بايد ميرفت و خود يك يگان تشكيل ميداد و از جذب، آموزش نيروها، مهيا نمودن تجهيزات و... را سازماندهي كرده و در زمان عملياتها وارد جبههها ميكرد. نيروهاي رزمنده ما، در عين حال منتظر بودند تا عراقيها تجهيزات جديدي خريداري كرده و به جبهه بياورند و بچههاي ما آن را به غنيمت بگيرند. ما از خريداري تجهيزات توسط عراقيها خوشحال هم ميشديم، چرا؟ چون ميگفتيم در جنگ بخشي از آن به ما ميرسد)
پيشتر از نقش سردار شهيد طهراني مقدم در پيشبرد يگان موشكي سپاه صحبت كرديد، اگر ميشود بيشتر در اين مورد بگوييد. ضمن اينكه خوب است يادي از سردار شهيد شفيعزاده داشته باشيم.
ايشان هم در توپخانه و هم در موشكي فرمانده بودند. فرمانده و مدير نقش كليدي ايفا ميكند. در صحبتهاي قبلي هم اشاره داشتيم ايشان چه روحيه بالايي داشتند كه تنها با داشتن هشت فروند موشك و دو سكوي پرتاب با وسع نظر و اميد خاصي اراده ميكند و يگان موشكي تشكيل ميدهد. اين خيلي مهم است در آن شرايط جنگي كه تحريم بوديم و هيچ امكاناتي به ما نميدادند، آن زمان اين فرمانده چنين تصميمي ميگيرد. فرماندهان سپاه همواره در تمام خطوط پيش قدم بودند و همه به دنبال آنها. اين پيشروي فقط در درگيري و جنگ نبود بلكه درباره مسائل فني، تحقيقات، توسعه و سازماندهي هم بود و طبيعتاً شهيد طهراني مقدم چنين روحيهاي داشتند.
ايشان به دنبال تشكيل و توسعه مجموعه موشكي بود و نقش كليدي هم داشت. البته سال 1364ديگر ايشان از مجموعه توپخانه جدا و صرفاً براي كار موشكي آمد. آن قدمهاي اوليه كه در تأسيس توپخانه بر داشته شد در واقع يك شكل اوليهاي گرفته بود، اما هنوز عمق پيدا نكرده بود، شهيد شفيعزاده آن را ادامه داد و تا پايان جنگ مجموعه توپخانه را به جاي خوبي رساند.
اما شهيد شفيعزاده تا آنجايي كه ما با ايشان آشنا بوديم و ارتباط داشتيم، ميدانم كه كارش را از آبادان شروع كرد. من سال 1360به شهيد مقدم و شفيعزاده ملحق شدم. يك سالي از رفاقت و دوستي آن دو برادر ميگذشت كه ما با هم مرتبط شديم. شهيد شفيعزاده اولين فرمانده ادوات در آبادان بود. طهراني مقدم نيروي تحت امر شهيد شفيع زده بود.
شهيد شفيعزاده برايم تعريف ميكرد زماني كه براي اولين بار طهراني مقدم را ديدم متوجه شدم جوان كمسني است. اهل شمال شهر هم هست. براي همين دو روز بيشتر دوام نميآورد اينجا كار كند. بخاري از او بلند نميشود. اما بعد از چند روز ديدم آدم توانمندي است. شهيد شفيعزاده در عملياتي در آبادان زخمي ميشود و طهراني مقدم نيروي ساده شفيعزاده در نبود شفيعزاده فرمانده ميشود. بعد از بازگشت شفيعزاده او جانشين طهراني مقدم ميشود. وقتي اولين توپهاي غنيمتي را ميگيرند، كار سازماندهي و تشكيل توپخانه شروع ميشود، شفيعزاده جانشين حسن ميشود. هرچند فرماندهها نقش مهمي دارند اما نيروهايي كه در كنار آنها هستند هم نقش بسيار مهمي دارند. نميتوان گفت همه كارها را فرماندهان بر عهده دارند. شفيعزاده نقش مهمي داشت با حوصله بود. صبور بود. او پاي شكلگيري سازماندهي و كارهاي ستادي ميايستاد و با حوصله دنبال ميكرد اما حسن سرعتش خيلي بالا بود. اگر شفيعزاده حسن را خوب مهار نميكرد، شايد نتايج حاصله آن طور موفق از آب در نميآمد. ايدهها و تئوريهاي حسن خيلي عالي بود اما براي سازماندهي، شخصي مثل شفيعزاده را ميخواست. ديگراني هم بودند چون ناهيدي، شهيد قاضي، يزداني، تقي جراح و حبيبالله كريمي. خيليها كه تعدادي شهيد شدند و تعدادي شهداي زندهاند. آنها هم كمك كردند آنطور نبود كه كسي يك تنه برود. اما در كل نقش شفيعزاده و طهرانيمقدم بسيار بينظير بود. خيلي كمك كرد به اينكه كار خوب شكل بگيرد و استمرار داشته باشد.
در يك نگاه كلي از ديد من شهيد طهراني مقدم نه تنها بنيانگذار مجموعه موشكي بلكه صنعت موشكي در كشور بود و شهيد شفيعزاده بنيانگذار توپخانه بوده است. حسن كار را شروع كرد اما سازماندهي، استمرار و نهادينه كردن آن را شفيعزاده انجام داد. شفيعزاده نقش برجستهاي در طول جنگ و عملياتهاي دفاع مقدس انجام داد اما اين سردار غريب حتي در خود آذربايجان هم ناشناخته است. بسياري از فرماندهان جنگ ما شناخته شده نيستند.
اولين حمله موشكي ايران به عراق در چه زماني بود و چه اهدافي را دنبال ميكرد؟
عراق دور جديدي از حملات خود را با كشاندن جنگ به شهرهاي عمقي ايران آغاز كرد، اينجا بود جمهوري اسلامي ايران مجبور شد به سمت حملات موشكي برود. اولين موشك در 21 اسفند 1363بعد از شرارت بعثيها شليك شد. اولين موشك را آماده كرده و ميخواستيم به بغداد بزنيم كه در دقايق آخر از بيت امام راحل تماس گرفتند كه اولين موشك به بغداد زده نشود. جايي غير از بغداد بزنيد. به نوعي امام خميني ميخواستند با صدام اتمام حجت كنند. اما شرارتهاي صدام همچنان ادامه داشت تا اينكه دو روز بعد يعني 23 اسفند دومين موشك به سمت بغداد شليك و به بانك رافدين كه بزرگترين بانك دولتي عراق بود، اصابت كرد.
سردار! قبل از زدن موشك آيا اعلام ميكرديد كه قرار است بمباران هوايي كنيد تا مردم غير نظامي محل سكونتشان را خالي كنند؟!
بله حتماً! براي حمله به شهرها اعلام ميكرديم كه تخليه كنند. در حمله به بغداد، دشمن اصلاً باور نميكرد كه ما اين كار را كردهايم. تا پنجمين موشك هم كه زديم، آنها انكار كرده و ميگفتند بمبگذاري شده است. ما در حمله به بصره، العماره و... هم از قبل اعلام كرديم. آنها وقتي در جبههها نميتوانستند با رزمندگان ما خوب مقابله كنند و نيروهاي ما پي در پي به پيروزيهايي دست مييافتند. زماني كه صدام كم ميآورد، از جاي ديگري فشارمي آورد، مثلاً جنگ شهرها را شدت ميبخشيد. دنبال اين بود كه ما را در آن عرصه شكست دهد براي همين تمام تلاشش اين بود كه جنگ را به شهرها بكشاند. اين در حالي بود كه پشتيبان جبهههاي ما مردم بودند، اما صدام ميخواست بين مردم، جبههها و مسئولان فاصله بيندازد، براي همين اقدامات وسيعي را عليه ايران شروع كردند. به همين خاطر دشمن. امكانات هواپيمايي زيادي گرفت تا بتوانند عمق كشور ما و شهرهاي بزرگ ما را در اقصي نقاط جغرافياي جمهوري اسلامي مورد هدف قرار بدهد. اما ما از موشك به عنوان ابزار بازدارنده و در حد رفع ضرورت استفاده ميكرديم. فقط ميخواستيم جلوي حملات آنها را بگيريم. (آنها زمانش را تعيين ميكردند يعني وقتي حملات را شروع ميكردند ما هم شروع ميكرديم و به محض اينكه تمام ميكردند، ما هم تمام ميكرديم. تا حدي كه دست از شرارت بردارند.)
مهمترين و تأثيرگذارترين عملياتهاي موشكي ايران در جنگ تحميلي چه مواردي را شامل ميشود؟
به نظر من همه عملياتهاي موشكي ما مؤثر بودند. ما تاريخ و مراحل عملياتهاي موشكي را كه نگاه ميكنيم و به هر مرحله كه كار آغاز شده دقت ميكنيم، ملاحظه ميكنيم فشارهاي ما باعث شد آنها حملات را قطع كنند. زماني كه ما فشار ميآورديم و شهرهاي كركوك، موصل و بغداد را ميزديم، آنها كوتاه ميآمدند و حملات را قطع ميكردند. لازم بود با استفاده از سيستمهاي موشكي حملات بازدارندهاي را انجام دهيم كه بيش از اين به شهرهاي ما حمله نكنند.
عملياتهاي بزرگ موشكي ما عمدتا همزمان با عملياتهاي بزرگ زميني انجام ميشد. مثلاً طي عملياتهايي مانند بدر، كربلاي5 و... زماني كه جنگ زميني شروع ميشد، براي اينكه جلوي پيشروي رزمندگان ما را بگيرند و فكروذهن فرماندهان ما را به خود مشغول كنند و آنها را نسبت به عقبهها نگران بكنند و در عين حال كمكهاي مردمي را كم كنند، شروع به زدن شهرها ميكردند. ما هم پاسخشان را ميداديم. البته مقاطعي هم بود كه درگيري نبود، اما عملياتهاي خاص هوايي به تعداد كم صورت ميگرفت.
دستيابي ما به مهارتهاي موشكي و پاسخ ما به دشمن چه بازتابي را در مجامع بينالمللي داشت؟
اگر برگرديد به آن دوره ميبينيد كه آن زمان امريكاييها و غرب ما را تحريم كرده بودند. آنها توپ، مهمات و حتي تجهيزات مخابراتي هم به ما نميدادند. در چنين شرايطي ايران توانسته بود موشك به دست آورد. نه موشكي كه 10كيلومتر بزند نه! 300كيلومتر برد داشت. اين اتفاق عجيبي بود. همه اينها عنايت الهي بود كه در آن شرايط كه به ما توپي با برد 27 كيلومتر نميدادند، پس به يكباره ما تعداد محدودي موشك به دست آورده بوديم. اين خارج از مديريت غرب و شرق بود. يعني تنها موضوعي كه امريكا و شوروي روي آن توافق داشتند، اين بود كه ايران بايد محدود شود و هر دو توافق داشتند كه از صدام دفاع و حمايت كنند. صدام هم از تجهيزات غربي استفاده ميكرد و هم از تجهيزات شرقي. از طرفي وقتي ما به توان موشكي دست پيدا كرديم و امكانات به دست آورديم براي مقابله، هر دو كشور بسيج شدند كه ايران را از اين داشته محروم كنند. در گام اول به قذافي فشار آوردند. او نيروهايش را جمع كرد و تجهيزات را غير عملياتي كرد و برد. آنها اراده شان اين بود كه جلوي ما را بگيرند كه در مقطعي موفق شدند اما به هر حال خدا عنايت كرد و مسيري ديگري براي ما باز شد.
اكنون و با گذشت چندين سال از اتمام جنگ توان يگان موشكي سپاه را چطور ارزيابي ميكنيد؟
مديران وقت و فرماندهاني كه در رأس اين مجموعه بودند و عمدتاً در اينجا بايد از شهيد طهراني مقدم ياد كرد، تهديد دشمن را جدي تلقي كردند و جنگ را فقط به مقطع درگيري با عراق خلاصه محدود ندانستند تا پس از اتمام جنگ به دنبال كار خودشان بروند. طهراني مقدم مسئله مبارزه را اين طور برداشت ميكرد و بارها در صحبتهايش ميگفت كه اين مبارزه و مقابله حق و باطل است. ايشان معتقد بود تا زماني كه باطل وجود دارد، ما بايد جبهه حق را تقويت كنيم. اين حركت اين طور نبود كه جنگ ما سال 1359 شروع و در سال 1367 تمام شد. نه! جنگ براي مقدم تا لحظه شهادت ادامه داشت و تمام نشده بود. بارها مقام معظم رهبري در بسياري از مسائل ميفرمايد «حركت جهادي»، حركت جهادي يعني اينكه ما بايد خودمان را به نقطهاي برسانيم كه كشور بيمه شود و به آن قلههايي كه هدفگذاري شده، دست يابيم. طهراني مقدم دنبال اين بود كه ما تمامي تجهيزات موشكي و تنوع فراواني از موشكها و زير مجموعههاي موشكي و تجهيزات موشكي را بومي كنيم. يعني خواسته حسن و در واقع اعتقادش اين بود كه نياز ما با داشتن موشك با برد 300كيلومتر حل نميشود. ما بايد اين برد را افزايش بدهيم. ما دشمن جدي در منطقه داريم و بر اين اساس تا آن ايام برد موشكها تا 2000كيلومتر هدفگذاري شده بود تا بتوانيم دشمن صهيونيستي را زير برد موشكي داشته باشيم. به علاوه دوستاني كه همراه ايشان بودند همه همراه و از طولاني بودن راه خسته نشده بودند كه امروز ما به فناوريهاي مورد نياز موشكي در همه عرصهها دست پيدا كردهايم. دشمنان امروز خط توليد خودرو را تحريم ميكنند و ميخواهند خط توليد را در ايران قطع كنند و ايجاد نارضايتي مردم را فراهم نمايند و قطعه به ايران ندهند، يعني وضعيت خودروي ما را ميخواهند مديريت كنند !چه طور ميشود كه روي موشك ما نميتوانند مديريت كنند، چون خودكفا شدهايم و اين سيستمهاي موشكي بومي و خوب طراحي شده است.