سياست امريكا در قبال ايران با پيروزي انقلاب اسلامي و بيرون راندن و فرار مستشاران امريكايي از ايران (كه در قبل از انقلاب حداقل بين50 تا 80 هزار نفر بودند) به كلي تغيير يافت. عدم توانايي و جلوگيري از پيشرفت نظام جمهوري اسلامي و همينطور تسخير لانه جاسوسي در سال 1358 توسط دانشجويان پيرو خط امام همگي باعث به وحشت افتادن امريكا شد و احساس كرد كه يك قدرت معنوي در منطقه به وجود آمده كه به هيچ وجه با زور، تهديد و فشار نميتواند مقابل آن بايستد. براي همين با صدام براي سرنگوني ايران اسلامي همراه شد و در اولين قدم با تقويت نظامي و دادن مجوز به ارتش بعث و حاكميت عراق از آنها خواست تا به جنگ بر خاسته و به ايران حمله كند. تا شايد با حمايت همهجانبه شوروي، امريكا و سازمان ملل به خواستهشان كه سقوط و براندازي جمهوري اسلامي است، دست يابند.
امريكاييها به طور مستمر در طول جنگ تحميلي از ارتش بعث عراق و صدام حمايت همهجانبه كردند تا جايي كه ديدند ما عملياتهاي موفقيتآميزي را پي در پي در جبهههاي حق عليه باطل انجام ميدهيم و ارتش عراق را از سرزمين خود بيرون ميكنيم. خود امريكاييها تا مشاهده كردند كه به زودي شكست سنگيني خواهند خورد و برنامهشان كه فتح سه روزه استان خوزستان و جدا كردن اين استان از ايران بود و همچنين هفت روزه به تهران برسند، تحقق نمييابد، عملاً در ميدان جنگ حضور پيدا كردند و با آن همه دبدبه و كبكبهشان نهايتاً نتوانستند كاري از پيش ببرند. در عين حال با توجه به حمايت همهجانبه امريكا از ارتش بعث عراق هم به شكل سياسي، نظامي و هم به صورت لشكركشي نتيجهاي برايشان در بر نداشت.
اما با وجود تمام اين اقدامات، ادعاي بيطرفي امريكا همواره يك نوع فريب بوده و است. در حال حاضر هم همينطور است الان هم همه را تحريك ميكند، تجهيز ميكند و دلار ميدهد تا عليه سوريه اقدام كنند. از كشورهاي ديگر نظير تركيه ميخواهد كمك كند تا كشور سوريه سقوط كند، بعد هم ميگويد ما هيچ كاري نداريم. از آن طرف زماني كه ميبيند ارتش سوريه در حال پيشروي و پيروزي است، ميگويد از سلاحهاي شيميايي استفاده كرده و به خود اجازه دخالت و تعرض را ميدهد. از اين رو دخالت امريكا و همپيمانانش در جنگ تحميلي ايران و عراق علني بود و تنها به لحاظ سياسي سعي ميكردند تا جاي ممكن اقداماتشان را با تزوير و ريا بپوشانند.