25 شهريور 1361، يكي از مناسبتهاي سياسي در تاريخ نظام جمهوري اسلامي را در خود دارد. در اين روز صادق قطبزاده يكي از فعالان مبارزاتي پيش از انقلاب و مسئولان سياسي پس از آن، به جرم افساد فيالارض و طرحريزي كودتا براي براندازي نظام اسلامي اعدام گشت. اين نوشتار علل رسيدن قطبزاده به اين سرمنزل را باز خوانده است.
صادق قطبزاده سالها قبل از انقلاب از مخالفان ضدرژيم پهلوي در ميان دانشجويان خارج از كشور بود. او در پاريس به جمع همراهان حضرت امام خميني(ره) پيوست و همراه ايشان به ايران بازگشت و در دولت موقت بازرگان عهدهدار سرپرستي صدا و سيما و سپس با حفظ سمت، عهدهدار وزارت امور خارجه دولت موقت شد. بعد از سقوط دولت موقت، ماهيت واقعي وي بهتدريج آشكار شد تا جايي كه در برابر امام و نظام اسلامي به توطئهگري پرداخت.
قطبزاده پس از بركناري از مناصب حكومتي
قطبزاده پس از بركناري از مسئوليتهاي حساس، با چند تن از دوستانش شبكهاي براي كودتا و تغيير نظام اسلامي به راه انداخت. همانند كودتاي نوژه، مركز ثقل اين توطئه نيز انفجار و انهدام بيت حضرت امام خميني(ره) بود. تمام معاندان و مخالفان جمهوري اسلامي ميدانستند تا قلب تپنده انقلاب زنده است، انقلاب آسيبي نخواهد ديد زيرا در صورت وقوع كودتا با اشاره حضرت امام مردم به خيابانها ريخته و كودتا را عقيم خواهند كرد. در كودتاي قطبزاده قرار بود مواد منفجره قوياي در خانهاي نزديك بيت امام(ره)(1) انباشته شود و با انفجار بسيار شديد امام به شهادت برسند و متعاقب اين امر براي اطمينان از نتيجه كار جماران با توپهاي مهياشده از قبل با خاك يكسان شود، سپس مراكز سپاه، كميتهها، راديو و تلويزيون اشغال و قطبزده از صدا و سيما برقراري نظام جديد را اعلام كند! اين كودتا از حمايت برخي كشورهاي عربي منطقه نيز برخوردار بود.
آغاز كنترلهاي امنيتي بر قطبزاده
نيروهاي اطلاعاتي كشور كه در جريان كشف كودتاي نوژه هوشياري و تجربه لازم را به دست آورده بودند، از ماهها قبل به اعمال و رفت و آمدهاي قطبزاده مشكوك شدند و او را تحت نظر قرار دادند و سرانجام هنگامي كه طرح كودتاي وي به مراحل اجرا نزديك شد، در تاريخ 17/1/1361 او را دستگير كردند. با اعتراف صريح قطبزاده، ابعاد وسيع كودتا روشن شد. اين بار نيز از اطلاع آيتالله شريعتمداري از جريان كودتا پرده برداشته شد. گويي وي همراهي با كليه نيروهايي را كه عليه انقلاب اسلامي دست به اقداماتي ميزدند از وظايف خويش ميدانست!
قطبزاده بعد از دستگيري در اعترافات تلويزيوني خود گفت: «سه ماه قبل، از يك سازمان افسري با من تماس گرفتند... من يكي از دوستاني كه در آنجا منزلي بغل منزل امام را داشت، معرفي كردم. اينها رفتند و آن منزل را ديدند. در مراجعت وقتي نشستيم صحبت كرديم گفتند اين منزل محل بسيار مناسبي براي انفجار است. هفته بعد... آمدند و گفتند سازمان ما تصميم گرفته است آنجا را از دو طريق بكوبد: يكي با توپخانه و يكي هم احياناً با انفجار از داخل آن منزل... هدف از بين بردن همه سران حكومت از جمله امام بود...
... در بين مراجع، فقط با واسطه با شخص آيتالله شريعتمداري مسئله كودتا در ميان گذاشته شده بود... من با دو واسطه... مطلع شده بودم كه اين مطالب- مسئله اصل براندازي- به نظر ايشان رسيده بود. در دو سه ماه قبل يك بار آقاي حجتالاسلام مهدوي به آنجا رفتند و با آيتالله شريعتمداري صحبت كرده بودند... بعد... من از حجتالاسلام آقاي عبدالرضا حجازي(2) خواستم مطلب را با حضرت آيتالله شريعتمداري در ميان بگذارد... آقاي حجازي... مسئله را در ميان گذاشته است و نقل قول از آقاي حجازي است كه ايشان گفتند: من قبل از انجام برنامه نميتوانم كاري بكنم و بعد از انجام برنامه بنده خود ايشان را تأييد و اقدام ميكنم... اين ماجرا گذشت. مجدداً بحث ديگري با آقاي حجازي شد و آقاي حجازي مجدداً رفتند و دفعه دوم كه برگشتند گفتند بحث همان است ولي آيتالله شريعتمداري يك مقدار زيادي ترسيدند. اين ماجرا كه مربوط به يك ماه و نيم قبل بود گذشت تا مجدداً آيتالله مهدوي آمدند. من دو باره به آقاي مهدوي گفتم و ايشان هم در مراجعت به من گفتند نظر ايشان همان است و اگر براندازي انجام شد، ايشان تأييد و اقدام خواهند كرد، البته يكي دو روز بعدش آقاي مهدوي پولي هم حدود 500 هزار تومان به من دادند... ».(3)
روايتي ديگر از ماجرا
عباسي، داماد آيتالله شريعتمداري در بازجوييهاي خود در اينباره چنين گفت:«تا اندازههايي كه مطالب را در خدمت آقاي شريعتمداري شنيدم، ايشان اين نوع جريان براندازي را به اين شكل از اوايل فروردين سال 61 دقيقاً مطلع شدند... آقاي مهدوي به آيتالله شريعتمداري گفت: چون ممكن است موقعي هرج و مرج شده و شهر شلوغ شود و سر و صدا باشد، آقا از نظر امنيت جانيشان و منزلشان كه ممكن است برايشان خطرناك باشد، چند روزي در منزل نباشند و آن ايام به منزل ديگري بروند و آنجا بمانند... در مورد اينكه چرا آقا اين جريان را به مسئولان گزارش نداد، فكر ميكنم چون ايشان از جهاتي مخالفتهايي دارند، خب طبعاً راضي نيستند. نارضايتي در وجود ايشان هست و اين نارضايتي و ناراحتي كه در ايشان هست باعث شده است اقدامي [در اطلاع دادن به مسئولان] نكنند و جريان را به مقامات اطلاع ندهند... ». (4)
نظاميان عضو حزب خلق مسلمان در پايگاه هوايي تبريز
در مورد اقدامات تعدادي از نظاميان عضو حزب خلق مسلمان در پايگاه هوايي تبريز، شهيد سرهنگ فكوري فرمانده وقت پايگاه با پرده برداشتن از توطئه برخي از نظاميان در جلسه دادگاه انقلاب گفت:«در روزهايي كه راديو و تلويزيون تبريز را گرفتند، عدهاي از حزب خلق مسلمان جلوي پايگاه آمدند و ضمن دادن شعار ميخواستند پايگاه با آنها و حزب اعلام همبستگي كند و من اجازه راهپيمايي پرسنل پايگاه با حزب را ندادم. پايگاه و نيروي هوايي همبستگي خود را با مردم اعلام كردهاند نه با يك حزب، پايگاه تابع رهبري امام خميني است و ما جز ايشان فرمانده كل قوا نداريم. در چند مورد هم درخواست اسلحه و تهديد كردند، اگر ندهيد مردم به پايگاه ميريزند. من تصميم گرفتم با توجه به نفوذي كه آيتالله حكمآبادي در حزب خلق مسلمان داشت، پيش ايشان بروم و مسائل را با وي در ميان بگذارم تا جلوي ريختن مردم به پايگاه را بگيرم. در خانه آقاي حكمآبادي شنيدم ميگويند هواپيماهاي نظامي پاسدار به تبريز آورده شده، ولي پرسنل پايگاه اجازه فرود ندادهاند. من تكذيب كردم. آقاي حكمآبادي به من گفت: كار شما يكطرفه بود و اصلاً چرا شما اعلام همبستگي با حزب خلق مسلمان نميكنيد؟ گفتم: ارتش با هيچ حزبي نميتواند اعلام همبستگي كند وگرنه ارتش وجود نخواهد داشت و مملكت تجزيه ميشود. ارتش فقط از فرمانده كل قوا دستور ميگيرد. چهار تن از نظاميان كه در منزل آقاي حكمآبادي بودند مرا تحت نظر گرفتند. ستوان اسفندياري گفت: من با توپ باند فرود هواپيما را خواهم بست [تا مانع فرود هواپيماهاي حامل پاسداران شود] يكي از درجهداران گفت: بايد فرمانده پايگاه را تحويل حزب خلق مسلمان بدهيم... بار دوم پيش آقاي حكمآبادي كه رفتم، وي گفت: براي اثبات حسن نيت 50 نفر مسلح در اختيار ما بگذاريد كه من قبول نكردم. سرگرد مخير در پايگاه مرا به ستاد پايگاه برد و گفت: به دستور آيتالله حكمآبادي امشب بازداشت هستي! صبح گروهبان عبداللهي به رويم اسلحه كشيد و قصد شليك داشت... من بعد به فرمانده نيروي هوايي تلفن كردم و گزارش جريانات را دادم. او گفت: جان شما در خطر است و افرادي را براي خارج كردن ما خواهد فرستاد. بالاخره اين افراد آمدند و من خود را به تهران رساندم». (5)
حكم دادگاه براي متهمان تبريز
دادگاه انقلاب تبريز بعد از دو روز محاكمه علني متهمين و يك روز محاكمه غيرعلني و پس از 48 ساعت شور، حكم نظاميان متهم را به شرح زير صادر كرد: «سرگرد ميرحيدر مخير، ستوان يكم اللهوردي حاج اسفندياري، استوار يكم سيد مهدي بابايي فرشباف و گروهبان يكم سيروس پذيره به جرم اقدام عليه جمهوري اسلامي، شركت در بازداشت سرهنگ فكوري فرمانده پايگاه، خارج كردن غيرمجاز سلاح و مهمات از پايگاه و سوءاستفاده از آن [با تحويل دادن به حزب خلق مسلمان]، شركت در حمله به راديو و تلويزيون تبريز، ايجاد شورش و بلوا در پايگاه و توطئه به منظور تجزيه آذربايجان محارب خدا، رسول خدا و مفسد في الارض شناخته و محكوم به اعدام شدند. حكم صادره ساعت 10 شب 6/11/1358 اجرا شد. همچنين گروهبان يكم اكبر عبداللهي به حبس ابد، ستوان دوم كريم زبردست به 10 سال حبس، گروهبان دوم تيمور خليلي به 10 سال حبس، گروهبان دوم بهرام شهسواري به سه سال حبس، گروهبان يكم سلمان جعفرپور به 13 ماه حبس، گروهبان يكم محمدرضا عبداللهي به اخراج از ارتش و شش ماه تبعيد و گروهبان يكم علي رحمجو به اخراج از ارتش و شش ماه تبعيد محكوم شدند». (6)
جمهوري اسلامي واقعي را ايجاد كنيم!؟
مهدي مهدوي، يكي از رابطهاي قطبزاده با آيتالله شريعتمداري در يك برنامه تلويزيوني اعتراف كرد:
«حدود پنج ماه پيش بود كه با يكي از دوستان... منزل آقاي قطبزاده بوديم. ايشان گفتند: بايد كاري كنيم كه جمهوري اسلامي واقعي را ايجاد كنيم. براي اين كار هم با عدهاي صحبت كردم و مقدماتي هم فراهم كرديم... بايد يكي از مراجع را كه مخالف با اين جمهوري اسلامي فعلي است انتخاب كنيم كه ضمن همكاري با ما بعد از اينكه جمهوري اسلامي واقعي را ايجاد كرديم، ما را تأييد كند كه در اين باره هيچكس را بهتر از آقاي شريعتمداري نديديم، چون من اطلاع دارم ايشان ميخواهند اين جمهوري اسلامي و كساني كه دستاندركار آن هستند كنار بروند و جمهوري اسلامي ديگري روي كار بيايد... قطبزاده از من خواست با آقاي شريعتمداري تماس بگيرم... من به همراه آقاي مناقبي به منزل آقاي شريعتمداري رفتم كه در اين جلسه آقاي عباسي، شريعتمداري، آقاي مناقبي و من بوديم و آقاي مناقبي مسئله را مطرح كرد و آقاي شريعتمداري گفت: طرح خوبي است، مشروط بر اينكه امكانپذير باشد و موافقت كرد و آنچه هم كه مطرح شد همان بود كه آقاي قطبزاده به بنده و آقاي مناقبي گفته بود كه ما ميخواهيم اين جمهوري اسلامي را كنار بگذاريم و يك جمهوري اسلامي واقعي را روي كار بياوريم... ضمناً آقا اضافه كرد: در صورتي كه اين كار بشود و آقاي قطبزاده بتوانند موفق شوند، من بلافاصله تأييد ميكنم!... . تنها عاملي كه من و ساير افراد طراح اين توطئه را وادار كرد تا به اين جريان كشيده شويم، به خاطر در جريان بودن مرجعيت آقاي شريعتمداري است و اينكه او يك روحاني است و من پشيمان و نادم هستم... ». (7)
انكار ماجرا از سوي آيتالله شريعتمداري
در تحقيقاتي كه حجتالاسلام ريشهري از آيتالله شريعتمداري به عمل آورد، وي اظهارات افراد ذكرشده در مورد همراهي و همكارياش با كودتا را بهكلي منكر شد، (8) در عين حال نتوانست اصل در جريان بودن خود از اقدامات قطبزاده را منكر شود. بخشي از پاسخ آقاي شريعتمداري در مورد اعترافات مهدوي چنين است:«... مفهوم حرف ايشان [مهدوي، در مورد اقدامات آتي قطبزاده] تعويض دولت بود... چون ميخواستند كارشان از راه جنگ و حمله صورت بگيرد. حقير [آنها را] نهي كردم... به نظرم ميرسيد در آن صورت بايد به مقامات مربوطه اطلاع بدهم و اينكه عجله نكردم، چون كار را ابلهانه ميدانستم و خيال ميكردم قبل از ثبوت قطعي شايد موجب گرفتاري عدهاي بيگناه شويم و احتمال هم ميدادم از طرف بستگان آنها [كودتاگران] ترور شويم... ». (9)
عذرخواهي آيتالله شريعتمداري
با افشاي همكاري و همراهي آيتالله شريعتمداري با كودتاي قطبزاده، تظاهرات گستردهاي عليه وي در قم و ساير شهرها صورت گرفت. (10) ساعت 2 بعد از ظهر جمعه مورخ 27/1/1361، مردم قم بعد از اقامه نمازجمعه، مركز دارالتبليغ، كتابخانه وابسته و انتشارات دارالتبليغ را كه هر كدام داراي ساختمان و تشكيلات وسيعي بود و تحت نظر آيتالله شريعتمداري اداره ميشد، تسخير و تصاوير امام خميني(ره) را بر سردر آنها نصب كردند. لازم به يادآوري است طبق گزارش خبرنگار روزنامه كيهان در شهر قم، مركز دارالتبليغ متعاقب سخنراني افشاگرانه آقاي فخرالدين حجازي، نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي در مراسم نماز جمعه تهران درباره «كودتا و دارالتبليغ» به تصرف مردم تظاهركننده درآمد. آقاي فخرالدين حجازي در بخشي از سخنراني خود گفته بودند:«من افشا ميكنم، يك عده دانشجو از خارج آوردند كه اينها در قم دروس اسلامي بخوانند. اينها جزو دارالتبليغ هستند. بعضي از اين دانشجوياني كه از خارج آمدند و درس ميخوانند قابل اعتماد نيستند. اينها بايد از كشور اخراج شوند. يك دانشجو از مالزي آمده است و در قم تحصيل ميكند، در خوابگاهي كه دارالتبليغ ساخته ساكن است. كار اين دانشجو اين بود كه مصاحبههاي ضدامام و ضدجمهوري اسلامي را ترجمه ميكرد و بعد در 22 بهمن كه مهمانهاي خارجي به ايران آمدند، اين مصاحبههاي ضدجمهوري اسلامي را تحويل خارجيها ميدادند و آنها از كشور خارج ميكردند. اين دانشجوي وابسته به دارالتبليغ الان به حكم دادستاني انقلاب در زندان است. همچنين در خوابگاه متعلق به دارالتبليغ دستگاه بيسيم پيدا شده است. يعني چه؟ خطر اينجاست. داماد اين آيتالله [شريعتمداري] را گرفتهاند و الان در زندان است. پسر اين آيتالله در پاريس و مشغول توطئه عليه انقلاب است كه تا تركيه هم آمد و بعد ديد دولت تركيه حاضر نيست سرزمينش را مركزي عليه جمهوري اسلامي قرار دهد از تركيه بيرون رفت». (11) بعد از نماز مغرب و عشاي مورخ 27/1/1361 نيز جمع زيادي از علما، طلاب و اقشار مختلف مردم قم تظاهراتي عليه عوامل كودتا برپا كردند. مراكز به تصرف درآمده توسط مردم و نيز خانه شريعتمداري تحت مراقب ويژه سپاه پاسداران قرار گرفت تا اتفاق سوئي نيفتد. (12)
من از نيت خبيث اينها مطلع شدم!؟
عاقبت، آيتالله شريعتمداري طي مصاحبهاي كه در تاريخ 11/2/1361 از سيماي جمهوري اسلامي پخش شد، در پاسخ به اين سؤال كه:«چرا با اطلاع از توطئه براندازي، آن را به مقامات گزارش نداديد؟» گفت:«من از نيت خبيث اينها مطلع شدم، ولي چون كارشان در يك مدت كوتاه غيرعملي به نظرم ميرسيد و قهراً خيال ميكردم كه دولت آگاهي دارد، تصور نميكردم بتوانند كاري را انجام بدهند و اينكه كاري نشدني است، من خبر كنم و باعث گرفتاري يك عده غيردخيل شود. بهعلاوه احتمال دادم ممكن است اگر بگويم خود ما را ترور كنند و اما در فكرم جولان ميكرد راهحلي پيدا و اعلام كنم، اما بهزودي اين موضوع برملا شد و از اينكه فكر صحيح در اين كار نكرده و اينها را راه داده و گزارش اينها را شنيده و به مقامات اطلاع ندادهام، خودم را در پيشگاه خداوند مقصر ميدانم و بسيار پشيمانم... و استغفار ميكنم و «استغفر الله ربي و اتوب اليه» و از اين قصور يا تقصير به درگاه خداوند متعال استغفار ميكنم و ملتزم ميشوم كه در آينده مثال اين امور تكرار نشود بلكه با شدت با اين نوع افكار و اعمال مبارزه كنم و از حضرت آيتاللهالعظمي آقاي خميني «دامت بركاته» با ملاحظه مراتب معروضه، تقاضا ميكنم دستور فرمايند اين تبليغات رسانههاي گروهي، روزنامهها و سخنرانيها در موضوع راجع به ما صحبت نكنند كه موجب ناامني است و خطر جاني براي ما دارد!»(13)
امام: اين قيافه را نميشود در تلويزيون آورد!
حجتالاسلام ريشهري در خاطرات خويش با اشاره به مصاحبه آيتالله شريعتمداري ميگويد:«مرحوم حاج احمد آقا نقل كردند هنگامي كه امام(ره) نوار ويدئويي مصاحبه با آقاي شريعتمداري را قبل از پخش ديدند، فرمودند:«اين قيافه را نميشود در تلويزيون آورد!» شايد اشاره به اينكه طرح اشتباه فردي كه تا موقعيت مرجعيت پيش رفته با اين قيافه در تلويزيون ناگوار است، اما براي توجيه افكار عمومي و مأيوس كردن دشمنان داخلي و خارجي انقلاب اسلامي چارهاي جز اين نبود. روزي خدمت امام رسيدم و جزئيات مربوط به ماجراي برخورد با آقاي شريعتمداري را توضيح دادم، امام(ره) از اين پيشامد و سرنوشتي كه آقاي شريعتمداري پيدا كرده بود بسيار متأثر بودند. با حالتي حاكي از تأسف و تأثر فرمود:«تاكنون به مردم ميگفتيم روحانيت، حالا مردم به ما ميگويند اين هم روحانيت!» و افزودند:«من به ايشان گفتم اين راه را كه انتخاب كردهاي براي شما روزي پيش خواهد آمد كه هيچ كس نتواند از شما دفاع كند» و بعد اضافه فرمودند:«آن روز، امروز است!» اشاره به اينكه در شرايط كنوني، اگر امام هم بخواهد به او كمك كند و از او دفاع كند فضاي جامعه اجازه نميدهد». (14)
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است.