چند روز پيش، يكي از دوستان كه به شدت روزنامهخوان، بلكه روزنامهباز است، ميگفت:
«شما اصلاً ژورناليست نيستيد. اصلاحطلبان با بهره از همين ژورناليسم چطور احمدينژاد را ميزدند؟! حالا من كاري با اتهام تقلب و اينكه احمدينژاد با وجود 11 ميليون اختلاف، با دست بردن در آراي مردم، رئيسجمهور شد و فتنه و اون همه اردوكشي خياباني كار ندارم. صرف نظر از اين بيقانونيها، يك روز شد عليه دولت نهم و دهم «تيتر يك» نروند؟! يك روز شد بگذارند فضا براي كار دولت احمدينژاد آرام و مساعد باشد؟! يك روز شد كاريكاتورش را نكشند؟! مسخرهاش نكنند؟! هر تصميمي گرفت، عليه او جبهه گرفتند. جالب است! بعد كه خودشان جاي احمدينژاد را گرفتند، گفتند؛ ما هم هدفمندي يارانهها را ادامه ميدهيم! عجب! مگر در همين روزنامههاي زنجيرهاي، اون همه عليه هدفمندي ننوشتند؟! مگر نميگفتند؛ «هدفمندي گداپروري است؟!» حالا با چه رويي ميخواهند مسكن مهر و هدفمندي و اصلاح قيمت سوخت و نيت پشت سر سفرهاي استاني و جهش خيرهكننده علمي و موفقيتهاي هستهاي و. . . را ادامه دهند؟! مگر نميگفتند؛ «احمدينژاد خدمتي نداشته؟!» اين كارها كه ميخواهند به قول خودشان با كمي اصلاح، ادامهاش دهند مگر ريشه در دولتهاي نهم و دهم ندارد؟! مگر وزير مسكن فعلي، اون همه عليه دولت قبلي سياهنمايي نميكرد؟! كم وزير كار فعلي خدمات دولت قبلي را انكار ميكرد؟! من حالا نه دغدغه شخص احمدينژاد را دارم، نه دلم ميخواهد برگرديم به گذشته. معايب بعضاً ويژه رئيس قوه مجريه قبلي را هم انكار نميكنم، حرفم سر تعامل رسانههاي آن طرف با دولت احمدينژاد و تعامل روزنامههاي اين طرف با دولت روحاني است. آقا! مگر همين چند روز پيش تعدادي از علما و مراجع عليه اقدامات سرپرست وزارت علوم موضع جدي و تند نگرفتند؟! خب، شما هم «تيتر يك» ميزديد؛ «حوزه عليه دولت.»مگر زنجيرهايها به بهانه نقد يك عالم محترم به فلان اقدام دولت قبلي، «تيتر يك» نميرفتند «رابطه حوزه و دولت، شكرآب شد»؟! شما اما به راحتي از اين فرصتهايي كه ميتوانيد عليه دولت روحاني استفاده كنيد، ميگذريد! گفتم كه؛ دغدغهام اصلاً احمدينژاد نيست. زنجيرهايها چطور بيمحابا و بدون رحم عليه سپاه و بسيج و شوراي نگهبان و مقاومت و سوريه و چي و چي «تيتر يك» ميروند، خب! شما هم زرنگي كنيد عليه دولت.»
به اين دوست عزيز گفتم؛
«اگر ما هم بخواهيم نعل به نعل همان كاري كه زنجيرهايها با دولت قبلي، ايضاً نهادهاي حكومتي/ مردمي انجام داده و ميدهند را تكرار كنيم، پس چه فرقي با آنها خواهيم داشت؟! اگر ما هم بخواهيم واقعيت و حقيقت و رسالت رسانه را قرباني سياست كنيم، اگر ما هم بخواهيم به بهانه ژورناليسم، شبانهروز عليه دولت روحاني «تيتر يك» برويم، اگر ما هم بخواهيم به بهانه فلان بيصداقتي بهمان دولتمرد، دستگاه اجرا و رئيس قوه مجريه قانوني مملكت را در «تيتر يك» خود دروغگو خطاب كنيم، اگر ما هم بخواهيم قلم را به سمت سياهنمايي مداوم عليه دولت بكشانيم، اگر ما هم بخواهيم از انتقاد آقايان علما از جمله مكارم و مهدوي سوءاستفاده كنيم و هنوز كه چيزي از عمر دولت نگذشته، «تيتر يك» برويم؛ «حوزه عليه دولت»، ديگر چه فرقي است ميان ما و زنجيرهايها؟! آيا چون آنها در باطل نويسيهاي خود، به دولت قبلي رحم نكردند، ما حق داريم كه در حقنويسيهاي خود، بيرحم و بيگانه باشيم با دولت فعلي؟! پس اين وسط تكليف اخلاق رسانهاي چه ميشود؟! اتفاقاً بخش مهمي از آنچه باعث ميشود كه ما خود را محق بدانيم، نه صرفاً حقنويسي، بلكه كمي تا قسمتي مراعات همين چيزهاست. ما نگاه نميكنيم ببينيم رئيس قوه مجريه، رأي ما هست يا نه؟! ما بنا نداريم نگاه قبيلهاي، دگم و زنجيرهاي داشته باشيم و الا ميشويم مثل همانها! ما، هم دولت قبلي، هم اين دولت را، بخشي از عمر مقدس جمهوري اسلامي ميدانيم، فلذا نقد يا تعريفمان از زاويه حب و بغض نبوده و نيست. ما به رئيسجمهور قبلي رأي داده بوديم، اما هر جا لازم شد، نقدش كرديم. ما به روحاني رأي ندادهايم، اما باكي نداريم كه رفتار و گفتار درست دولت را به خوبي انعكاس دهيم. براي ما نقد دولت روحاني اصالت ندارد. عقدهاي كه نيستيم! زنجيرهاي كه نيستيم! نقدي هم اگر داريم، لزوماً آن را «تيتر يك» نميكنيم، اوضاع را شلوغ نميكنيم، جو بيخود نميدهيم، اردوكشي خياباني راه نمياندازيم! اگر ما مثل زنجيرهايها بوديم، بايد به جاي تبريك به روحاني، ادعاي تقلب را مطرح ميكرديم و «يد بيضاي آرامش» و «عصاي موساي رواداري» را از چنگ دولت درمي آورديم! تازه، كار ما راحتتر بود. اگر زنجيرهايها 11 ميليون اختلاف را نديدند، ما براي نديدن فقط هفت دهم درصد اختلاف، كار سهلي داشتيم! ما اما نه با شرمندگي، بلكه با افتخار، زنجيرهاي نيستيم. ما هر كجا لازم باشد، دولت را نقد ميكنيم، اما سياهنمايي و شارلاتانيسم در كار ما نيست. اتفاقاً ما خيلي بيشتر از دوم خرداديها، موفقيت دولت فعلي را آرزو داريم، چراكه اين دولت را، بخشي از عمر و سرمايه نظام مان ميدانيم.»
تقريباً همين حرفها را در جواب دوستم گفتم، اما متن امروز كامل نميشود الا به دو نكته.
يك: دفاع از اصل و اساس انقلاب/ جمهوري اسلامي، هرگز ما را سر سوزني خسته نكرده كه رئيس قوه مجريه شدن شيخ حسن روحاني را بهانه كنيم تا ژست اپوزيسيونها را در برابر دولت فعلي بگيريم! ما هرگز در پي احساس راحت، آسوده و بيتكلف اپوزيسيونگري نبوده و نيستيم. حال ما از اين اداها به هم ميخورد. ما خود را سرباز انقلاب اسلامي و آدم جمهوري اسلامي ميدانيم، نه اپوزيسيون فلان دولت يا اپوزيسيون بهمان دولت. ما از موافقت، بلكه شيدايي نظام مقدس 300 هزار شهيد، براي آني خسته نشدهايم كه حالا سوداي مخالفت ذاتي با دولت فعلي داشته باشيم. ما از موافقت با جمهوري اسلامي ذرهاي شرمنده نشدهايم كه اينك علم مخالفت با دولت، ذوقزدهمان كند! حزبالله اگر محافظهكار و محتاط نيست، اما اينقدر هست كه خود را حتي از قوه مجريه اين مملكت هم مسئولتر و مكلفتر ميداند. شأن و جايگاه حزب الله، بسي بالاتر از آن است كه في حد ذاته موافق يا مخالف دولتي باشد. آرمان بلند حزب الله، «خدمت به ولايت تا سرمنزل شهادت» است، نه له يا عليه دولتها موضع گرفتن. موضعي هم اگر لازم باشد، حزبالله از زاويه حق ميگيرد.
دو: بيربط با نوشته نيست اگر كه خبري از اندروني «روزنامه جوان» را عمومي كنم. من روز يكشنبه متني به دوستان دادم كه صلاح ديده نشد كار شود! در آن متن، خيلي محترمانه گله كردم از رئيس دستگاه اجرا كه چرا اين همه ميگويند؛ «من معجزه بلد نيستم، يد بيضا ندارم، عصاي موسي ندارم و. . . »؟! در آن متن شايد تند و تيز نوشته بودم؛ «آقاي روحاني! اولاً؛ مگر كسي گفته شما رابطه خاصي با عالم بالا داريد؟! ثانياً؛ شما هم «يد بيضاي تبريك» داريد و هم «عصاي موساي آرامش.»پس بر شما فرض است به جاي سخنان نالازم، فقط و فقط به خدمت بينديشيد.»القصه! وظيفه من نوشتن آن متن بود، وظيفه گردانندگان روزنامه جوان، كار نكردن متن و جفتمان ماجور كه عمل به تكليف كرديم! جناب شيخ حسن روحاني! روزگاري اما در همين مرز و بوم، توسط زنجيرهايها هر لجني از جمله «لجن تقلب» بر سر و روي رئيسجمهور مملكت پاشيده شد و هرگز سانسور نشد!! فيالحال اين تعامل روزنامه اصولگراي اين ديار با شما عزيز محترم است كه قلم نويسنده خود را به نفع مقام و احترام شما مميزي ميكند. از قضا، اگر قدر اين فضا را بدانيد، اگر قدر اين ملت و ولايت را بدانيد و اگر قدردان خون سرخ شهدا باشيد - انشاءالله همين گونه است- خواهيد فهميد كه نعمتهايي مافوق يد بيضا و عصاي موسي در اختيارتان است. آقاي روحاني! ما «جوان» را «رسانه دولت» نميدانيم، اما هر كجا دولت شما بر مدار خدمت، سهم اين ملت برتر از ملت صدر اسلام را با كار و تلاش مضاعف بدهد، شك نكنيد با افتخار و همچون دولتهاي قبلي، «رسانه خدمت» باقي خواهيم ماند. ما ميرزابنويس عرق كارگران عسلويه و خون انديشمندان هستهاي باقي خواهيم ماند، خواه رئيسجمهور، محمود احمدينژاد باشد، خواه رئيس قوه مجريه، شيخ حسن روحاني.