فرش به عنوان يكي از مهمترين صنايع دستي و صادرات غيرنفتي، تركيبي از تاريخ، فرهنگ و هنر ايران زمين است اما اين هنر ملي و كهن از آن روز كه وجهه اقتصادي آن پررنگتر از ديگر وجوهش شد، از دوران شكوه خود عقب افتاد. فرش به واسطه كيفيت هنري و هويت درونش يك كالاي فرهنگي محسوب ميشود و نبايد و نميتوان آن را همانند كالاهاي ديگر دانست. فرش هويت و شناسنامهاي براي كشور است كه از وقتي ديد اشتغالزايي به آن حاكم شد، محتوايش رو به فراموشي رفت.
در شرايط حاضر كه به نوعي هويت اين كالاي فرهنگي مخدوش شده است بايد يك مديريت آگاه بر سر كار آيد تا به فرش از دريچه ابعاد اجتماعي و فرهنگي بنگرد و بتواند در پرتو اين نگاه، از پتانسيل اقتصادي موجود در آن نيز بهره ببرد. در همين جهت تشكيل يك شوراي مشورتي پيشنهاد ميشود تا با بهرهگيري از ظرفيت افراد محقق، جامعهشناس و مردمشناس، اين هنر دوباره شناخته و ارزشهاي نهفته در دل آن بازآفريني شود.
مديريتي كه روي كار ميآيد بايد بتواند نگاه مطلق تجاري را برداشته و بر محور توليد خوب كار كند. از سوي ديگر معافيتهاي گمركي بايد به عنوان اهرمهاي تشويقي براي توليدكنندگان برتر برداشته شود تا ديگر دلالها اجازه خودنمايي نداشته باشند. اگر مديريت كارآمدي بر بدنه فرش كشور حكمفرمايي كند، فرصت براي تحقيق و توسعه باز شده و از همين دريچه محققان ميتوانند با گشتن در دل روستاهاي ايران به نقشهاي باشكوهي دست يابند كه تا هميشه از هويت فرش ايراني دفاع ميكند. در واقع فرش پديدهاي چندبعدي است كه همان قدر كه به لحاظ اقتصادي مهم است، هنر، فرهنگ، جامعهشناسي، مردمشناسي و بسياري از موارد ديگر دارد كه آنها نيز مهم هستند.
فرش ايراني در حالي بايد هويت و شناسنامه خود را بازيابد كه در واقع در دل اين كالاي فرهنگي كشور ما اقتصاد و هنر و علم به طور همزمان وجود دارد و حيف است كه نتوانيم از اين توان بهره جوييم.
اين كالاي فرهنگي نياز به سليقهسازي ندارد و اگر بتوانيم با بهرهگيري از يك مديريت درخشان به دنبال نقشههاي نهفته شده در داخل ايران برويم، ميتوانيم تمام سليقههاي جهاني را پاسخ دهيم.
اگر تمدن نهادينه در فرش ايراني به درستي شناخته شود بازارهاي جهاني كماكان بازار مناسبي براي فروش آنهاست و ميتوان به روزهاي خوب گذشته بازگشت. با اين حال متأسفانه در نزاع بين هنر و سنتهاي اصيل فرش ايراني وزارت صنعت، معدن و تجارت و مشخصاً مركز ملي فرش، بيشتر به جنبههاي تجاري فرش توجه دارند تا وجوه هنري آن كه در همين راستا مركز ملي فرش ايران بايد فرش را به درستي و كامل بشناسد و همه وجوه فرش را مورد حمايت قرار دهد. تا زماني كه فرش صرفاً به عنوان يك كالاي تجاري ديده شود، هيچ نوع برنامهريزي نميتواند در اين زمينه مؤثر باشد و اين تفكر از اساس بايد تغيير كند. دولت بايد از انديشههاي بيان شده بهره بگيرد و مانند زماني در 50 سال گذشته كه از طراحان، نقاشان، رنگرزان سنتي و ملي و توليدكنندگان مواد اوليه حمايت شد، هم اكنون هم چنين برنامهاي عملياتي شود. اما متأسفانه طي اين سالها غفلتهايي در زمينه حفظ هويت فرش ايراني رخ داده است كه بايد جلو آن گرفته شود.
در روزگاري كه بخش خصوصي نيز در عرصه توليد به دنبال كسب سود اقتصادي است و تجار خوشنام و پرسابقه نيز به دليل مشكلات موجود توليدات خود را كم كردهاند، اگر عزمي براي شناسايي درست اين كالاي فرهنگي نباشد شكست خواهيم خورد.
*
پژوهشگر فرش