اگرچه فهم از مفهوم اصولگرايي گستره وسيعي را در بر ميگيرد و به طيفهاي مختلف تقسيم ميشوند، اما حقيقت اين است كه اصولگرايي وقتي در هيبت تفكر ظاهر ميشود، انديشهاي در تراز انقلاب اسلامي است كه بخشي از اصلاحطلبان را نيز در بر ميگيرد و اينچنين همه نيروهاي انقلاب اسلامي اصولگرا هستند. زيرا نميتوان فردي را منتسب به انقلاب دانست اما اصول را قبول نداشته باشد. اصولگرايان ساختاري كه دايره كوچكتري از اصولگرايان فكري را شكل ميدهند نيز از جهت اصول و مباني انقلاب يعني شش اصل: نوع نظام مستقر، امام، ولايت فقيه، قانون اساسي، جمهوريت و سياستهاي كلي نظام اختلافي ندارند. اختلافها دقيقاً آنجايي است كه تفكر اصولگرايي درصدد تبديل به رفتار سياسي است. نقطه رنج اصولگرايان در همين نقطه متمركز است. دقت در تشكيلدهندگان قوه مجريه نشان ميدهد كه اصولگرايان هيچ موقع بر قوه مجريه حاكم نبودهاند. هاشمي و موسوي با كساني كار ميكردند كه امروز دولت دكتر روحاني را تشكيل دادهاند و حلقه مركزي احمدينژاد نيز كساني بودند كه در انتخابات با صراحت اعلام كردند، به اصولگرايان رأي نخواهند داد. جناب جوانفكر با صراحت اعلام كرد كه احمدينژاد اصولگرا نيست و خود احمدينژاد نيز در حوزه تنشورزي با اصولگرايان در چهار سال گذشته ميداندار بود در حالي كه هيچ تنش و بگومگويي با اصلاحطلبان نداشت و در پايان نيز با كانديداي اصولگرا همراهي نكرد و هيچ يك از آنان را قبول نداشت. حتي بعضي از آنان «شيطان اكبر» وي بودند. رنجي كه اصولگرايان در انتخابات گذشته بردند، مبتني بر آش نخورده و دهان سوخته بود. اصولگرايان هم از احمدينژاد خوردند و هم براي احمدينژاد خوردند. راهبرد اصلاحطلبان اين بود كه اصولگرايان بايد تاوان اعمال احمدينژاد باشند و نبايد بگذاريم بدون پاسخگويي به رفتارهاي احمدينژاد از ميدان خارج شوند. در نقطه مقابل احمدينژاد تلاش ميكرد از اصولگرايان ابراز برائت نمايد و خود را متمايز و متفاوت از آنان معرفي كند و اگر چه اصولگرايان وي را به كرسي قدرت رسانده بودند اما وي چنين القا مينمود كه از حمايت آنان استغنا بوده است و آنان خودشان را به من چسباندهاند و من فقط مديون ملت هستم. اما رنج ديگري كه اصولگرايان ميبرند از تفرق مبني بر تكليفگرايي است. اصلاحطلبان از روشنفكري به تفرق ميرسند و اصولگرايان از تكليفگرايي.
واقعيت صحنه اين است كه برخي از نخبگان اصولگرا هم نقش پدرسالارانه را دارند و هم به جاي تحليل اجتماعي رأي مردم به تكليفگرايي پناه ميبرند و به صورت آگاهانه خود را از نقد مصون ميسازند و اين چنين نميتوانند با آسيبشناسي وضع موجود به مسير مطلوب وارد شوند. انتخابات شهردار تهران نمونه قابل ملاحظهاي براي فهم صحنه است. اصولگرايان با محوريت قاليباف در مقابل فرزند آيتالله هاشمي ايستاده و پيروز انتخابات شدند و حتي توانستند از ظرفيت اصلاحطلبان (خانم راستگو) هم استفاده كنند. آقاي قاليباف كه رقيب اصلاحطلبان بود و آبروي اصولگرايان را خريد، تا 48ساعت قبل از انتخابات رياست جمهوري توسط دو تن از شاگردان يكي از علماي تراز اول، آدم هاشمي معرفي شد و اينچنين بعد از خودتراشي به انفعال و تكليفگرايي پناه بردند. اصولگرايان هنوز راهبرد اجتماعي در مقابل وضع موجود اتخاذ نكردهاند و بعيد است تكليفگرايان بتوانند با مصلحتگرايان بر سر يك سفره بنشينند. اما حاضرند در كنار هم بنشينند و وضع موجود را مشاهده نمايند كه چگونه رئيس روحاني يك دانشگاه را در روز تعطيل عزل ميكنند اما اين رفتار، در رفتار اصولگرايان هيچ اثري نميگذارد. اصولگرايان براي خروج از وضع موجود پنج راه بيشتر ندارند.
1- اجماع بر اساس ظرفيت اجتماعي هر يك (مانند نظرسنجي) كه برخي اين روش را غربي و غيربومي و غيرديني ميدانند. 2- تشكيل شوراي مرجعيت ديني از علماي تراز اول آنان كه بعيد است علماي مذكور حاضر باشند در كنار هم بنشينند و همين مسئله بسياري از جوانان مؤمن به انقلاب را ميآزارد. 3- تن دادن به تحزب و ائتلافهايي مانند چند به علاوه چند كه مورد تمسخر كساني قرار ميگيرد كه به هيچ مدلي غير از محوريت خويش تن نميدهند. 4- محور قرار دادن سخنان رهبري جهت وحدت كه برخي براي فرار از آن، تا مرز تأويل پيش ميروند. وقتي مقام معظم رهبري در زمستان 1388 به عدهاي كه نقد رئيس مجلس را ميكردند، فرمودند، برويد وحدت كنيد ولو با اغماض، هرگز راضي به اين امر نشدند. 5- وحدت در مقابل دشمن مشترك (طيف مقابل) كه اين مسئله ميتواند به صورت گفتماني دنبال شود. اما برخي گفتمانسازي سياسي- اجتماعي را مجدد به حوزه اعتقادي پيوند ميزنند و مسائلي مانند: عدالت مقدم است يا ولايت؟ عدالت اولويت دارد يا پيشرفت؟ حقيقت مهم است يا مصلحت، تكليف موضوعيت دارد يا نتيجه؟ و اينچنين تا به دنبال جوابهاي مذكور بگردند، آش با جايش رفته است. اگر چه بحث درباره مسائل مذكور خوب است اما چرا معركه آن در انتخابات گرفته ميشود؟ در انتخابات بايد وحدت حول همان شش محور صدر اين نوشتار صورت گيرد و بقيه آن، اصول نيست. بايد منتظر اعلام درسهاي آموخته شده اصولگرايان از انتخابات امسال ماند.