در سالروز ارتحال آيتالله سيدمحمودطالقاني وهمزمان با برگزاري مراسم نكوداشت آن فقيد سعيد درتهران وطالقان، مركز رسيدگي به امور مساجد درنكوداشت آن بزرگ يادنامهاي منتشركرد. درمقدمه اين اثر كه بازنويسي پارهاي از خاطرات برخي نزديكان مرحوم طالقاني است، آمده است:«چهرههاي تاريخساز هر كشور و ملتي موقعيتهاي خاص و بعضاً منحصر به فردي دارند. در اين راستا عوامل مختلفي نيز در الگوسازي از آنها بسيار مؤثر است كه از آن جمله ميتوان به شناخت ويژگيهاي گوناگون آنها، خانوادهاي كه در آن شكل گرفتهاند و اصول فكري و اعتقادي و مواضع سياسي و اجتماعيشان در موقعيتهاي مختلف اشاره كرد. يكي از بهترين راهها براي شناخت حقيقت و اصل هر جامعهاي شناخت افراد و تاريخسازان آن جامعه است. در تاريخ معاصر ايران اسلامي نيز اگرچه امام خميني(ره) به عنوان اسطورهاي بزرگ و يگانه رهبر و راهبر و بنيانگذار شناخته ميشوند، اما مطالعه و شناخت دقيق ديگر چهرهها در كنار اين اسطوره بزرگ ميتواند راهگشاي خوب و شيوه مناسبي براي شناخت هرچه عميقتر اين انقلاب باشد. يكي از اين چهرههاي برجسته و مكمل براي شناخت درست و عميق انقلاب اسلامي، مرحوم آيتالله سيدمحمود طالقاني است. وي فرزند سيد ابوالحسن طالقاني، سيدي بود كه قدرت و ديكتاتوري رضاخاني نتوانست او را به سكوت، سازش يا حتي معامله وادارد. سيدمحمود هم كه افتخارش فرزندي چنين پدري بود، در برابر تهاجم فرهنگي غرب، استبداد رضاخاني و محمدرضاشاهي كوتاه نيامد و حتي زندانهاي مكرر و جنگ رواني ساواك نتوانست او را از مسيرش منحرف سازد. نقش اثرگذار مرحوم طالقاني در نقاط مهم و حساس تاريخ معاصر ايران مشهود است. از ماجراي ملي شدن صنعت نفت گرفته تا مبارزه با گروهكها و فرقههاي غيرديني در زندان و بيرون از زندان و ماجراهاي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مانند تصويب قانون اساسي و نمازجمعههاي تهران. آنچه ميخوانيد گزارشي مجمل از حدود شش دهه تلاش و مجاهدت مرحوم آيتالله سيدمحمود طالقاني است. اميد كه اين گزارش هرچند كوتاه، براي شناخت هرچه بيشتر نسل جوان با ابوذر زمان مفيد واقع شود.»
دربخشي از اين اثر، درذيل فصلي تحت عنوان «اطاعت از ولي» آمده است:«نسبت به امام(ره) همه چيز را خالصانه در طبق اخلاص گذاشت. مبارزات او بهطور مستقيم و مستحكم با رضاخان شروع شده بود. سابقه 50 ساله مبارزاتي و همه توان و آبرويش را براي امام گذاشت. خودش ميگفت:«من هر وقت نااميد ميشوم، پيش امام(ره) ميروم و دوباره اميد ميگيرم.» يكي از نگرانيهايي هم كه تا روزهاي آخر عمر او را آزار ميداد، نگاه و نوع برخورد مجاهدين به جايگاه و نقش امام در رهبري انقلاب بود.
در مورد سابقه مبارزاتي او و اختلاف سن و سالي كه با حضرت امام خميني(ره) داشت، هيچ نقطه ابهامي وجود ندارد، اما رابطه او با امام(ره) مثل مراد و مريد بود. او در اين مورد با هيچكس تعارف نميكرد و در تمام سالها سعي ميكرد همه را حول محور امام نگه دارد. با اينكه مسير قم به تهران بعد مسافت داشت و بعضاً رفت و آمد هم برايش سخت بود، اما براي اينكه با امام(ره) هماهنگ باشد اين كار را كرد. به دليل جرياني مسافرت به خارج از تهران كرد، اما وقتي متوجه شد امام(ره) از اين مسافرت ناراضياند فوراً به تهران بازگشت و فعاليتهايش را از سر گرفت.
يك سال بعد از سفر ابدي او، آيتالله خامنهاي در شأن او چنين ميگويد:«اگر من اسمي از مرحوم طالقاني ميآورم به خاطر شخصيت معنوي و جهادگر اوست، به اين علت است كه او به وحدت و يكپارچگي جهان اسلام علاقه داشت و در اين راه كوشيد. اگر امروز از او ياد ميكنم براي اين است كه فداكار، دردمند و دلسوز بود. او مجاهد بود، همان طور كه امام(ره) فرمودند، كاش او بود كه امروز اعضاي متشنج جامعه را آرام ميكرد. مردم به اين دليل به ايشان احترام ميگذاشتند و به او علاقهمند بودند كه او را نمونهاي از دين و مجسمهاي از آرمانها و فضائل ديني ميدانستند. به نظر شما چرا ايشان 40 سال با دستگاه طاغوت مبارزه كرد؟ او چه گفت؟ در اين سالها با ظلم محمدرضاخاني كه مبارزه ميكرد و زجر ميكشيد به چه چيزي فكر ميكرد؟ او درد دين داشت. او با خودكامگي و سلطه شهوتراني و خودخواهي مبارزه كرد.»