رضا فرخي |
در اين ميان ساخت محصولاتي نوعي ندانمگرايي و سكولاريسم كه دقيقاً در مقابل فرهنگهاي مذهبي قرار دارد از جديدترين رويكردهاي سيستمهاي رسانهاي مانند هاليوود بوده است. اين مسئله در چندين سال گذشته در بسياري از فيلمهاي هاليوودي كاملاً مشهود بوده و هر ساله فيلمهاي تازهاي با محتوا و درونمايه اين چنيني در بزرگترين صنعت سينمايي جهان توليد ميشود. در همين باره بايد اشاره داشت كه تعداد اين گونه فيلمها هر ساله در ميان فيلمهاي هاليوودي بيشتر ميشود.ندانمگرايي و تعريف تازه از خدا با هاليوود
شايد بتوان بهترين نمونه جديد اين موضوع را فيلمoblivion محصول سال 2013 با بازي تام كروز دانست؛ فيلمي كه دوره پس از زمين را روايت ميكند. روايت فيلم به گونهاي است كه در پايان مخاطب به نوعي سردرگمي درباره آفرينش و خالق دچار ميشود. در اين فيلم، سيستمي كه فضاييها در فضا به وجود آوردهاند ميتواند از روي يك نسخه انساني ميليونها نفر شبيهسازي كند. همه اين افراد هم تحت تابعيت يك مركز ثقل فضايي هستند. همه چيز در اختيار يك مغز متفكر فضايي قرار دارد و چيز ديگري در ميان نيست، به شكلي كه حتي در پايان داستان اين سؤال به وجود ميآيد كه آيا به طور كلي فضاييها زمين را ايجاد كردهاند؟ آيا آنها به وجود آورنده اين كره خاكي بودهاند؟ داستان بيگانگان به نوعي ديگر در اين فيلم تكرار ميشود؛ داستاني كه مخاطب نمونه آن را در بسياري از نمونههاي قبلي اين چنيني در فيلمهاي هاليوودي ديده است. در اين بين بايد به ياد داشت كه مانند ديگر فيلمهايي كه از چنين محتوايي برخوردار هستند در فيلم oblivion هم نوعي تقابل هميشگي ميان انسانها و فضاييها كه در اين فيلمها ايجادكننده بشر هستند، وجود دارد. به باور بسياري اين مسائل در اين راستا در فيلمهاي هاليوودي تكرار ميشود كه به نوعي فضاي روحاني كه در اديان مذهبي از خدا ترسيم شده كمرنگ شود. در واقع مغز متفكر فضايي كه در اين گونه فيلمها ديده ميشود دقيقاً تداعيكننده نوعي ماشينيسم مبتني بر سكولار- ليبرالي است كه در كشورهاي غربي وجود دارد. در اين فضا چيزي به نام خدا و آفريننده به شكلي كه در فرهنگهاي مذهبي وجود دارد، مطرح نيست، حتي ميتوان اشاره كرد كه اين فيلمها سعي دارند تعريف جديدي از خالقان بشر جايگزين تعاريف اديان از اين ماجرا كنند.
پرومتيوس و باز هم خالق فضايي
نمونه ديگري كه در اين باره در چند سال اخير توليد شد و از قرار معلوم بسيار ديده شده فيلم جديد ريدلي اسكات بود. فيلم پرومتيوس كه روايتگر تلاش يك پيرمرد براي ملاقات با آفرينش خود و درخواست طول عمر بيشتر است، به نوعي داستاني شبيه به oblivion دارد، هر چند ساختار پرومتيوس بهتر از فيلم جديد تام كروز است اما بايد اشاره داشت كه اين دو از لحاظ محتوايي شباهتهاي جدي با هم دارند. در فيلم ريدلي اسكات هم مخاطب شاهد يك تقدسزدايي تمامعيار از خالق هستي است. فيلم در ابتدا با نشان دادن موجوداتي ماوراالطبيعه كه ميتوان آنها را همان بيگانگان هميشگي سينماي اسكات دانست، شروع ميشود. در ادامه هم گروهي روانه فضا ميشوند تا خالقان را پيدا كنند. در اين فيلم درباره قصه آفرينش بارها از خداياني صحبت ميشود كه كاملاً با بيان مسيحيت و اسلام درباره آفريدگار متفاوت است. آن چنان كه در تعريف اين فيلم اصلاً آفريدگار مقدسي كه انسانها را براي هدفي خاص خلق كرده و به دنبال آن كتاب مقدس نازل كرده و پيامبراني فرستاده، محلي از اعراب ندارد. داستان كلي فيلم درباره اين است كه گروهي در فضا انسانها را خلق كردهاند و حالا به دلايلي تصميم گرفتهاند كره زمين را با تمام انسانهايش نابود كنند، البته در پايان داستان قهرمان امريكايي فيلم جلوي اين اتفاق را ميگيرد و به نوعي زمين را نجات ميدهد. در انتهاي فيلم كاراكتر اصلي فيلم به روبات راهنماي خود از لزوم سفر به سيارهاي به نام سياره مهندسين ميگويد تا به آنجا رفته و درباره چرايي آفرينش از آنها سؤال كنند و فيلم در همان جا تمام ميشود، هر چند انتهاي فيلم به نوعي پايان باز محسوب ميشود اما كاملاً مشخص است كه اسم بردن از واژههايي مانند سياره مهندسين در واقع در راستاي همان نگاه خاص به موضوع خدا و آفريدگار است چراكه در اينجا هم تعريف هاليووديها از خدا نوعي شكل مادي و ماشيني است. در واقع مطرح كردن فضاييها به نام خدا و معرفي آنها در هاليوود تا به امروز ادامه دارد. براي درك اهميت محتوايي اينگونه فيلمها بايد به اين مسئله هم توجه داشت كه اين محصولات سعي ميكنند مخاطب را در يك بازي پيچيده چندسؤالي گرفتار و سپس بحث آفريدگار فضايي را به شكلي غيرمستقيم و سپس مستقيم مطرح كنند.
تقدسزدايي از گفتار اديان درباره يك خالق
به طور طبيعي تلاش براي ملموس كردن خدا و عيني ساختن آن و به نوعي معنويتزدايي از ارتباط خدا با خالق، از مهمترين نكاتي است كه در اين گونه فيلمهاي هاليوودي ديده ميشود، به ويژه كه به طور بنيادين تعاريف اين دست فيلمها با محتواي اصلي اديان درباره مذهب خداشناسي كاملاً فاصله دارد. مثال بارز ديگر اين مسئله را ميتوان در فيلمي مانند legion محصول سال 2010 به عينه مشاهده كرد. در اين فيلم، اسكات استوارت به عنوان كارگردان تلاش ميكند تا داستاني عجيب را درباره اينگونه مباحث ماورايي مطرح سازد. داستان اين فيلم بر اين مبنا شكل ميگيرد كه خدا به دلايلي تصميم گرفته تا زمين را نابود كند اما جبرئيل سعي دارد تا خدا را متوجه اين اشتباه كند. در همين راستا جبرئيل بدون اجازه خدا به زمين ميآيد و در قالب يك انسان در مقابل اين خواسته خدا مقاومت ميكند، هر چند اين فيلم فروش چنداني نداشت اما همين كه چنين محتوايي را دوباره در هاليوود در قالبي جديد مطرح ميسازد موضوعي است كه كاملاً با بحث تقدسزدايي از آفريدگار اديان همگام ميشود. از سوي ديگر فيلم legion از جمله فيلمهاي خشن و به نوعي ژانر وحشت است. همين مسئله نشان ميدهد كه كارگردان اين فيلم بدون هيچ پشتوانه مطالعاتي چنين فيلمي ساخته و شايد به همين دليل ساختار بسيار ضعيفي دارد.
خدايان يوناني به جاي خدايان مذهبي!
از سوي ديگر تأكيد چندين باره بر موضوع خدايان يونان وكوههاي المپ و به نوعي چندخدايي و تجسم خدا در قالبي خاص از ديگر رويكردهاي زيرمجموعه هاليوود در اين باره محسوب ميشود. در فيلمي مانند immortals محصول سال 2011 چند خداي مطرح يونانيها مانند زئوس و آپولو به عينه به تصوير كشيده ميشوند و آنها خداي زمين و خداي مرگ و آب ناميده ميشوند. حتي در بسياري از اين فيلمها عدم اطلاع از چنين خداياني نشانه كفر مردم و باعث عذاب خوانده ميشود. اين در حالي است كه در سري فيلمهاي نبرد تايتانها هم، مخاطب با تصويري تجسميافته از خدايان روبهرو ميشود كه اين خدايان يوناني در قالبهاي مختلف با بشر روبهرو ميشوند، به شكلي كه در صورت لزوم با چهرههايي شبيه يك انسان قوي به سمت زمين ميآيند و تقدير بشر را خود رقم ميزنند.
با توجه به تمام اين مسائل به نظر ميرسد هاليوود درباره اين موضوع ماورايي چند رويكرد را در نظر ميگيرد. تجسم خدا در قالبي خاص يا انكار خدا و بحث پيرامون خلق بشريت توسط فضاييها از مهمترين نگاههاي صنعت سينماي امريكا به اين موضوع است. همه اين چنين رويكردهايي را ميتوان در ادامه يكديگر دانست چراكه در پايان به نقطهاي نزديك به سكولاريسم يا خود سكولاريسم به معني در مقابل مذهب ايستادن ميرسند. در اين بين بايد توجه داشت كه تجسم خدا هم كه در بسياري از فيلمهاي جديد با توجه به مفاهيم يونان باستان صورت ميگيرد، به طور جدي تغيير تفكر مخاطب درباره وحدت خداي مسلمان و يهود و مسيح را دنبال ميكند.